#داستان

387,330 posts

Loading...
🍂✨🍂✨🍂✨🍂✨🍂✨🍂 💐هــرکه عیــب دگـــران پیش تــوآوردوشــمرد بی گـــــمان عیــب تــــــو پیش دگــران خــواهدبرد.... ✒️"سعـدی" ❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️🌱❤️ ارسال کاک سید فرهاد ______________________ #غیبت #تهمت #عیب ‌دیگران #شعر #سعدی #حکایت #داستان
#ویولن_دیوانه روایت پسر نوجوانی‌ست که به‌خاطر ویولنش قصد رهاکردن تمام مسئولیت‌ها و دانشگاه خود را دارد. اما جدایی از ویولن او را در مسیری دیگر قرار می‌دهد و باعث می‌شود زندگی‌اش دست‌خوش تغییراتی فراوانی شود #کتاب_خوب #کتاب #سلما_لاگرلوف #کتاب_باز #خانه_کتاب_امیر #داستان #ترجمه #سروش_حبیبی #نشرچشمه #نشر_چشمه #برایم_کتاب_بخوان
👉 "پرنده و ماهی" آبگیری که ماهی‌های کوچولو و چند تا قورباغه در آن زندگی می کردند... کنار آبگیر تنگ کوچولوی شیشه ای هم بود... که یه ماهی کوچولوی قرمز توش زندگی می کرد... هر روز پرنده ها دور آبگیر جمع می شدند و آب می خوردند... یک روز وقتی همه ی پرنده ها رفتند یک پرنده سفید اومد و نشست کنار تنگ ماهی و پرسید: تو چرا نمی ری تو آبگیر پهلوی ماهیهای دیگه...؟ ماهی قرمز گفت: من از اون ماهیها و قورباغه ها می ترسم... پرنده گفت: ولی دنیای واقعی تو اونجاست... می خوای تنگ آبتو بندازم تو آبگیر...؟ ماهی با تردید گفت: نه... پرنده گفت: دوست داری با نوکم تُنگتو بلند کنم و ببرم تو لونۀ خودم که تنها نباشی..؟ ماهی گفت: دلم می خواد ولی می ترسم... پرنده خداحافظی کرد و رفت... مدت ها گذشت آبگیر خشک شد... یک روز پرنده آمد تا سری به ماهی بزند و احوالپرسی کند... ماهی گفت: آبگیر خشک شده و من هم تنهای تنهام میشه تنگمو با نوکت بلند کنی و ببری تو لونت..؟ پرنده گفت: دیگه پیر و فرسوده شده ام توان بلند کردن این تنگ رو ندارم... پرنده خداحافظی کرد و رفت و ماهی تنهای تنها ماند... فرصتهای خوب زندگی به انتظار ما نمی نشینند برای رو به جلو رفتن تردید نکنید از فرصتهایتان استفاده کنید...!!! 👉 #حرف_حساب #حکایت #خوزستان #هندیجان #داستان
اواخر تعطیلات عید بود که برگشتیم .. هیراد دوباره شروع کرد به پیانو یاد دادن قرار شد وقتی همونی آهنگی که هیراز زد رو یاد گرفتم بریم سراغ آهنگ بعدي ... پیشرفتم خوب بود چون بجاي یک روز در هفته سه روز در هفته کار می کردم ... در حد عالی نبودم ولی خوب میزدم فقط یکم کند بودم که با تمرین اونم برطرف میشد ... امروز قراره هیراد بیاد و واسش همون آهنگ رو بزنم رو بزنم اگه خوب بود بریم سراغ آهنگ بعدي .. آهنگ کوتاهی بود ولی خیلی استرس داشتم یکم سخت گیر بود .وقتی اومد داخل دلم واسش ضعف رفت .. پیرهن مردونه مشکی خاکستري راه راه ، شلوار پارچه اي و کفش ورنی .. با این تیپی که این زده اصلا بهش نمیخوره محافظ باشه .. تیپش بیشتر میخورد به تیپ مهمونی نشست روبروم و گفت : _شروع کن با استرس شروع کردم .. تموم که شد با نگرانی بهش نگاه کردم .. از نگاه جدیش هیچی نمی شد فهمید ... _دریا یه اشتباه رو چقدر تکرار می کنی ؟ اوف .. دوباره اشتباه کردم ، با ناامیدي سرمو انداختم پایین ... _عالی بود دختر ! تو جام سیخ شدم ، لبش دقیقا کنار گوشم بود و نفس هاش می خورد به گوش و گردنم ،سرمو برگردوندم سمتش .. واي خدا .. فاصله صورتمون از یه تار مو هم کمتر بود ... یه نگاهم به چشماش بود یه نگاهم به لباش .. آب دهنم رو قورت دادم .. اولین بارم بود که اینجوري می شدم لبشو برد سمت گوشم و آروم نجوا کرد : _اینجوري نگام نکن .. من که گیج شده بودم گفتم : _بیا یه کاري کنیم .. آروم گفت : _چیکار ؟ _بیا امروز رو که این آهنگ رو یاد گرفتم واسه همیشه رو پیانوم حک کنیم . سرشو برد عقب و گفت : _چی؟ بلند شدم و ایستادم و گفتم : _الان میام . رفتم تو اتاقم .. دستمو گذاشتم رو قلبم ... پسره ي دیوونه می خواد منو دق بده ! نفس عمیقی کشیدم ماژیک مشکی رو برداشتم و رفتم بیرون ... _این چیه ؟ _ماژیک مشکی ! نشستم روي زمین .. هیراد هم نشست کنارم ... روي پیانوم با انگلیسی نوشتم garden secret تاریخ رو هم نوشتم ، نگاهی به ساعتم انداختم ، نه و نیم بود .. اونم نوشتم ... اول اسم خودمو و هیراد هم به انگیلسی نوشتم وسطش هم یه قلب کوچولو کشیدم .. یه قلب مشکی ،به هیراد نگاه کردم آروم گفت : _چرا اینکارو کردي ؟ صورتامون خیلی بهم نزدیک بود منم آروم گفتم : _بهترین لحظه زندگیم رو ثبت کردم ! بلند شد و ایستاد و گفت : _می خوام یه کاري کنم .. کمکم می کنی ؟ گیج گفتم : #آغاز_بی_پایان #نویسنده #کتاب #داستان #انلاین #رمان #کتاب_خوانی
بتی (بتول فخری) زاده یکم شهریور هزاروسیصدوسی ویک تهران)خواننده ایرانی است که فعالیت هنری‌اش را قبل از انقلاب ایران آغاز کرده و هم‌اکنون مقیم شهر تورنتو کانادا است بتی در مهرماه نودویک پس از سی وپنج سال با موزیک ویدیو (فردا تو راهه) به دنیای خوانندگی بازگشت. این قطعه یکی از قطعات آلبوم جدید بتی به نام " فردا تو راهه " است. تمام ترانه‌های این آلبوم سروده بابک صحرایی هستند. بتی در مهرماه نودویک در گفتگو با مجله جوانان در مورد حضور دوباره اش در موسیقی عنوان کرد: من چه آن زمان که در ایران بودم و چه زمانی که به خارج آمدم، مرتب در میان آهنگها و ترانه‌های داخل، آثاری را می‌شنیدم که مراتحت تأثیر قرار می‌داد، کارهای حرفه‌ای، دلنشین و زیبایی بودند. در تلاش برای همکاری با این هنرمندان با «بابک صحرایی» آشنا شدم که آثار پرفروش و محبوبی به بازار داده است. من بیشتر آنها را دوست داشتم، با هم دربارهٔ همکاری مشترک حرف زدیم و سرانجام قرار تهیه یک آلبوم کامل را گذاشتیم بابک صحرایی این آلبوم را با تیم خود در دست گرفت و خود همه ترانه‌های آن را سرود و آهنگها و تنظیم‌ها را به یاران خود سپرد، که در میان آنها چهره‌های باسابقه و در ضمن جوان دیده می‌شدند از تورج شعبانخانی تا نیکان، امین قباد، میلاد اکبری، راشا تقی پور، علی مهراد و پوریا حیدری، من براستی ممنون و مدیون بابک صحرایی و دوستانش در آغاز کار تازه هنریم هستم، امیدوارم این همکاری ادامه یابد هر چه این همکاری پیش رفت، من بیشتر به حرفه‌ای بودن و بااحساس بودن تیم پی بردم و اینکه چه راحت و صمیمی با هم کار کردیم! #سینما #خواننده #بتی # ..... #بتی #هنر #عشق #بازیگر #بازیگران #هنرمند #خواننده #نویسنده #رمان #قدیمی #ابی #بانو #داریوش #گوگوش #موزیک #پاپ #تهران #شادمهر #فیلم #عاشقانه #صدا #ایرانی #مرد #کلیپ #داستان #طهران #آهنگ #هنرمند #سینما
رمان كلاسيك به زبان انگليسي عنوان : نورثَنگر ابي قيمت : ٣٠٠٠٠ تومان نويسنده : جين آستين انتشارات : وردزورث جلد نرم تعداد صفحات : ٢٢٤ صفحه ارجينال و چاپ لندن امكان خريد حضوري ، ارسال با پيك يا پست براي ساكنين تهران ارسال پستي به سراسر كشور لطفا جهت خريد يا سوال به وايبر ، واتس اپ ، تلگرام يا دايركت پيام دهيد ٠٩١٢٢١٥٧٠٥٣ لينك ربات تلگرام در Bio اينستاگرام Tlgrm.me/newbooksalebot @newbooksale خلاصه داستان : كاترين دختري هست كه عاشق رمان و كتاب خوندنه اون توي يك خانواده متوسط از لحاظ مالي و پرجمعيت به دنيا اومده . اما سرنوشت فرصتي پيش پا مي گذاره تا سرنوشي مثل قهرمانان كتاب ها پيدا كنه . همسايه ثروت مند اونها راهي سفر هست و چون فرزندي نداره از كاترين خواهش مي كنه همراهشون باشه و كاترين هم مي پذيره و اونجا با پسر پولدار و زيبايي آشنا مي شه ...
دو رمان كلاسيك به زبان انگليسي عناوين : دور دنيا در هشتاد روز ، پنج هفته در بالن قيمت :٣٠٠٠٠ تومان نويسنده : ژول ورن انتشارات : وردزورث جلد نرم تعداد صفحات : ٣٨٤ ارجينال و چاپ لندن امكان خريد حضوري ، ارسال با پيك يا پست براي ساكنين تهران ارسال پستي به سراسر كشور لطفا جهت خريد يا سوال به وايبر ، واتس اپ ، تلگرام يا دايركت پيام دهيد ٠٩١٢٢١٥٧٠٥٣ لينك ربات تلگرام در Bio اينستاگرام Tlgrm.me/newbooksalebot @newbooksale خلاصه داستان دور دنيا در هشتاد روز : لندن، سال ۱۸۷۲. جنتلمنی انگلیسی به نام «فیلئاس فاگ» (دیوید نیون) با دوستانش شرط می‌بندد که می‌تواند با کشتی‌های بخار جدید و راه آهن ظرف هشتاد روز دور دنیا را بگردد. او کنار مستخدمش (کانتینفلاس)، طی سفر پر ماجرایش با شاهزاده خانمی هندی (شرلی مک‌لین) آشنا می‌شود و... خلاصه داستان پنج هفته در بالن : پروفسور فرگوسن تصمیم می‌گیرد که برای سفر اکتشافی به آفریقا برود اما به علت وجود خطر قبایل نامتمدن و حیوانات وحشی و هزار و یک دلیل دیگر سفر خود را هوایی در نظر می‌گیرد، او برای اینکار بالن را برمی‌گزیند و از دوست خود کندی هم دعوت به همکاری می‌کند، همچنین تصمیم می‌گیرد که نوکر خود جو را نیز ک فردی باهوش و زرنگ است با خود همسفر کند، (از این جهت این کتاب ژول ورن بسیار شبیه به کتاب سفر به مرکز زمین است) همچنین جو چشمانی بسیار تیزبین داشت، برای پرواز دادن بالن، آن را با کشتی به جزیره‌ای در نزدیکی آفریقا می‌برند و با خشم مردم نامتمدن آفریقا روبرو می‌شوند اما سرانجام مسافرت آن‌ها آغاز می‌شود و دکتر فرگوسن به بالن نام ویکتوریا (پیروزی) را لقب می‌دهد. در میانه راه بارها برای آب یا شکار یا استراحت پیاده می‌شوند، در شهر غزه پیاده می‌شوند و مردم آن‌ها را با خدای خود یعنی ماه اشتباه می‌گیرند و آن‌ها سلطان مردم را که بیمار بوده نجات می‌دهند و به راه خود ادامه می‌دهند، در یک شب فریاد کمک فردی را می‌شنوند و به کمک او می‌شتابند تا او را از شر وحشی‌ها نجات دهند و در اثر این کار مقدار زیادی آب از دست می‌دهند و سرانجام فرد را که کشیش و مقلد دین مسیح است نجات می‌دهند اما آن فرد به زودی می‌میرد و جسد او را در جایی که بعد متوجه می‌شوند معدن طلاست خاک می‌کنند و مقداری طلا برمی‌دارند، اما حال با کمبود آب و همچین نبود باد برای به حرکت درآوردن بالن دچار شده‌اند، سرانجام بعد از تحمل مدت‌ها بی آبی توفانی درمی‌گیرد و ...
#داستان_دژاوو می دانی هیچ زن دیگری بدن مرا لمس نکرده است؟! می دانی لمس نشدن و مورد عشق نبودن یعنی چه؟ می دانی زندگی بدون آنکه هرگز دیده شوی یعنی چه؟ . اغلب روز ها می گذرد بی آنکه کلمه ای به جز صبح بخیر و  عصر بخیر که به مسافر خانه چی می گویم بر زبانم جاری شود . . . #اروین_یالوم#وقتی_نیچه_گریست @dejavou_story . . . . . . . . . . . #زن #را #باید #با #عشق #بغل #کرد #لمس #کرد #مسافر #عشق #مسافر #دیده_شدن #کلمه #متن #داستان
. . ‏برای کسی که برات جنگیده نجنگی تا آخرِ عمر سرباز فراری محسوب میشی . . رسیدیم به قسمت نهم داستان قسمتی که به خاطرش من اون روزا و اون لحظات خون گریه کردم قسمتی که دوسال برای من و امیر اندازه دویست سال گذشت بعد از اینکه من به امیر جواب مثبت دادم شش ماه بعدش رفت دنبال کارهای سربازیش اول دی تولدم برام چندتا کادو فرستاد که یه ساعت و یه دستبند و یه کارت پستال و چندتا عکسای بچگیش و نوجوانیش با مامان و باباش برام فرستاد که بهترین هدیه هایی بود که گرفتم فردای تولدم بهم گفت من باید نوزده دی برم سربازی همین که گفت بغضم شکست و شروع کردم به گریه کردن ولی به روی خودش نیاوردم که یه وقت ناامید نشه و دلش نشکنه و با روحیه بره سربازی روزا گذشت تا نوزده دی سال نود و یک شد که امیر باید می رفت صبح هرچی به من زنگ زد نتونستم جواب بدم نه که نخوام ولی اینقدر شبش گریه کرده بودم صبح صدام در نمیامد و احساس خفگی داشتم زنگ مامانم زد با مامانم صحبت کرد گفت فاطمه هرچی زنگ میزنم جواب نمیده شاید خوابه میشه بیدارش کنید صداشو بشنوم و بعد برم فقط یه چیزی دیگه من که پیشش نیستم ولی مواظب فاطمه باشید من فاطمه رو میسپارم به شما من جز خدا و شما کسیو ندارم خواهش میکنم تو این دوسال که من نیستم یه وقت عروسش نکنید و خواستگار قبول نکنید😢😢مامانمم بهش گفت خیالت راحت باشه پسرم برو انشالله سربازیتو با سلامتی تموم میکنی برای فاطمه ام غمت نباشه خودم مواظب همه چیز هستم(این چیزایی که گفتمو مامانم و امیر برام تعریف کردن) مامانم اومد تو اتاقم دید بیدارم بهم گفت: -چرا جواب این طفلکی را نمیدی میخواد بره ها تو که بیداری خیال کرد خوابی؟!؟ همین که مامانم این حرفو زد زدم زیر گریه گفتم: +نمیتونم صحبت کنم طاقت ندارم ببینم داره میره اگه بره منو فراموش کنه چی؟!؟ -این امیری که من دیدم اگه قرار بود فراموشت کنه یا بره تا حالا با این همه دعواهایی که من باهاش کردم و حرفایی که تو زدی می رفت خیالت راحت باشه... جواب امیر را دادم تا گفت الو عشقم باز گریه ام شروع شد اونم بغض کرده بود😢😢بهم گفت: -گل رزم چرا آخه گریه میکنی من که قرار نیست برم بمیرم هروقت مردم اونوقت گریه کن الان حیف چشمات نیست واسه این چیزا گریه کنی دوسال زود تموم میشه تازه تو پادگان که میرم شبا زنگت میزنم +مگه اجازه میدن صحبت کنیم؟!؟(با گریه😂😂) -آره اجازه میدن اجازه ندهند من فرار میکنم از اونجا بعد آموزشی هم موبایل میبرم😩😩 و.... بعد حرفامون رفت سربازیشم تو کازرون(استان فارس)افتاد که این خیلی کار مارو راحتتر کرد ولی نمیدونستیم خوشیمون یکماه هم نمیشه.. #داستان
برند:الگانس مردانه رنگ:بندو صفحه سورمه ای .قاب طلایی& تکنولوژی ساخت :اتوماتیک .. سازنده موتور ژاپن شرکت سیتیزن کیفیت بند :تمام چرم کیفیت شیشه :سافایر ضد خش جنس قاب :ساخته شده از استیل ضد زنگ قیمت$$$۰۰۰ ۱۰۰ ۲ تومان#ساعت #الگانس #مردانه #زنانه #جدید #مردانه #زنانه #عاشقانه #سیتیزن #سیکو #کادویی #مدرن #فارس #فسا #شیراز #کرمان #دکور #غروب #آفتاب #دلنوشته #عارفانه #داستان #ماشین #موتور #کلیپ #عکس #لباس #اتوماتیک #کوارتز #چرم
📚 "داستان دوباره زیستن" او می‌گوید که بسیار صادق است و اعتقاد دارد که سیاست را باید با صداقت آمیخت تا انسانیت دوباره زنده شود،به اعتقاد او سیاست باید در خدمت انسانیت باشد و هرگونه فریب و دروغ در سیاست ضد بشری و ضد انسانی می‌داند،او همچنین معتقد است که تنها به خاطر مردم کورد مبارزه نمی‌کند،بلکه مبارزه او به خاطر انسانیت است که آن را از کوردستان شروع کرده است او معتقد است برای این مبارزه می‌کند که انسان تازه ایی خلق کند،سیاست در نزد او هنر به دست آوردن زیبایی است او معتقد است مبارزه هنری برای زیبا کردن زندگی است و انسان مبارز،انسانی هنرمند است؛او معتقد است که زن مرد فقط از نظر فیزیکی متفاوتند و از لحاظ حقوقی یکسانند زیرا این دو با هم یک جامعه انسانی را تشکیل داده‌اند به اعتقاد او تا زمانی که زنان آزاد نباشند یک کشور آزاد نخواهد شد به عقیده او هر انقلابی که بخواهد بدون زنان بنیان بگیرد محکوم به شکست است به عقیده او انقلاب زنان بیش از انقلاب خاک و فرهنگ با ارزش تر است،او مبارزه کردن را به زیباترین نوع ممکن تفسیر کرده است او بر این باور است که انسان باید در برابر ناحقی و زورمداری مبارزه کند از دیدگاه او انسان مبارز دل بزرگی دارد،عشق به وطن قطعا بزرگ است جنبه پیشرفت دهنده جنگ بزرگ است اما به شرطی که فرد خود را در وضعیت مبارزه کور کورانه ندیده و خویش را بدان حالت در نیاورد به نظر او،کسی که مبارزه نمی کند نه می تواند احساس نه عشقی داشته باشد،اگر هم داشته باشد نفرت آور است،زبان انسانیت را مقدم می شمراند اما برای کسانی جز زبان زور زبان دیگر نمی فهمند راهی جز زور نیست،او از اسلام سخن می گوید از اینکه کوشید در اسلام فرو برود و جهان را نجات دهد اما دید چاره در این نیست اندیشید ژنرالی ترک شود و کوردستان نجات دهد دید این راه هم درست نیست سرانجام سوسیالیسم را برگزید،عبدالله اوجالان بر این باور است که امپرالیست انسانیت را زیر پا له کرده است و آن را به پایان رسانده است و باید بر علیه او مبارزه کرد.تفاوت اوجالان با تمام رهبران کوردی که تا بحال دست به مبارزه زده اند،در این است که او هرگز فریب هیچ حکومتی را نخورده است و همانطور تنها رهبری بوده که از میان طبقه ایی فقیر و زحمت کش بیرون آمده و هیچ پیوندی با طوایف و خاندان های با نفوذ نداشته و تنها کسی بوده که افکار نو و دیدگاه تازه ایی برای مبارزه داشته و این مسئله را بین المللی کند. کـــســـری جـمــشــیــدزاد 1398/03/03 #کتاب #کتابخوانی #نویسنده #نشر #نشر_حمیدا #داستان #داستان_دوباره_زیستن #ادبیات_کورد #ادبیات #صلح #انسانیت
🔻رمان، حافظه فراموشی هفت مقاله درباره ادبیات ✍میلان کوندرا #داستان #فلسفه #نقد متن کامل قیمت فروش؛ ۷۰۰۰ تومان #معرفی_کتاب 📗رمان،حافظه و فراموشی ✍ میلان کوندرا در این کتاب کوندرا به بحث و بررسی درباره رمان‌های مورد علاقه‌ خود از جمله دن‌کیشوت نوشته سروانتس، مادام بواری اثر فلوبر، ابله اثر داستایوفسکی و آنا کارنینا نوشته تولستوی و… و همچنین کتاب دیگری از فلوبر با نام «آموزش احساس» ‌که در فرانسه مورد توجه است می‌پردازد. او از طرفی به معرفی نویسندگان لهستانی چون بروخ و یاروسلاو هاسک پرداخته است. این دو از نویسندگان بزرگ لهستان‌اند که چندان برای ما شناخته شده نیستند . «رمان، ‌حافظه و فراموشی» دربرگیرنده عناوین ذیل است: آگاهی از تداوم، ادبیات جهانی، نفوذ به کنه چیزها، رمان‌نویس کیست، زیبایی‌شناسی هستی،‌ پرده پاره می‌شود و رمان، حافظه، ‌فراموشی. این کتاب می‌تواند پاسخگوی علاقه‌مندان به تاریخ، ادبیات و فلسفه باشد. 📚
. 📚 منتشر شد 📚 . کتاب #ابن_بطوطه نوشته : #محمدعلی_موحد ناشر : #نشر_نی موضوع : #سفرنامه چاپ : ۴ تعداد صفحات : ۴۰۸ قیمت (تومان) : ۵۶۰۰۰ . سفرنامه‌ی ابن بطوطه، سیاح مراکشی گویاترین و زنده‌ترین سند فرهنگی جهان اسلام است که از قرن هشتم هجری (چهاردم میلادی) به دست ما رسیده است. سفرنامه‌ی وی، آیینه‌ای است که زیر و روی جوامع اسلامی روزگار در آن منعکس است. . . #اخبار_کتاب #زندگی #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب #رمان #داستان #پیشنهاد_کتاب #کتابیسم #کتاب_خوب #کتاب_دوست #عشق #رمان_ایرانی #رمان_خارجی #نمایشنامه #شعر #کتابخوانی #معرفی_کتاب #مطالعه #موسیقی #سینما #ادبیات #فرهنگ #هنر #book #bookworm
سلام دوستان این داستان را با دقت بالا به طور کامل ببینید فقط سه دقیقه است اما ارزشش بالاتر است . @jamal.chinizade #موفقیت #ذهن #خلاقیت #زندگی #جنگجو #زندگی #زندگی_شاد #حالخوب #انگیزش #انگیزشی #داستان #مسیر_زندگی
. 🔺«قدرت هیچ چیز از یک داستان خوب بیشتر نیست.» جالبه بدونید یکی از روش های تقویت حافظه همین داستان ها هستند، کافیه اون چیزایی که میخواین به حافظه بسپرین رو بصورت یه داستان دربیارید، حالا اگه اون داستان رو با چاشنی اغراق همراه کنید که یه ذره مبالغه آمیز باشه به راحتی میتونید اون داستان رو بعدا بازآوری کنید. #سید_علی_حسینی #تقویت_حافظه #تندخوانی #کنکور #تاج_و_تخت #داستان #یادگیری_هوشمندانه
. #فیلم برتر تاریخ #سینما که در آن‌ها شخصیت‌ های #شرور بر #قهرمانان #داستان غلبه میکنند . . #پرواز_بر_فراز_آشیانه_فاخته (۱۹۷۵) . فیلم «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» (One Flew Over The Cuckoo’s Nest) #جک_نیکلسون را در نقش #مک_مورفی دارد، عضو جدید یک آسایشگاه روانی که فکر می کند می تواند فرهنگ و فضای سرد و بیروح حاکم بر آسایشگاه را تغییر دهد. اما تلاش های او در این راه خیلی زود با مخالفت مسئول آسایشگاه، پرستار #رچد ، روبرو می شود، زنی ترسناک که نقش او به خوبی توسط #لوییز_فلچر بازی می شود. در تمام طول داستان این باور در ذهن مخاطب گنجانده می شود که این داستان از همان کلاسیک های با پایان دوست داشتنی و خوب است و مک مورفی می تواند کمی زندگی به آسایشگاه بازگرداند. اما #میلوش_فورمن که این فیلم را با اقتباس از رمانی نوشته #کن_ک ِسی ساخته به تاریکی داستان اصلی وفادار می ماند و با دقتی خاص شکسته شدن اراده و روح مک مورفی را به تصویر می کشد. پایان بندی این فیلم چنان شوکه کننده بود که بسیاری «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» را یکی از شجاعانه ترین فیلم های موج نوی #سینمای #هالیوود می دانند. . . #OneFlewOverTheCuckoosNest . کارگردان: #MilošForman بازیگران: #JackNicholson #LouiseFletcher #DannyDeVito #WillSampson 8.7/10 IMDb . 80% Metacritic . 94% Rotten Tomatoes . . . #Film #movie #cinema #1threviewer #معرفی #معرفی_فیلم #فیلم_سینمایی #اخبار #خبر
#آوا_متولد۱۳۷۹ #72 #چیستا_یثربی برف نیست،باد نیست،باران نیست. این چه کسی است که درسحرگاه تاریک،به آب کف آلود رودخانه،سنگ میاندازد؟! فرمانده ایرانیست‌‌‌! اینجاکجا و اوکجا؟ اینجا،نه خانه اوست.نه پایگاهش. اینجاکجای دنیاست؟منتظرچیست؟ منتظر کدام رزم ؟ سارا،آهسته مثل پروانه ای،نزدیک میشود،آنقدر نرم میآید که فرمانده،غافلگیر میشود. _سلام آقا‌! _من همسرتم...هنوز،منو آقاصدا میکنی‌؟!اونشب،به اسم خودم صدام میکردی!شِکم سارا،هنوز کوچک است،فرمانده بی اختیار،به آن خیره میشود. سارا،پیراهن نرم سفیدی به تن دارد.مثل قاصدک،شال نازکش را باد،بیرحمانه،عقب میزند،عطر گیسوانش،باعطر گلهای یکروزه کوهستان،درهم میامیزد. مردمیگوید:همه چیزوبهت گفتن‌؟ _چیزایی که بایدمیگفتن‌‌، _وتو باور کردی؟ _من به دلم نگاه میکنم...تاوقتی عاشقت باشم،فقط صدای خودتوباور میکنم!بهم گفتن سرلشکر شدی... _گوش کن عزیزم!همین الان که ماداریم حرف میزنیم،چند نفرشون میتونن ازاون پنجره کذایی، ما رو ببینن...فقط میدونم اصلِ کاری،خواهر درویشه!اون تو بچگی،بلایی سرش اومده که بعدازاون میتونه،واردِ چشم و قلب آدمها شه. مجبور شدم کاری کنم‌،البته موقت... _چی؟ _ اوناقدرتهایی دارن، ولی منم دست‌بسته نیستم.داستانش مفصله...از خدا مَستوری میخوام‌!واونا موقتا،هیچی نمیبینن،تا یه مدت...نه همیشه! من توی جنگ،چندشب ماه محرم،برای‌غواصامون،از خدا مستوری،خواستم وشد...بعدش،گاهی تکرار شد،وقتی پاک باشم،وقتی برای خدا،خالص باشم... از این به بعد،من وتو،باید درمستوری،همو ببینیم..میدونم سخته،ولی هیچکس نبایدبفهمه که ماهنوز،زن و شوهریم! _چرامنو نمیبری خونه ت ؟ _اونجا تحت نظره سارا،امن نیست!بچه هام وخواهرم،هنوز بهت عادت ندارن،بهت سخت میگذره،چون منم خونه نیستم‌!من تاوقتی تو بخوای کنارتم،توی خونه ای که فقط برای تو میسازم!فقط باید،یه راز بمونه.هروقت اونادارن نگاهت میکنن‌وهروقت من نتونستم کاری کنم‌ که مستور بشیم،باید باهم دعواکنیم...اونا،باید فکر کنن ما دشمنیم!میفهمی؟ _چرا؟ _چون همه شون میخوان این وصلت بهم بخوره عزیزم!من کشورمودوست دارم و شغل جدیدو،قبول کردم! توی این شغل،باید،ناپدیدباشم،وهمه ش درسفر!باید مدام ازیه جابرم‌جای دیگه!مثل سایه. تو بابچه،نمیتونی بامن‌باشی،خطرناکه!حالام،خواستن تو روطلاق بدم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وبا یه ایرانی هم‌ سطح خودم،فامیل شم!قبول نکردم،فقط،بشون گفتم توبرام‌،تموم شدی‌،حتی به سعید!میدونم،تو هم،خواهرتودوست داری،ولی بناز،منو،یه آدمکش دست‌نشانده میدونه‌‌،نه یه سرباز!الان بیابغلم!وقت کمه!وسارا،به آغوش او پناه میبرد،گویی پروانه ای، کوهی راآرام میکند‌...
#قسمت_هجدهم چن روز بود حالم خوب نبود رفتم تست بارداری گرفتم و درعین ناباوری مثبت بود اصلا انتظارش نداشتم. به ابراهیم خبر دادم سرکار بود باورش نمیشد خیلی خوشحال شد.اومد خونه دسته گل و شیرینی اورده بود خیلی ذوق زده و خوشحال بود.به فال نیک گرفتم. ولی استرس داشتم و نگران بودم ته دلم میگفتم نکنه مثل دفه قبل بشه،ولی زود خودم اروم میکردم و میگفتم ن دیگه انشالله این دفه مشکلی پیش نمیاد.چن روز گذشت ی روز از ی موضوعی ناراحت بودم صبح بیدار شدم صورتم خارش گرفته بود گفتم شاید ناراحت بودم جوش زدم.نخواستم بیشتر از این ذهنم درگیرش کنم گفتم برم ارایشگاه هم دوستم ببینم حال و هوایی عوض کنم هم صورتم اصلاح کنم. درحالی که به مشتریا میرسید با هم حرف میزدیم باهاش راحت بودم درد دلام میدونست و راهنماییم میکرد. داشت صورت مشتریش اصلاح میکرد مابین صحبتامون سرش بلند کرد و گف الهه صورتت چش شده. گفتم چی شد؟دست کشیدم ب صورتم حس کردم پراز برامدگی پریدم جلو اینه وای صورتم سرخ شده بود پر شده بود از تب خال،سعاد مشتریش بیخیال شد اومد سمتم گفت چرا اینطوری شدی!😳 نمیدونستم چی بگم وحشتناک شده بودم خدایا این دیگه چی بود.گف الهه الان صورتت اصلاح نکن معلوم نیس چت شده همین الان برو دکتر.ازش خداحافظی کردم و رفتم خونه بابا.هرکی منو میدید یهو شوکه میشده. تمام تنم گر گرفته بود تا ظهر که ابراهیم بیاد کهیر و تبخال به گردم رسیده بود. ابراهیم همین که رسید خونه نفهمید نهارش چطور خورد بلند شدیم رفتیم دکتر. چرخیدن توی کل شهر دنبال ی نوبت دکتر زنان بی فایده بود،دو سه تا دکتر عمومی رفتیم یا میگفتن نمیدونن این چیه یا میگفتن چون باردارم نمیتونن دارو تجویز کنن کل اهواز زیرو رو کردیم انگار همه لال مونی گرفته بودن اخر سر یکی بهمون گف تنها درمانش عرق کاسنی انقد استرس داشتیم و ناراحت بودیم یادمون رف عرقیجات از عطاری باید بخریم. دوباره تاکسی گرفتیم کل سوپرمارکتای شهر برای عرق کاسنی زیر و رو کردیم تا بالاخره یکیشون دوتا بطری داشت خریدیم و رفتیم خونه بابا دیگه شب شده بود. اون موقه سهام هم باردار بود سه ماه از من جلو تر.اومد اونجا از حال من خبر نداشت وقتی منو دید ازم دوری کرد گفت وای صورتت چش شده؟از عکس العملش دلم شکست اشکام بی امان شروع کرد به باریدن حق داشت اونم باردار بود فکر کر ابله گرفتم. مامانم براش تعریف کرد.😔 دو روز طول کشید تا خوب شدم ولی تمام صورتم پوست انداخت.#داستان_زندگی_من #داستان_واقعی #قصه_عشق #داستان_عاشقی #داستان
. خوش به حال كسی كه گاهی به خودش سر بزند، خودش را كشف كند، ما آدم‌ها فكر می‌كنيم بايد برويم ديگران رابشناسيم اما دست كم خودمان را هم نمی‌شناسيم... ‌ ‌‌ ‌📚مرگ آقاي سعدی در پاريس 📝مجيد حسينی ‌‌ ‌ #جملات_زیبا #جملات #قصار #روانشناسی #ایران #ایرانی #تهران #عرفان #عکس #ادبی #جمله #باحال #ایده #کتاب #زیبا #کاریکاتور #carcature #iran #عشق #عشقی #قشنگ #پیام #فالو #فالور #انسان #داستان #شعر #مفهومی #دلنوشته #تقویم_من
در یک حکایت قدیمی ژاپنی آمده است: روزی یک جنگجوی سامورایی از استاد خود می‌خواهد که مفهوم بهشت و جهنم را برایش توضیح دهد. استاد با حالتی اهانت آمیز پاسخ می‌دهد: «تو آدم نادانی بیش نیستی و من نمی‌توانم وقتم را با افرادی مثل تو تلف کنم.» سامورایی که غرورش جریحه دار شده است برافروخته و خشمگین می‌شود، شمشیرش را از نیام بیرون می‌کشد و می‌غرد:«می‌توانم تو را به خاطر این گستاخی بکشم.» استاد در جواب به آرامی می‌گوید: «این جهنم است.» سامورایی با مشاهده‌ی این حقیقت که چطور برای لحظه‌ای اسیر خشم شده بود در خود فرو می‌رود، آرام می‌گیرد، شمشیرش را غلاف می‌کند، در برابر استاد خود سر تعظیم فرو می‌آورد و از او به خاطر این بصیرت تشکر می‌کند. استاد بلافاصله می‌گوید: «این همان بهشت است.» هوشیاری سریع سامورایی در مورد آشوب و اضطراب درونی خود، به خوبی تفاوت اساسی میان اسیر بودن در یک احساس و آگاه بودن از آن را نشان می‌دهد. سقراط هنگامی که می‌گوید: «خودت را بشناس» به این نکته کلیدی در هوشیاری عاطفی اشاره دارد که باید به احساس خود در همان زمان که در حال ابراز آن هستیم، آگاهی داشته باشیم. 📚کتاب: هوش عاطفی ♦️نویسنده: دنیل گلمن ♦️مترجم: حمیدرضا بلوچ #داستان #جمعه #داستان_کوتاه #طب_سوزنی #زیبایی
امیر بهم نزدیک شد و گفت : _ولی اون تو رانندگی خیلی بی ملاحضه ست . بدون تغییر حالت گفتم : _مهم نیست. فرید مسیر رو بهم نشون داد ، پیچ پیچی و بد ! واسم مهم نبود .. من سوار ماشین مشکی شدم و اون قرمز .. این وسط فقط به چهره نگران هیلدا لبخند زدم ،از کنار به فرید نگاه کردم .. یه چشمک زد و با سوتی که زده شد حرکت کرد ... و من همچنان پام رو کلاچ بود و محکم گاز می دادم ... یهو پام رو از روی کلاچ برداشتم و ماشین با سرعت و صداي زیاد حرکت کرد ... پشت سرم پر از خاك بود ... فرید با سرعت می رفت .. تو رانندگی مهم سرعت نیست .. مهم طریقه رانندگیه گاز دادم و با سرعت بهش رسیدم .. امیر راست می گفت .. واقعا بد رانندگی می کرد فکر می کرد با نزدیک شدن به من می تونه منو بترسونه ولی من بدتر از اینا رو گذروندم گاز دادم .. سر یه پیچ خودشو انداخت جلوم .. واسه من ترمز بی معنی بود .. هیچ وقت تو این مدل مسابقه ها ترمز نمی گرفتم .. مجبور شدم ترمز دستی بکشم .. اونو پیچوندم ،با دستی کشیدنم ماشین یه پیچ خورد درست کنار فرید قرار گرفتم .. اونم انگار انتظار نداشت دستشو برد سمت دیگه و من راحت ازش جلو زدم ! دیگه بهش اجازه ندادم بیاد جلو .. جلو پاي امیر زدم رو ترمز ، ترمز دستی رو کشیدم و پیاده شدم .. همه تو بهت بودن .. خب حق داشتن .. رانندگی این مدلی کار هر کسی نیست ... سوییچ رو سمتش پرت کردم تو هوا گرفتش و با بهت گفت : _اینجور رانندگی رو چه جوري یاد گرفتی ؟! _شرایط زندگی باعث شد . نشستم روي صندلی .. اونم نشست کنارم .. _عالی بود . _ممنون . _بهت گفتم اون بد رانندگی می کنه .. فکر کردم می ترسی ! _یه راننده حرفه اي تهدید رو به فرصت تبدیل می کنه . از پشت سرو یه صدایی اومد که نزدیک بود از تعجب شاخ در بیارم ... _این شعار فقط شعاره یه نفره !! برگشتم عقب .. خودش بود ... بلند شدم و با بهت گفتم : _سامی ؟!؟! بلند خندید : _هنوزم این شعار رو میگی؟؟ مثل خودش جواب دادم : _این حقیقت زندگیه منه ! خیلی خوشحال شدم از دیدنش .. امیر با بهت گفت : _شما همدیگرو میشناسین ؟! سامی جواب داد : _آره این همون دختریه که راجبش باهات حرف زده بودم . امیر واقعا هنگ کرده بود .. گفت : _شما انگلیس بودي ؟!؟! #آغاز_بی_پایان #نویسنده #کتاب #داستان #رمان #انلاین
. دوستان و عزیزان در طول این هفته. انیمیشن جذاب گارد شیر رو تو اپ خاله قزی ببینید 😀😀😀 . بزودی منتظر ماجرا های اسکروج مک داک و خواهرزاده هاش باشید😍😍😍 . تو هفته های اینده با هیلدا به دل افسانه ها و قصه های پریان برید و با انواع موجودات خیالی اشنا بشید از غولا تا بندانگشتیا😍 از حالا به بعد هر هفته محتوای جدید برای اپ داریم منتظر باشید 😀داستان های صوتی,موسیقی,اموزش و خیلی چیزای دیگه....😍😍😍😍 . لینک دانلود بازی در بیو ☺️🎈 . با معرفی ما به دوستانتان، حمایت مان کنید . . @khalehghezigame . #خاله_قزی #کودک #ایران #خاله_جون #بازی #شادی #اسباب_بازی #داستان #موبایل #تربیت_فرزند #پدر #مادر #اپ #محتوای_جدید #آموزشی #نقاشی #انیمیشن #شیر_گارد #اینستاگرام # . #kaleh_ghezi #kids #Father #Mother #app #instagram #baby #duck_tales #lionguard #lionking
. انسان هر چیزی را میتواند بازگو کند، مگر زندگی واقعی خودش؛ همین امر غیر ممکن است که محکوممان میکند آن چیزی باشیم که همراهانمان می بینند و بازمی تابانند. آنهایی که وانمود میکنند مرا میشناسند. کسانی که خود را دوست من میدانند و نمیگذارند تغییر کنم، و هر معجزه ای را نابود میکنند، فقط برای آن که بگویند: "من تو را می شناسم...چطور می شود ثابت کنی که به واقع که هستی؟این کار از عهده من بر نمی آید،واقعا خودم میدانم که هستم؟تجربه وحشتناک این زندان موقت این بود:من از زبان ویژه واقعیت خودم بی بهره ام ! • اشتيلر ماکس فریش علی اصغر حداد نشر ماهی • پ.ن:من اشتیلر نیستم! از وقتی به زندان تحویلم دادند،زندانی که شرح آن بعدا خواهد آمد،هر روز این جمله را تکرار می کنم... روایت اشتیلر اثر ماکس فریش با این جمله کلیدی و متناقض آغاز میشود،تناقضی که به تبع آن مخاطب را برای رویارویی با شخصیتی پیچیده روبرو میسازد،که قصد دارد خود را جیمز وایت معرفی کند نه اشتیلر،اما به اعتقاد پلیس و دیگر افراد جامعه او همان اشتیلر مجسمه ساز است که مدتی مفقود شده و پس از بازگشت به جرم مشارکت در عملیات جاسوسی روسیه،تحت تعقیب است،پس از دستگیر شدن برای اثبات اینکه اشتیلر نیست دست به نوشتن نامه هایی میزند و داستان هایی تعریف میکند که بخش های فرعی داستان را تشکیل می دهند و به تکمیل روایت و پرده برداشتن از معمای هویت اصلی شخصی که خود را خلاف آنچه انتظار دیگران است معرفی می کند بر میدارد...مخاطب در طی داستانی که در دو بخش روایت میشود،با یک بحران هویت فردی روبروست،شخصیتی که میخواهد جدا از اجتماعی که او را در بر گرفته دست به انتخاب بزند،در واقع او نمیخواهد کسی باشد که هست و از طرفی دوست ندارد آن کسی باشد که دیگران تصور می کنند... رمان اشتیلر از مهم ترین آثار ادبیات آلمان است که با فضایی روانشناسانه و فلسفی سعی در تبیین هویت فردی و نقش و مسئولیت های نقشی که انتخاب یا از آن گریزان هستیم را دارد،انتخاب میان خویشتن یا صورتکی که برای انکار خود از آن بهره میبریم... • ———————— ارسالى @sohi.jrf . . #ايران #كتاب #تهران #كتابخوانى #ايراني #بخون #كتابخوان #كتاب_جديد #جوان #ايرانيان #كتاب_خوب_بخوانيم #جامعه #ادبيات #فارسى #كتابخانه #كتاب_باز #ايرانى #جوانان #داستان #قصه #رمان #مطالعه #کتابدوستان #زندگی #مردم #فرهنگ #معرفی_کتاب #كتاب_مفيد #كتابدوستان #كتاب_خوب
|آیا داستان جذابی برای مشتریانِ خود دارید؟| در قسمت آخر سریال " گات " وقتی میخوان پادشاهِ هفت اقلیم رو انتخاب کنن همه گزینه ها منفی هستند و اینجاست که همگی از "لنستر" بعنوان مشاور اعظم کمک میخوان و او جوابی میده که فصل الخطاب همه کسب و کارهاست . لنستر: تمام مدتی که در زندان بودم به همین موضوع فکر میکردم ، اینکه بعد از همه اینا چه چیزی باعث اتحاد ، پیروی و اتفاقِ نظرِ مردم از یک پادشاه میشه، قدرت ؟ نه ! طلا ؟ نه ! بعد به این‌ نتیجه رسیدم که هیچ چیزی مثل یک داستان و قصهِ خوب نمی تونه اینکار رو با مردم کنه پس بنظرم " برآن معلول" از همه بهتره ، کسی که در کودکی سقوط کرد و فلج شد، نتونست راه بره ولی پرواز کرد ! کسی که شاهدِ همه جنگ ها ، پیروزی ها ، شکست ها و زندگی ها بوده . مردم بهش اعتماد میکنند و ازش پیروی میکنن. . 🔴بذارید یه نمونه امروزی و ملموس بزنم ، نصرت ترکیه ایی ! . شاگرد قصاب و آشپزخانه ایی که از فرش به عرش رسید و الان تمام مردم دنیا نه تنها اونو میشناسن بلکه بهش احترام میذارن و پولِ زیادی هم برای دیدن خودش و خوردن غذاهاش پرداخت میکنن ! . برای کسانی که تا بحال امتحان نکردن باید بگم که بر خلاف باورِ عموم نصرت بابت غذاهاش اینجوری معروف نشده و کیفیتش برابر است با بقیه استیک های با کیفیت عالیِ دنیا. . 🔴 پس چی باعث شهرت نصرت شده ؟ . چرا تمام آدمای مشهورِ دنیا و حتی مردم نیویورک که بهترین استیک فروشی های دنیا رو دارن براش سر و دست میشکنن؟ . ✔جواب ساده س، قصه قوی و شخصیتِ نصرت ! . پسر بچه قصابی که تونست از شاگردی و کارگری در آشپزخانه ها به آرزوش برسه ، و حالا این قصه محکم داره رشدِ معروفیتش رو بصورت تصاعدی افزایش میده. . چیزی که باعث این شهرت و ثروت برای نصرت شده فقط داستان واقعیِ زندگی و کارش بعلاوه شخصیت قوی و خاصش، که حتی موقع سرو کردنِ غذاش و نحوه خاص رفتارش با چاقو و پاشیدنِ نمک نمایان هستش. یعنی چیزی که مشتری میشنود و می بیند باعث میشه حتی مزهِ غذا براش خاص تر بنظر بیاد. . . 🔴پس از الان به فکر داستان کسب و کارِ خودتان باشید ، این تنها چیزی هستش که روی مشتری تاثیرِ بسیار عالی خواهد گذاشت. . آدمای مشهورِ فعلی رو آنالیز کنید ، همه داستان قوی دارند. . داستان خودتون رو در وبسایت و شبکه های اجتماعی منتشر کنید و مخاطبانتان رو درگیر کنید و اگر در قصه گویی تبحر ندارید حتما مشورت و کمک بگیرید. . . #مردم #جامعه #کسب_و_کار #قصه #قهرمان #داستان #شهرت #بازاریابی #تبلیغات #موفقیت #رشد #معروف #محتوا #کارآفرین #دیجیتال_مارکتینگ #advertising #marketing #success #story
هوا ابري بود اما نور خورشید بدجوري تو چشم بود ،بالاخره خورشید هم رفت زیر ابر و کاملا پنهان شد و عینکم رو برداشتم ... همون موقع یکی از ماشینا ایستاد و یکی ازش پیاده شد ، فرید بود .. پسر خاله امیر ، اومد سمتمون و با لبخند چندشی گفت : _سلام خانما ! جواب سلامشو دادیم .. گفت : _خانم خشن جمع ما در چه حاله ؟ منظورش به من بود ..چه منو وارد جمعشون کرد !! خونسرد گفتم : _دونستن نقطه ضعف خشونت به حساب نمیاد ، در ضمن من جزئی از جمعتون نیستم ! یهو بحث رو عوض کرد و گفت : _نظرتون راجب به یه دور مسابقه چیه ؟ صداي عصبیِ امیر اومد : _بس کن فرید ! نگاهی به امیر انداختم و ریلکس گفتم : _حوصلشو ندارم . نیشخندي زد و گفت : _حوصلشو ندارین یا سوادشو ؟! از این کل کل ها خوشم نیومد .. _اگه سوادشو داشتم مطمئنا ماشین نداشتم! _اشکال نداره درك می کنم .. بهر حال زنا زیاد تو رانندگی خوب نیستن ! صداي دخترا در اومد .. فرید گفت : _اگه دروغ میگم یکیتون بیاین ..!! هیچ کس حرفی نزد .. همونطور که به صندلیم لم داده بودم گفتم : _از گفته خودت مطمئنی ؟ _آره! _با این حرفت تحریک نشدم که باهات مسابقه بدم ولی می خوام بدونم مطمئنی که هیچ زنی نمی تونه تو رانندگی از یه مرد بهتر باشه ؟ مطمئن گفت : _مرد نیستم ! _باشه پس ثابت کن .. که مردي !! بلند شدم ایستادم .. به بقیه نگاه کردم که رنگ به رو نداشتن .. حتم میدادم بر میگرده به یه خاطره بد .. امیر بلند شد ایستاد و گفت: _نه نمی خواد . خونسرد بهش نگاه کردم و گفتم : _نگران نباشید ایشون می خوان بهم ثابت کنن که زنا تو رانندگی خوب نیستن .. و هم چنین مردونگیشونو ... مگه نه ؟! وبه فرید نگاه کردم .. با لبخند چندشی گفت : _البته ! #آغاز_بی_پایان #انلاین #نویسنده #کتاب #داستان
♥️♥️ مراحل آموزش سلفی گرفتن. . پ.ن.چند باری هم گوشیمو از لابلای درختا در آوردم 😂😂❤❤💣 . پ.ن.عاشق عکسهایی ام که از من گرفته حتی اونایی که کلا تارم...😂♥️ . پ.ن.به وقت تابستان ۹۷ #کیان #پنج_سالگی #بماند_به_یادگار #پسر_زیبا #پسر_جذاب #گرگان #عشق #ترانه #شعر #داستان #امید #پرورش #ورزش #گالری #ترانه #کیانا_مرادی #kian #five_years_old #music #photo #beautiful #gorgan #Artist #Actor #gallery #kian_modeling #sport #selfi #teach #photography @kian_world @kian_world @kian_world @moradi_math4
جهت بهتر دیده شدن شوشتد لایک و کامنت یادتون نره ❤❤❤❤❤❤ سر شور قدیمی شوشتر ختمی (برگ درخت کنار یا سدر) درخت کنار مقاومترین درخت میوه در جنوب ایران به شمار میرود میوه این درخت به شکل میوه زیتون یا کمی کوچک‌تر و بسیار شیرین است. طعم این میوه شیرین است. کنار میوه مغذی و سرشار از ویتامین K و D3 و محتوی کلسیم، فسفر و آهن و منگنز و روی و پتاسیم است. ارزش غذایی میوه کنار از لحاظ پروتیین، مواد معدنی، کلسیم، فسفر، کاروتن و ویتامین از گندم غنیتر و میزان کالری و ویتامین C آن نسبت به لیمو بیشتر است. میوه آن به راحتی هضم و اثر ملین‌آور دارد کنار در ماه‌های آذر و دی به بازار می‌آید و تا اواخر اسفند عرضه می‌شود. برگ‌های کنار را می‌توان خشک و پودر کرده و جهت شستشوی بدن و مو بکار برد. برگ کنار (سدر) حاوی تانن، استرولهای گیاهی مانند بتاسیتوسترول، بتاسیتوسترول گلوکزید و ساپونین ابلین لاکتون می‌باشد. ساپونین موجود در سدر عامل کف‌کنندگی در برگ کنار است. ابلین لاکتون از دسته ساپونین‌های استروئیدی است و به عنوان ماده اولیه برای تهیه هورمونهای استروئیدی می‌توان بکار برد.  از قدیم از برگ سائیده درخت کنار به‌عنوان ماده پاک‌کننده موی سر و بدن استفاده شده و هنوز هم در برخی نقاط استفاده از آن متداول است. برگ سائیده کنار «سدر» نام دارد #شوشتری #شوشتر #بهداشت #سفرنامه #ختمی #اوان #سنتی #میلاد_خیاط #خوزستان #سدر #خوزستانیها #ایران #عطاری_آنلاین #عطاری #عطار #داستان #داستان_کهن #عطاری_سنتی #کنار #اهوازیها #غذای_ایرانی #کنارستان #شامپو #بهداشتی
حکايت هاي #گلستان_سعدي يکي از شاهان، شبي را تا بامداد با خوشي و عيشي به سر آورد و در آخر آن شب گفت: ما را به جهان خوشتر از اين يکدم نست کز نيک و بد انديشه و از کس غم نيست فقيري (صبور) که در بيرون کاخ شاه، در هواي سرد خوابيده بود، صداي شاه را شنيد، به شاه خطاب کرد: اي آنکه به اقبال تو در عالم نيست گيرم که غمت نيست، غم ما هم نيست شاه از سخن (و صبر) فقير شاد گرديد و کيسه اي با هزار دينار از دريچه کاخ به سوي فقير نزديک کرد و گفت: (اي فقير! دامنت را بگشا.) فقير گفت: دامن ندارم زيرا لباس ندارم! دل شاه به حال او بيشتر سوخت و يک دست لباس خوب به آن دينارها افزود و به آن فقير داد. آن فقير در حفظ آن پول و کالا نکوشيد، بلکه در اندک زماني همه آن را خرج کرد و پراکنده نمود. (و در مورد اموال، اسراف و زياده روي کرد.) ماجرا را در آن وقت که شاه از آن فقير بي خبر بود به شاه گزارش دادند. شاه ناراحت شد و چهره در هم کشيد. در همين مورد است که هوشمندان آگاه گفته اند: (از تندي و خشم شاهان بر حذر باش، زيرا تلاش آنها در امور مهم کشور مي گذرد و تحمل ازدحام عوام نکنند.) حرامش بود نعمت پادشاه که هنگام فرصت ندارد نگاه مجال سخن تا نيابي ز پيش به بيهوده گفتن مبر قدر خويش شاه گفت: اين گداي گستاخ و اسرافکار را که آن همه نعمت را در چند روز اندک تلف کرد از اينجا دور کنيد، زيرا خزانه بيت المال غذاي تهيدستان است نه طعمه برادران شيطانها.(62) ابلهي کو روز روشن شمع کافوري نهد زود بيني کش به شب روغن نباشد در چراغ يکي از وزيران خيرخواه به شاه گفت: (چنين مصلحت دانم که به چنين فقيران به اندازه کفاف (و اندک اندک) داده شود، تا آنها خرج کردن، راه اسراف را نداشته باشند، ولي براي صاحبان همت نيز مناسب نيست که با خشونت شديد و زننده با فقير برخورد کنند، به طوري که يکبار با لطف سرشار او را اميدوار سازند و سپس دل او را با تندي و خشونت رنجور و خسته نمايند.) به روي خود در طماع باز نتوان کرد چو باز شد، به درشتي فراز نتوان کرد  کس نبيند که تشنگان حجاز به سر آب شور گرد آيند هر کجا چشمه اي بود شيرين مردم و مرغ و مور گرد آيند به اين ترتيب بايد گفت: (اندازه نگه دار که اندازه نکوست) ولي در ماجراي فوق، نه شاه در نفاق و در خشونت، اندازه را رعايت کرد و نه فقير در نگهداري اموال، رعايت و انظباط را نمود و هر به خاطر دوري از اندازه، #سعدی #نیماج #کودکی #تفکر #فلسفه #متن #کتاب #خدا #احساس #تنهایی #نقاشی #هنر #شعر #عکس #کتاب #داستان #سفر #خدا #محمود_دولت_آبادی #شجریان #فلسفه #ایران #ساری #تهران #شاملو #فروغ_فرخزاد #حافظ #سعدیه #گلستان #بوستان #شیراز #عشق
‌ ‌ قسم بر دل ‌ ‌ ‌رفاقت مرد، ‌ ‌ ‌‌من دیدم ‌چه شب هایی ‌‌ ‌ ‌‌خیانت کرد ‌و ‌‌‌خندیدم.... ‌ ‌به قلبم خنجری زد ‌‌‌ ‌تا بمیرد دل ‌از این رو ‌ ‌ ‌من ‌‌‌ جدایی را ‌ ‌پسندیدم... ‌ ‌ #علی_فضایلی_کیش ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌#شعر #دکلمه #شکست #رفاقت #نامردی #ادبیات #رمان #شعرنو #عشق #لاتی #داستان #قصه #poem #غزل #محمدرضا_ژاله #مازندران #رفاقت_حرام #دوستی #رفیق #دانشکده_ادبیات #یاسوج #مشهد #بی_احساس #دکلمه
اگر به #مشکلات خود عادت کنید، دیگر کاری برای #حل_کردن آنها انجام نخواهید داد. #رابرت_کیوساکی پ.ن: انسانی که همواره از #داستان غمگین #گذشته اش حرف می‌زند، همیشه همان داستان را #زندگی خواهد کرد. #طنز #خنده #شادی #ریوندی #حسن_ریوندی #آهنگی #حامد_اهنگی #فرشاد_عاشور #عاشور #متن_خاص #متن_آموزنده #دلنوشته #دل_نوشته #امید #انگیزه #انرژی_مثبت
. ✳ نام کتاب:#قمارباز ✳ اثر: #داستایفسکی ✳ تعداد صفحات : ۲۱۸ ✳دسته بندی👈 #ادبیات_داستانی . . ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 📎قسمتی از کتاب: درقماری که مختص جلتلمن هاست پول نباید اهمیت داشته باشد و کسی که می بازد نباید احساساتش تحریک شود، باید این طور بنمایاند که پول بی ارزش است و ... به اشراف مأبا نه بودن آن می پردازد، این که بازی فقط باید جنبه‌ی سرگرمی برای تماشاچیان داشته باشد و این خود نیز یکی از ویژگی های اشرافی بودن قمار است. . 📝خلاصه کتاب: داستان رمان ماجرای خانواده‌ای روس است که بر اثر تحولات و بی‌لیاقتی‌ها ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شده‌اند. راوی داستان که معلم فرزندان این خانواده است داستان را در حالی روایت می‌کند که یا از قمارخانه برگشته است یا در راه قمارخانه است. وی که به شانس خودش در قمار اعتقاد راسخ دارد مدام در اندیشه قمار است و آن را تنها راه محقق شدن خواسته‌هایش می‌داند. . 👤 🌐👈 . . ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 💠دوستانی که این کتاب رو مطالعه کردید نظرتونو راجع به این کتاب برامون بنویسید کامنتای شما برای ما خیلی باارزشه😊📚 . #کتاب #عكس #داستان #رمان #معرفی_کتاب #رمان_خارجی #رمان_ایرانی #فلسفه #روانشناسی #ادبیات #افطار #افطاری #کتابخانه #ایران #خلاصه_کتاب #عشق #کتاب_خوب #تبلیغات #خرید_کتاب #کتاب_خواندن #مطالعه #پیشنهاد_کتاب #کتاب_بخوانیم #ketab #ketab__bekhanim
😸این خارج از روال خاطرات منه ولی من یتیمچه لازم دونستم حضور قدرتمند خودم، خپلک بانو و حتی در کمال تاسف اون نقره از خود راضی رو اعلام کنم...😾 😍😍😍😍😍 نقره از اونجایی که خودش رو خیلی سلطنتی میدونست ترجیح داد امضاشو شبیه مهر بزنه ما در کنار مامانامون رفتیم به جشن امضای عمو ایمان 😉 ادامه داستانو بعدا خاله ترانه میذاره نمیدونم چرا یهو ول میکنه میره 😑😒 خاله ترانه؟؟؟ خاله ادامه داستانم چی شد 😤😑 نیست مثل اینکه😾 ...منم برم دنبال مامان مرجانم..😻 امضا یتیمچه خان😎🐾 #یتیمچه #خپلک #نقره #داستان_گربه_ای #داستان
در نا اُميدي بسي اُميد است😂 كيا اين حسو تجربه كردن ؟😂😜(اقا اين آهنگه اخرش به داستان نميخوره ولي ناموسن حس كردم باحاله 😂😂😜شما ب بزرگيه قلبتون ببخشيد امكانات همين اندازه بود.با صداي بلند گوش بديد.🙏✌ @arash_.asli #طنز #کلیپ #خنده #جالب #باحال #خنده_بازار #داستان #عجیب #رفیق #طبیعت #مخ_زنی #پراید #
دهمین جلسه «شعر» انجمن ادبی «نقش سخن» شعرخوانی و دورهمی دوستان شاعر به مناسبت یادبود دوست شاعر زنده یاد «احمد شاهسوند» 📆چهارشنبه اول خرداد۹۸ #مؤسسه_فرهنگی_هنری_پرسش_پژوهان #انجمن_ادبی_نقش_سخن #شعر #داستان #انجمن_ادبی #دکتر_رضا_اسدپور #دکترروشنک_جهانی #زبان_فارسی #ادبیات #ایران #مازندران #قائمشهر
*** #پرسش_هفته * به تازگی با خواندن چه کتابی، گذشت زمان را از یاد برده‌اید؟ * لطفا با عضویت در شبکه‌های اجتماعی #نشر_نو (اینستاگرام، فیسبوک، توییتر و تلگرام) نظر بدهید: instagram.com/Nashrenow facebook.com/NashreNowPublications twitter.com/nashrenow t.me/nashrenow * ارسال رایگان به سراسر ایران ‌ www.nashrenow.com * @nashrenow #ایران #کتاب #کتابخوان #پرسش #پرسش_هفته #اندیشه #زندگی #ادبیات #داستان #فلسفه #روانشناسی #سیاست #سینما #عشق #مرگ #زمان #نشرنو #فرهنگ_نشرنو #نشر_نو#iran #Book #bookreader #novel #love #philosophy #psychology #Reading #translation #translator #nashreno ‌w
. 📚 منتشر شد 📚 . کتاب #خاطرات_پس_از_مرگ نوشته : #ماشادو_دآسیس #ماشادو_د_آسیس ترجمه : #عبدالله_کوثری ناشر : #نشر_مروارید چاپ : ۷ قیمت (تومان) : ۳۹۰۰۰ . «من نویسنده ای فقید هستم، اما نه به معنای آدمی که چیزی نوشته و حالا مرده، بلکه به معنای آدمی که مرده و حالا دارد می‌نویسد.» ماشادو دآسیس با این تمهید هشیارانه و بی مانند، راوی این زندگی‌نامه را آزاد می‌گذارد تا فارغ از همه دغدغه‌های آدمی زنده، زندگی خود را روایت کند و روایت این زندگی فرصتی می‌شود تا نویسنده تیزبین و متفکر با زبانی آمیخته به طنزی شکاکانه زیر و بم وجود آدمی، عواطف و هیجانات، بلند پروازیها و شکست‌ها و پیروزی‌های او را از کودکی تا دم مرگ پیش روی ما بگذارد و پرسش‌هایی ناگزیر را در ذهن‌مان بیدار کند. . #MachadodeAssis #EpitaphofaSmallWinner . . #اخبار_کتاب #زندگی #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب #رمان #داستان #پیشنهاد_کتاب #کتابیسم #کتاب_خوب #کتاب_دوست #عشق #رمان_ایرانی #رمان_خارجی #نمایشنامه #شعر #کتابخوانی #معرفی_کتاب #مطالعه #سینما #ادبیات #book #bookworm
مادر نویسنده حسین طوسی #داستان #انتشارات #رمان_ایرانی #book #novel #Bollywood بود.آفتاب چنان می تابید که پوست،تاول می زد.همه رمیده بودند تا در گوشه ای بیاسایند زیرا هیچ نفسکشی نای حرکت و تحرک نداشت.نه از کسی خبری بود و نه از چیزی.حتی سایه های درختان را نیز نمی دیدی.در این گرمای خفه کننده صدای کر کننده ی جیرجیرکها تنها صدایی بود که سکوت نمیروزی را می شکست.😊😊😊😊😊😊 با سلام صفحه من با مشکل مواجه شده بود به همین خاطر صفحه جدید باز کردم با سپاس از همراهی تان
. شعر از #میلاد_عزیزالهی از مجموعه ی #عص ّار_نامه . . (قسمت چهارم) . شاعرِ بی شعر را آنچه توانی خط بخوان خط بخوان از متن های رقص آلود ؛ خط بخوان آن که کودک بود و اکنون نوجوانی بیش نیست از پسِ پرده یکی دانه زِ هسته بیش نیست ؟ گر نبود اینگونه حاصل ، کودکی پایان بِشُد ؟ راه های هیچ مرفته پایان حاصل بِشُد ؟ ما چه دانیم از چه روی این سرنوشت ها را نگاشت ؟ بر همه الوار ، ادوار وار اینگونه نگاشت نوجوان آن هسته ها از دانه های چرب و لیز دور بریخت و دانه ها بر هر دو دستش بود لیز دانه ها را در امان بر ظرف عصّارش بریخت ظرف عصّار از جهت چرخید و روغن سر بریخت یک بغل روغن زِ هر دانه گرفت و بر شگفت از هوای آن هوایش پرسید چیست این شگفت ؟ نوجوان را پاسخی آمد آن شب در کمال پاسخش در خود بین اندر درخت نَبوَد کمال . . . . . . . هشتگِ عمومی : #شعر #شاعر #داستان #داستان_شعری #شعر_داستانی #عصاره #عص ّار #عصار #روغن #زیتون #سویا #هسته #دانه #نوجوان #جوان #رقص #صبر #تحمل #عشق #خدا
ابرمرد نویسنده حسین طوسی اثری تحسین برانگیز #رمان #انتشارات #داستان #book #novel #story #publication
هنر قصه گویی:‌ ‌ ‌ انگار دنیا باز دوباره برای نجات خودش دست به دامن داستان شده‌ ‌ داشتم جایی میخوندم ،این روز ها دیگه دوران اطلاعات نیست ،و الان دیگه تو دنیای مکالمه و ارتباطیم ‌‌ و چیزی که میتونه این مکالمه رو برقرار کنه ،داستانه‌!!‌ مکالمه بین مخاطب و قصه گو میتونه باعث یه ارتباط قوی باشه مخصوصا اگر داستان خوب تعریف بشه ‌ وقتی به موضوع نزدیکی ،درگیرشی و حسش میکنی خب حتما تمرکزت روش بیشتره ‌ و ما دقیقا به همین تمرکز نیاز داریم ‌ ‌ طلای دوران ما ،میتونه همین تمرکز باشه‌ برای کیفیت زندگی و حس کردن لحظه ها‌ ‌ ‌ و بدون شک مهمترین هنر این روزها ،هنر قصه گفتنه‌‌ ‌ ‌ ‌ #هنر_قصه_گویی #داستان #مدیریت_توجه #کیفیت_زندگی #تمرکزذهن #هنر
هنر قصه گویی:‌ ‌ ‌ انگار دنیا باز دوباره برای نجات خودش دست به دامن داستان شده‌ ‌ داشتم جایی میخوندم ،این روز ها دیگه دوران اطلاعات نیست ،و الان دیگه تو دنیای مکالمه و ارتباطیم ‌‌ و چیزی که میتونه این مکالمه رو برقرار کنه ،داستانه‌!!‌ مکالمه بین مخاطب و قصه گو میتونه باعث یه ارتباط قوی باشه مخصوصا اگر داستان خوب تعریف بشه ‌ وقتی به موضوع نزدیکی ،درگیرشی و حسش میکنی خب حتما تمرکزت روش بیشتره ‌ و ما دقیقا به همین تمرکز نیاز داریم ‌ ‌ طلای دوران ما ،میتونه همین تمرکز باشه‌ برای کیفیت زندگی و حس کردن لحظه ها‌ ‌ ‌ و بدون شک مهمترین هنر این روزها ،هنر قصه گفتنه‌‌ ‌ ‌ ‌ #هنر_قصه_گویی #داستان #مدیریت_توجه #کیفیت_زندگی #تمرکزذهن #هنر
. ✳ نام کتاب:#قمارباز ✳ اثر: #داستایفسکی ✳ تعداد صفحات : ۲۱۸ ✳دسته بندی👈 #ادبیات_داستانی . . ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 📎قسمتی از کتاب: درقماری که مختص جلتلمن هاست پول نباید اهمیت داشته باشد و کسی که می بازد نباید احساساتش تحریک شود، باید این طور بنمایاند که پول بی ارزش است و ... به اشراف مأبا نه بودن آن می پردازد، این که بازی فقط باید جنبه‌ی سرگرمی برای تماشاچیان داشته باشد و این خود نیز یکی از ویژگی های اشرافی بودن قمار است. . 📝خلاصه کتاب: داستان رمان ماجرای خانواده‌ای روس است که بر اثر تحولات و بی‌لیاقتی‌ها ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شده‌اند. راوی داستان که معلم فرزندان این خانواده است داستان را در حالی روایت می‌کند که یا از قمارخانه برگشته است یا در راه قمارخانه است. وی که به شانس خودش در قمار اعتقاد راسخ دارد مدام در اندیشه قمار است و آن را تنها راه محقق شدن خواسته‌هایش می‌داند. . 👤 از دوست کتابخون👈 @m.a.h.1012 . . ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 💠دوستانی که این کتاب رو مطالعه کردید نظرتونو راجع به این کتاب برامون بنویسید کامنتای شما برای ما خیلی باارزشه😊📚 . #کتاب #عكس #داستان #رمان #معرفی_کتاب #رمان_خارجی #رمان_ایرانی #فلسفه #روانشناسی #ادبیات #افطار #افطاری #کتابخانه #ایران #خلاصه_کتاب #عشق #کتاب_خوب #تبلیغات #خرید_کتاب #کتاب_خواندن #مطالعه #پیشنهاد_کتاب #کتاب_بخوانیم #ketab #ketab__bekhanim
زندگی آدم ها مثل دیگ های مسی بزرگ آش رشته است. گاهی یک وجب روغن روی آششان مانده گاهی برعکس، بدبختی یک جوری گردنشان را میگیرد که قوانین فیزیک راهم نقض میکند. آن وقت است که روغن زیر آش میرود و همانجا قل می زند درحالی که روی دیگ رشته ها و سبزی به آرامی شناورند. این میان بعضی ها پیدا میشوند که کفگیر بی شعوریشان را تا ته دیگ می برند و هی به هم میزنند به بهانه ته نگرفتن، اما واقعیت این است که آنها عاشق دیدن جلز و ولز روغن داغ زیر آش هستند، زورشان می آید ببینند چیزی آرام آرام جا بیفتد. انگار شتاب دارند گره های باز نشده روانشان را به همه دنیا نشان بدهند. #نسرین_باستانی (تکه ای از پیش نویس یک داستان بلند ) #به_پارسی #به_ریشه_برگردیم #هنر #ایران #ایران_زمین #سرزمین #فرهنگ_سازی #فرهنگ #پارسی #سخن #فرهیخته #واژه #آیین #ادبیات #داستان #پارسی_گویی #سره_نویسی #کتاب
. 📚 منتشر شد 📚 . کتاب #تصرف_عدوانی نوشته : #لنا_آندرشون ترجمه : #سعید_مقدم ناشر : #نشر_مرکز موضوع : #عشق چاپ : ۳۰ تعداد صفحات : ۱۷۶ قیمت (تومان) : ۲۳۸۰۰ . داستان کتاب تصرف عدوانی راجع به یک زن موفق و با جایگاه اجتماعی خوب و رابطه معقول و منطقی به نام استر نیلسون است که در طی انجام یک پروژه تحقیقاتی، با هنرمندی معروف به نام هوگو راسک آشنا میشود و شیفته شخصیت و نگاه او به زندگی‌ می شود. . #LenaAndersson #WillfulDisregard . . #اخبار_کتاب #زندگی #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب #رمان #داستان #پیشنهاد_کتاب #کتابیسم #کتاب_خوب #کتاب_دوست #رمان_ایرانی #رمان_خارجی #نمایشنامه #شعر #کتابخوانی #معرفی_کتاب #مطالعه #موسیقی #سینما #ادبیات #book #bookworm
خانه نویسنده حسین طوسی #داستان #انتشارات #رمان #رمان_ایرانی #book #story #novel =publication
🐃 اصطلاح خرس و گاو معروف که حتما به گوشتون خورده و معمولا هر تریدری از این مجسمه ها تو دفترکارش داره داستان از این قراره که اگه خرس و گاو بخوان بجنگن خرس هنگام مبارزه از بالا به پایین ضربه میزنه و گاو برای شاخ زدن از پایین به بالا ضربه میزنه حالا فکر کنید بازار یا یه سهمی اون وسطه خرس اونو میزنه پایین ( روند نزولی ) 📉 👊🏻 گاو میزنه بالا ( روند صعودی ) 📈 👊🏻 بعضیا از خرس بدشون میاد ولی خرس برای من یعنی خرید گاو یعنی فروش اگه خرسی نباشه گاو به تنهایی باعث صعود و فرصت فروش نمیشه و اگه گاوی نباشه خرس به تنهایی باعث نزول و فرصت خرید نمیشه #آقای_تریدر
🔱حــِٖرفـ ناٰٖب🔱 دختره میره پیش پزشک زنان معاینش میکنه بهش میگه خانم حامله ای! دختره میگه من که با هیچ مردی نبودم، فقط یه بار شرت مردونه پوشیدم، میشه واسه اون باشه؟! دکتره بهش میگه: عزیزم ایندفه اگه خواستی شرت بپوشی بتکونش توش کير نباشه! #داستان
اگه روی اتفاق بدی که افتاده تمرکز کنی... رنج و غمت ادامه پیدا میکنه! اگه رو درسی که گرفتی تمرکز کنی... رشدت ادامه پیدا میکنه! . . . . . . . . . . . . . . . . . #شعر #ادبیات #متن ادبی#اجتماعي #سیاسی #فرهنگی #فرهنگی_هنری #داستان #رمان #فرهنگی_مذهبی #اعتقادی #اعتراض #اعتراضی #مشارکت #مونس_و_غمگسار #مونس #غمگسار #mones_VA_qamgosar #mones #qamgosar #عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشق #عاشقی #عشق
داستان با بیان عقاید نویسنده درباره لباس و کفش خوب و تاثیر آن بر انجام کار بزرگ آغاز می‌شود. نویسنده شخصیت اصلی است و داستان برشی از زندگی او و دخترش گل گیسوست در فاصله جدا شدن از همسرش و تهیه مبلغ مهریه. داستان به صورت اول شخص روایت می‌شود. اکثر شخصیت‌های داستان واقعی هستند مانند راوی که خود نویسنده می‌باشد، گل‌گیسو دختر نویسنده و همایون دوست نویسنده. و به همین صورت بیشتر اتفاقاتی که در کتاب می‌افتد منشا حقیقی دارند. هر فصل کتاب مشتمل بر روایت اتفاقاتی است که در بازهٔ زمانی کوتاهی (در حد یک‌روز) برای راوی اتفاق می‌افتند. زمان داستان به صورت خطی پیش نمی‌رود ولی داستان در فاصله زمانی بین جدا شدن راوی از همسرش و تهیه مبلغ مهریه اتفاق می‌افتد. #کافه_پیانو #کتاب_خوب #کتاب_باز #معرفی_کتاب #دوست_من_کتاب #بهترین_کتاب #پیشنهاد_کتاب #کتابخوانی #کتاب #کتابخانه #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_و_کتابخوانی #یار_مهربان #من_کتاب_را_دوست_دارم #داستان #مطالعه
به شدت پیشنهاد میشه فوق العااااده س. زمانی که شروع به خواندن کتاب گل صحرا کردم نمی‌دانستم که یک زندگی نامه پیش روی من قرار گرفته است اما با مطالعه متن پشت جلد کتاب متوجه شدم که با یک اثر متفاوت روبه‌رو هستم. واریس دیری، از زادگاهش، از سنت‌ها، فرهنگ و رسوماتی که بدون هیچ نگرش و اصلاحی نسل به نسل با او، خانواده‌ و قبیله‌اش بوده فرار می‌کند. پشت سر گذاشتن حوادث، خطرات و تلخی‌های بی‌شمار این نگرانی را در طول داستان به مخاطب القا می‌کند که در آخر چه سرنوشتی در انتظار این زن سخت‌کوش است. زمانی که داستان زندگی واریس دیری رو‌به‌روی شماست، سخت‌ترین و زجرآورترین شکنجه‌هایی که یک انسان و در حالت جزئی‌تر در این داستان، یک زن متحمل آن می‌شود را سطر به سطر می‌خوانید. و لحظه‌ای به زندگی خود می‌اندیشیم که در این دنیا افرادی هستند که حتی آب خوردن برای آنها معجزه‌ای از طرف پروردگار است. شما به عنوان خواننده لحظه به لحظه با واریس دیری زندگی می‌کنید، درد می‌کشید و خوشحال می‌شوید. حال شما همراه با مدلی سیاه‌پوست، یک داستان واقعی از زنی که در ۵ سالگی ختنه می‌شود و درد و رنج جسمانی که به سبب سنت‌های دیرین تا چندین و چند سال با او همراه است، می‌خوانید. #گل_صحرا #گل_صحرا_واریس_دیری #کتاب_خوب #کتاب_باز #معرفی_کتاب #دوست_من_کتاب #بهترین_کتاب #پیشنهاد_کتاب #کتابخوانی #کتاب #کتابخانه #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_و_کتابخوانی #یار_مهربان #من_کتاب_را_دوست_دارم #داستان #مطالعه
مجموعه کتابهای ریچل هالیس . ریچل هالیس در کتابهایش از راز موفقیتش به عنوان یک زن، مادر شاغل، همسر، کار آفرین، ورزشکار و نویسنده میگویید. راز های امیدوار کننده برای دختران و زنان در تمام سنین مختلف. #خودت_باش_دختر #صورتت_را_بشور_دختر_جان #شرمنده_نباش_دختر #کتاب_خوب #کتاب_باز #معرفی_کتاب #دوست_من_کتاب #بهترین_کتاب #پیشنهاد_کتاب #کتابخوانی #کتاب #کتابخانه #کتاب_خوب_بخوانیم #کتاب_و_کتابخوانی #یار_مهربان #من_کتاب_را_دوست_دارم #داستان #مطالعه
فریاد آخر۵ صدای اذان بلند شد. نرگس به خودش آمد باید سریعتر به عصمت برسد. وسایل همراهش را دوباره برداشت و عازم خانه شد. هنوزچند قدمی برنداشته بود که دوباره صدای زنگ تلفن همراهش بلند شد. باز هم عصمت بود و متاسفانه باز هم قطع شد. راهی تا خانه نمانده بود. سریعتر حرکت کرد. نزدیک ورودی ده رسید. این جا می توانست به عصمت زنگ بزند. گوشی را از ساک پلاستیک همراهش در آورد که تماس بگیرد. دوباره گوشی زنگ خورد. این بار آقا بود. آقا: کجایی زن؟ به بهونه کار کردن از صبح کجا می گردی؟ نرگس: شیر به شونت بکنن مرد. اولا، سلام. دوما، دارم می رسم. الان دردت چیه؟ آقا: ابولفضل و زنش دارن میان ظهر خونه ما. می خوان برن عصر تفریح و زیارت بالای کوه. کی می رسی یک لقمه نون جلوشون بگذاری؟ نرگس با این که دل خوشی از پیش زاده های همسرش نداشت، گفت: الان می رسم دیگه. قروت می ساوم. چیز دیگه ای نداریم. بعد هم می خوام برم جای عصمت. حسین زدش. بردنش درمونگاه. آقا: بس که زبون درازه دختره. خیل خوب بیا. من می رم مسجد نماز. کشکو درست کنی ها؟ راستی نون گرفتی؟ نرگس: نه بروخودت بگیر با موتور. آقا: من که نمی تونم برم. از صبح باغ بودم. کمرم گرفته. بگو جواد بره بگیره. نرگس: من نمی گم. با موتور مردم بره که چی؟ کاریش بشه کی خسارت مردمو بده؟ خودت بهش بگو. آقا: باشه می گم. به درد هیچ کاری نمی خوری. نرگس با عصبانیت فریاد زد:من؟ من به در کاری نمی خورم؟حالا که اینطوره خودت از ابولفضل و زنش پذیرایی کن. من می رم پیش عصمت. آقا: به جهنم. هر جا می خوای برو. بیا غذا بگذار بعد برو. نرگس: نه، من به درد کاری نمی خورم. خونه تخم مرغ هست بگو زن ابولفضل براتون نیمروکنه. نرگس با ناراحتی، در حالی که از شدت خشم می لرزید گوشی راقطع کرد. ساک و نان ها را به داخل رودخانه پرت کرد و به طرف شهر برگشت. خوب می دانست نتیجه قطع کردن تلفن آقا و غذا درست نکردن برای پسر همسر قبلیش، چیزی جز کتک خودن وسرکوفت شنیدن نیست. اما این بار باید آخرین فریادش را بر سر زندگی و سرنوشت بکشد. شاید هم بتواند آینده ی دخترش را متفاوت از آنچه خودش تجربه کرده است، برایش رقم بزند. تلفن مدام زنگ می زد، آقا دست بردار نبود. به صفحه تلفن نگاهی کردو گفت: این بار نه. به طرف مزار برگشت. روی گنبد نقره ای مزاررا در یک چشم به هم زدن، ابرهای تیره باران دارپوشانده بود. اذان که به انتها رسید، باران گرفت. نرگس احساس درد عجیبی در قلبش کرد. با این حال تسلیم درد و باران و راه طولانی جاده شهر نشد. نرگس دختر حاجی بابا بود. به خدا ایمان داشت. خیلی چیزها را از دست داده بود. #داستان #مادر
next page →