#روزبه_معین

73,550 posts

Loading...
. این رو فهمیدم که مَردهایِ هنرمند نه ریش و سبیل متفاوتی دارن ، نه اخلاق عجیبی و نه سعی میکنن حرف های گنده بزنن ! اتفاقا بیشترشون آدم های ساده ای هستن و دست های زُمختی هم دارن ... چیزی که یه مَرد رو تبدیل به یک هنرمند میکنه ، دوست داشتنِ واقعیِ یک زنِ ... به نظر من عشق ، بزرگترین اثر هنری هست که یه هنرمند میتونه خلق کنه ... #روزبه_معین
این قاعده ی خیلی از بازی هاست! آدم ها باید تا مرز برنده شدن پیش برن، اما کسی نباید برنده نهایی بشه. نباید حس ماجراجویی آدم ها رو از بین برد، آدم ها همیشه دوست دارن که بازی کنن. واسه همینه که بعضی از نویسنده ها پایان داستان شون رو نمی نویسن، شعبده بازها راز جادوهاشون رو به کسی نمی گن و خیلی از آدم ها به همدیگه احساس شون رو بیان نمی کنن، چون می ترسن که بازی تموم شه. وقتی آدم ها می فهمن که چی تو سرت و قلبت می گذره دیگه دلیلی واسه بازی کردن و موندن نمی بینن، تنها کسانی که می مونن وفادارها هستن. #روزبه_معین
ضعف من دیدن دنیا بود با منطقی کودکانه اشتباه من بیرون کشیدن عشق بود از غار تاریک به روشنایی ها، و گسترده سینه ام بود چون کلیسایی در گشوده برای تمامی عاشقان . . « 📖 در بند آبی چشمانت - ✍ نزار قبانی » . . 📚 #در_بند_آبی_چشمانت #نزار_قبانی . بعد‌نوشت: این عکس پل بسفرس دنیا دیده است که تو دستای من دورانی شده، سوژه های عکس خیلی ناخودآگاه دارن به دوربین نگاه میکنند درصورتیکه که اصلا سوژه نبودن، خبر ندارن دنیا داره دور سرشون میچرخه 😕✨ . . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #کتاب #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کودک #کتاب_صوتی #کتابخوانی #کتابخوانی_باهم #کتابخوانی_گروهی #کتابخانه #کتاب_مقدس #کتاب_خدا #کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب #کتاب_بخونیم #کتابفروشی #کتاب_جدید #کتاب_دوست #کتاب_قدیمی #یار_مهربان #من_یار_مهربانم #کتاب_یار_مهربان #خوره_کتاب #روزبه_معین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اون کسی که دوست داری زیر بارون باهاش قدم بزنی تگ کن😍😚 اصلا دوستاتو تگ کن😎 #باران #همقدم #لبخند #روزبه_معین
. عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو توی یک کافه شلوغ می‌مونه! اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی، باید چشمهات را ببندی و از همه صداها بگذری و نشنوی... بقیه صداها واست آزار دهنده میشه... صدای پچ پچ مردم، صدای خنده‌ها، گریه‌ها، صدای به هم خوردن فنجان‌ها، حتی صدای باد... تو واسم اون صدای قشنگ بودی که من به خاطرش هیچ صدایی رو نشنیدم. #روزبه_معین #زمستان . #عشق . #امید . #برف . #حمید_غلامعلی
_________________________ صداشو صاف کرد و گفت همش کار من نیست! بعد دستشو برد پشت گردنشوادامه داد:استیک وسالادنیسواز و من پختم! _پس بقیش؟ _کیش لورن قبل اینکه بیای،خریدم.کنل ها رو هم.بعد چون گشنت بود،خواستم برات بیارم قبل شام ..که خوابت برد. همین طور که برام تو پیش دستی کیش لورن میزاشت : من غذاهای محدودیو میتونم.. با چاقو وچنگالم واستیک درگیر بودم و وسط حرفش پریدم وگفتم خیلی خوشمزه شده. بشقابمو از جلوم برداشت و برام با چاقو تیکه تیکه جدا کرد وبعد گذاشت جلوم. _یه چیزی و میدونستی.. من محو توجهش و او خیلی خونسرد برای خودش شراب ریخت. یه قلپ آب خوردم. برای من پارچ گذاشته بود! از کجا میدونست که الکل وشراب نمیخورم. میدونست اصلا؟ با تخسی گفتم _منم میخوام! ابرو بالا داد._چی؟ _Vine _تو مگه حساسیت نداری؟ _هوس کردم. پارچ ابو برداشت و لیوانمو پر کرد. منظورش "زر اضافی نزن" بود نه؟ از کجا فهمیده؟ در ادامه زری که داشت میزد و من پریدم وسط حرفش،ادامه داد: ..میدونستی که..من میدونم که تو.. _______________________ ببخشید کم کار شده بودم. زمان امتحاناتمه
________________________ مرگ غم انگیز پسرصدفی ~تیم برتون ______________
این رو فهمیدم که مَردهایِ هنرمند نه ریش و سبیل متفاوتی دارن ، نه اخلاق عجیبی و نه سعی میکنن حرف های گنده بزنن ! اتفاقا بیشترشون آدم های ساده ای هستن و دست های زُمختی هم دارن ... چیزی که یه مَرد رو تبدیل به یک هنرمند میکنه ، دوست داشتنِ واقعیِ یک زنِ ... به نظر من عشق ، بزرگترین اثر هنری هست که یه هنرمند میتونه خلق کنه ... #روزبه_معین پ.ن👇 امروز شروع اولین تیزر تبلیغاتی من بود میخوام هر روز از دیروز موفق تر باشم #تیزر_تبلیغاتی_ایرانسل #هنرآفرینان_برتر #مدل_مدلینگ #تلویزیون_سینما @honarafarinanbartar01
#معرفی_کتاب #روزبه_معین 📙قهوه‌ى سردِ آقاى نويسنده من می‌تونم باهات تو کافه بشینم، بگم و بخندم، باهات ساعت‌ها قدم بزنم، درد و دل‌هات رو گوش کنم و هر کمکی از دستم بر بیاد واست انجام بدم و در قبال این‌ها چیزی ازت نخوام. در واقع من می‌تونم یه دوستِ خیلی خوب واست باشم، به شرطِ اینکه تو هیچ وقت حرف از دوست داشتن نزنی. اینجوری کار سخت میشه! به نظرم اگه یه روز حقیقتا احساس کنی که خودت رو دوست داری باید نسبت به خودت و کارهایی که انجام میدی متعهد بشی و دربند اصولِ خاصِ خودت زندگی کنی، چه برسه به روزی که با کسی دیگه حرف از دوست داشتن بزنی. «مسئولیتِ دوست داشتن خیلی سنگینه!»
تو این هوای سرد بیرون وبارش اروم برف که از پنجره ام دیده میشد،چی بهتر از مچاله شدن دوباره رومبل با یه پتو ی گرم پیش شومینه میتونست باشه؟ در حالی که بیرونو نگاه میکردم چشام گرم شد و خوابم گرفت. بوی خوب نون! چشامو باز کردم. روصورتم خم شده بود.خیلی نزدیک به صورتم. انقدر خاپالو پف الود بودم که بهش چشم غره نرم. لبخند زد و با مهربونی که زیاد ازش ندیده بودم ،گفت: خوب شد خودت بیدار شدی... شام حاضره. بعد قامتشو راس کرد و رفت سمت میز. با دست ،چشمو مالوندم تا خوابالودگیم بپره. _اری.. وایسادو برگشت سمتم. _اری..نسوزوندیش که؟ _زود باش شکمو! تو اشپزخونه ای که دوباره مثل اول مرتب بود،یه لیوان اب ریختم چون فرانسوی ها سرمیز آب نمیزارن ویه کم دستمو خیس کردم و موهامو دادم بالا. و رفتم سمت میزی که اری بالا سرش وایساده بودو معلوم نبود چی کار کرده. وقتی تو چند قدیمیش از حیرت وایسادم،سمتم برگشت با لبخندی که عجیب امروز رو لباش جا خوش کرده بود،لبخندش بادیدن قیافم کش اومد و دندوناشو به نمایش گذاشت. صندلی و با پاش کشید عقب و منو هول داد جلو. رو صندلی نشستم اونم اونطرف میز. رو میز غیر از استیک وسیب زمینی ،نیسواز،کیش لورن وکنل که من عاشقشم ، هم بود. به علاوه نون تازه و ظرف پنیرویه پارچ اب. برام اب گذاشته بود؟ هنوز تعجب با صدام قاطی شده بود: کی وقت کردی این همه چیز بپزی؟! صداشو صاف کرد و گفت همش کار من نیست! بعد دستشو برد پشت گردنشوادامه داد:استیک وسالادنیسواز و من پختم!
. مرلین مونرو رو می شناسی؟ همون افسانه بی همتا، اون زن جذاب و دوست داشتنی که با موهای مثل خورشید و چشم های دریاییش، کلی کشته مرده پیدا کرده بود. وقتی بچه بودم مادرم یه آرایشگاه کوچک داشت که روی دیوارهاش عکس های مرلین مونرو بود، من ساعت ها به یک عکسش خیره می شدم، همون که لباس قرمز پوشیده بود و بند لباسش هم شل شده بود، باور کن حرف نداشت، همه رو به دیوونگی می کشوند! اما اون توی سن سی و شش سالگی و در اوج زیبایی و محبوبیت با قرص خواب آور خودکشی کرد، مثل یه فاجعه بود، یه سری ها می گفتن افسردگی گرفته بود، یه سری هم می گفتن کشته شده، اما من میگم هیچکدوم از این ها نبوده، اون باهوش بوده. اون نمی خواسته یه افسانه رو الکی کش بده، نمی خواسته چند سال بعد با پوستی چروک و یه مرگ طبیعی بمیره! داستان مرلین مونرو مثل داستان های عشقی بود، عشقی که تو اوج تموم شد، زیبا تموم شد. فکر می کنم مرلین بیش از اندازه باهوش بود، البته مردم به آدم های بیش از اندازه باهوش میگن دیوونه. . #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین #مرلین_مونرو
کپشن رو بخونید نظر بدید 👇 . + ادواردِ هشتم رو میشناسی؟ - نَه! + ادوارد هَشتم بزرگترین پادشاهی جَهان رو داشت، اون به هَشتادو چَندسالگی فِکر میکرد،هشتادو چندسالِگی وقتیه که هرچیزی معنایِ واقعیِ خودش رو پیدا میکنه! ادوارد هَشتم پادشاهی بِریتانیا رو واسِه بودن با زَنی که نِمیتونست مَلکه بشه رَها کرد. جایِ کاخ‌هایِ لندن رو اتاق اون زن گرفت، جایِ ثروت اسکاتلَند رو لبخندش، جایِ سفرهایِ دور و دِراز رو قدَم زدن باهاش، جایِ مجلَل‌ترین رِستوران‌ها رو یک فِنجان چایِ همراهش، تا حالا به هشتادو چَندسالگی فکر کردی؟ - نَه! + اگه پیر بِشی و اونی که میخوای کنارِت نباشه، جایِ همه چیز خالیه .. خالیِ خالی. #روزبه_معین
من از تنهایی لذت میبرم درسته ک ادم ها همیشه دنبال یه داستان میگردن تا باهاش کلنجار برن اینم میدونم ک خیلی بلندپروازیه ک بخوای تنهایی خوشبخت باشی اما خب تنهایی خوبیش به اینه ک نمیزاره کسی اصول زندگیت رو بهم بریزه من به اصول زندگیم و تنهاییم پایبندم واسه نگه داشتن تنهایی ام اولین قدم اینه ک از کسی خوشت نیاد و نزاری کسی بهت نزدیک شه... #قهوه_سرد_اقای_نویسنده #روزبه_معین #photography #art #Self_portrait Photo by : @lady_artist_77
لطفا ورق بزنید... ‌. شما یاد کسی افتادین؟؟ #مولانا #مولوی #درخت_خیال #روزبه_معین @derakhtekhiyal
‏عاشق شدن مثل گوش دادن صدای پیانو تو یه کافه شلوغه!! اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی "باید چشات و ببندی و از همه صداها بگذری" #روزبه_معین #عاشق_شدن #پیانو #صدا #شیدایی @sh__y__da__ii
📚👓 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔸 من بعد از سال ها زندگی کردن با این مردم فهمیدم که خطرناک تر از آدم هایی که هیچ کتابی نخوندن، آدم هایی هستن که فقط چندتا #کتاب خوندن، اون ها دیگه خودشون رو از روشن فکرها می دونن و می خوان در مورد هر چیزی اظهار نظر تخصصی کنن، هر اتفاق و داستانی رو به اون کتاب ها ربط میدن و از سطر به سطرش نقل قول می کنن. مطمئن باش اگه اون ها روشن فکر واقعی باشن در مورد مسائلی که تخصص ندارن حرف نمی زنن و به چند تا کتاب بسنده نمی کنن. #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ Photoby: @neg.paradox ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ . #کتاب #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کودک #کتاب_صوتی #کتابخوانی #کتابخوانی_باهم #کتابخوانی_گروهی #کتابخانه #کتاب_مقدس #کتاب_خدا #کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب #کتاب_بخونیم #کتابفروشی #کتاب_جدید #کتاب_دوست #کتاب_قدیمی #یار_مهربان #من_یار_مهربانم #کتاب_یار_مهربان #خوره_کتاب
کتاب#قهوه_سرد_آقای_نویسنده نوشته ی #روزبه_معین نویسنده ی جوان عصر حاضر است که فروش بی نظیر کتابش در همان هفته های اول همه را شگفت زده کرد .داستان با زبانی ساده روایت میشود و تمی هیجانی و پلیسی دارد .تعداد شخصیت ها یکی از بارزترین ویژگیهای این کتاب است .وقتی این کتاب را در دست میگیریم شاهد مجموعه ای از داستان های متنوع هستیم که در عین مستقل بودن دارای اشتراکاتی هستند .در بخش هایی از کتاب شاهد طنز پردازی های نویسنده هستیم که بدون لطمه زدن به جدیت اثر، مخاطب خود را با خود همراه میکند برشی از کتاب ... 🖇 آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون میزنن، عطر دیگه‌ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست...! عطر چشم‌هاشون، عطر حرف‌هاشون، عطری که فقط مختص شخصیت اون‌هاست و متاسفانه در هیچ مغازه‌ی عطر فروشی پیدا نمیشه... #روزبه_معین #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #کتاب_دوست_خوب #کتاب_بازی #کتاب_خوب #رمان #رمان_ایرانی #رمان_خوب_بخوانیم #رمان_خوب
کاش به زنی که عاشق است می آموختند که چگونه انتقام بگیرد! غمگینم که عشق این همه مهربان است..
. 📚 کتاب قهوه سرد آقای نویسنده 📕 ناشر : نیماژ 📗نویسنده : روزبه معین 💰 قیمت : ۲۸۰۰۰ تومان 🏛 بندر انزلی - خ سپه - پاساژ پارادایس - طبقه دوم - پلاک ۶۴ ----------------------- 📌 بهم گفت : تا حالا شکار رفتی، گفتم نه . گفت "من قبلا میرفتم ولی دیگه نمیرم. آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود. خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم. درست زدم به پاش.وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت. نفس میکشید و با چشم هاش التماس میکرد.زیباییش مسخم کرده بود. حس کردم که میتونه دوست خوبی واسم باشه. میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم که اینجوری اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و هروقت منو ببینه یاد بلایی میافته که سرش آوردم. از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم. "بعدش گفت" تو هیچ وقت نمیتونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی" -------------------------------- #کتابفروشی #کتاب #کتاب_بخوانیم #خوشحالی_فروشی #طاقچه #انزلی #گیلان #لوازم_تحریر #نشر_نیماژ #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین #پرفروش
☘ عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو تو یه کافه شلوغ می مونه! اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی، باید چشمهات را ببندی و از همه صداها بگذری و نشنویشون، بقیه صداها واست آزار دهنده میشه، صدا پچ پچ مردم، صدا خنده ها، گریه ها، صدا به هم خوردن فنجان ها، حتی صدای باد... تو واسم اون صدای قشنگ بودی که من به خاطرش هیچ صدایی رو نشنیدم! ☘☘☘ #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین #پنجمین_ماهگرد_ازدواجمون #هشتمین_ماهگرد_عقدمون #دوستت_دارم #عشق_جان #دلبر #مخاطب_خاص
🌿 ترسم از آدمهاییه که مثلِ تاکسی باهات برخورد می‌کنن .. آدم‌هایی که بی ‌هوا واردِ زندگیت می‌شن، به عجله حرف از دوست داشتن می‌زنن و واسه پیش رفتن شتاب دارن، لعنتی‌ ها انگار می‌خوان فرار کنن، انگار می‌خوان فراموش کنن و وقتی هم که می‌بینن به اندازه‌ی کافی دور شدن، بی مقدمه می‌گن، ممنون، پیاده می‌شم! #روزبه_معین | قهوه‌ى سردِ آقاى نويسنده ————————————————
🌸 برایت آرزوهای ساده می‌کنم ! آرزو می‌کنم شب‌ها خواب‌های خوب ببینی ، و صبح‌ها سر حوصله ملافه‌های سفید را مرتب کنی ! پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می‌نوشی ، آفتاب روی گونه‌ات بنشیند ... . #روزبه_معین
. آرزو می کنم کتاب های خوب بخوانی، آهنگ های خوب گوش کنی، عطر های خوب ببویی، با آدم های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی که هیچ وقت دیر نیست بودن چیزی که دوست داری باشی! ‌ #روزبه_معین . ____________________________________________ . 🌸تاج گل فرمالیته سفارش آتنا جان عروس زیبا🌸 . . #کلاه_عروس #کلاه_نامزدی #کلاه_فرانسوی #کلاه_انگلیسی #کلاه_مجلسی #کلاه_زنانه #تاجگل #تاج #دستهگلعروس #دسته_گل_عروس #گلسر #گل_سر #ریسه #اکسسوری_نوزاد #ست_نامزدی #ریسه _شینیون #گیره _شینیون #تاج_عروس #تاج_نامزدی #دستبند_نامزدی #ست _یلدا #ست_نامزدی #ست_بله برون _#تل_یونیکورن . . . ‏gisootala.gallery @gisootala.gallery @
کتاب#قهوه_سرد_آقای_نویسنده نوشته ی #روزبه_معین نویسنده ی جوان عصر حاضر است که فروش بی نظیر کتابش در همان هفته های اول همه را شگفت زده کرد .داستان با زبانی ساده روایت میشود و تمی هیجانی و پلیسی دارد .تعداد شخصیت ها یکی از بارزترین ویژگیهای این کتاب است .وقتی این کتاب را در دست میگیریم شاهد مجموعه ای از داستان های متنوع هستیم که در عین مستقل بودن دارای اشتراکاتی هستند .در بخش هایی از کتاب شاهد طنز پردازی های نویسنده هستیم که بدون لطمه زدن به جدیت اثر، مخاطب خود را با خود همراه میکند برشی از کتاب ... 🖇 آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون میزنن، عطر دیگه‌ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست...! عطر چشم‌هاشون، عطر حرف‌هاشون، عطری که فقط مختص شخصیت اون‌هاست و متاسفانه در هیچ مغازه‌ی عطر فروشی پیدا نمیشه... #روزبه_معین #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #کتاب_دوست_خوب #کتاب_بازی #کتاب_خوب #رمان #رمان_ایرانی #رمان_خوب_بخوانیم #رمان_خوب
#از چی می ترسی؟ از جای پاهات روی برف؟ #می ترسی همه بفهمن کجا بودی و کجا میری؟ #نترس . صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن، همه جای پاها پاک میشن. #از جای پاهات رو دل ها بترس. گرمای آفتاب که چیزی #نیست ، گرمای جهنم هم نمی تونه پاکشون کنه. #نمایشنامه / #روزبه_معین
جانم، خودت را خوب بپوشان زمستان در راه است، سوز می آید، برف می بارد، برف رُک تر از باران است، جانم، مواظب رد پاها باش... #روزبه_معین #گیلاک کوه ها در فاصله سردند دست در کوچه و بستر حضور مانوس تو را میجوید بی نجوای انگشتانت جهان از هر سلامی خالی ست #احمد_شاملو #گیلاک 📷@rowshan_hedayat #املش #گیلان #ایران #شمال #سفر #طبیعت #پاییز #بومگردی #گیلانگردی #ایرانگردی #جاده #سکوت #مسافر #amlash #guilan #beauty #nature #autumn #respect #travel #turism #ecourism #mustsee #fall #road #alone
عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو تو یه کافه شلوغ می مونه... اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی، باید چشمهات را ببندی و از همه صداها بگذری و نشنویشون، بقیه صداها واست آزار دهنده میشه، صدا پچ پچ مردم، صدا خنده ها، گریه ها، صدا به هم خوردن فنجان ها، حتی صدای باد... تو واسم اون صدای قشنگی که من به خاطرت هیچ صدایی رو نمیشنوم..... #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین
🌸🍃 برایت آرزوهای ساده می کنم آرزو می کنم شب ها خواب های خوب ببینی و صبح ها سر حوصله ملافه های سفید را مرتب کنی، پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می نوشی آفتاب روی گونه ات بنشیند. آرزو می کنم به کسی که دوستش داری بگویی، دوستت دارم اگر نه امیدوارم قدرت این را داشته باشی که لبخندهای مصنوعی بزنی آرزو می کنم کتاب های خوب بخوانی، آهنگ های خوب گوش کنی، عطر های خوب ببویی با آدم های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی که هیچ وقت دیر نیست بودن چیزی که دوست داری باشی روزبه معین . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #کتاب #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کودک #کتاب_صوتی #کتابخوانی #کتابخوانی_باهم #کتابخوانی_گروهی #کتابخانه #کتاب_مقدس #کتاب_خدا #کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب #کتاب_بخونیم #کتابفروشی #کتاب_جدید #کتاب_دوست #کتاب_قدیمی #یارمهربان #یار_مهربان #من_یار_مهربانم #کتاب_یار_مهربان #خوره_کتاب #روزبه_معین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ✨ هشتگ اختصاصی ما | #bookaholics1 و #کتابدوستان
📚 ・・・ کاش به زنی که عاشق است می‌آموختند که چگونه انتقام بگیرد! غمگینم که عشق این‌همه مهربان است... #مژگان_عباسلو . #قهوه_سرد_آقای_نویسنده_روزبه_معین # . #قهوه_سرد_آقای_نویسنده . يه نويسنده ماليخوليايي و عقايدش 👨🏼‍🏫 . خب به شخصه بگم در حد خودش خوبه نه خیلی بالاتر، متن روون و راحت حس صمیکیت میده اما چیزی به معلومات شما اضافه نمیکنه و پخته تر نمیکنه! اینطوری بگم نوشته های این کتاب جون میده برای کپشن های قشنگ و شیک اینستاگرام و کانال های تلگرام:) 🙂 . #لطفا_جبهه_نگیرید . از اونجاییکه تو عکس گرفتن های هنری ضعیفم این عکس زحمت دوست عزیزه . . @_hapil ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #کتاب #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کودک #کتاب_صوتی #کتابخوانی #کتابخوانی_باهم #کتابخوانی_گروهی #کتابخانه #کتاب_مقدس #کتاب_خدا #کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب #کتاب_بخونیم #کتابفروشی #کتاب_جدید #کتاب_دوست #کتاب_قدیمی #یار_مهربان #من_یار_مهربانم #کتاب_یار_مهربان #خوره_کتاب #روزبه_معین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به او گفته بودم نه … گفته بودم نمی توانم! نمی توانم کسی را دوست داشته باشم و از عشق خاطره ی خوبی ندارم … گفته بودم به سراغم نیا، به من فکر نکن، به من دل نبند، حتی خوابم را نبین! اما می آمد، به هر بهانه، گاهی با چند شاخه گل در دست و گاهی با چند بیت شعر بر لب من از عشق بریده بودم و خسته، و او عاشق بود و تازه نفس، کوتاه نمی آمد! گفته بودم نمی شود، اما عاقبت این سماجت ها دلم را لرزاند … راستش آدم گاهی آنقدر زخمی است که دلش میخواهد بر بلندترین نقطه ی دنیا بایستد و به هرعشقی نه بگوید، و اگر کسی نباشد که به قلبش امید بخشد احساسش از دست می رود، برای همیشه می میرد! و چه خوب است در برابر آنهایی که با بی رحمی دلی را می شکنند و باور آدم ها را به عشق نابود می کنند کسانی باشند که این"نه شنیدن ها" خسته ی شان نکند و با اصرارهایشان قلبی را به عشق پیوند دهند و نگذارند زنجیره ی زیبای دوست داشتن قطع شود … و دنیای ما چقدر از این عاشق های مصمم کم دارد …!! #فرشته_رضایی #کپشن_مطالعه_شود_لطفا ✋🌸 #caption_special #عشق #عشقولانه #عکس_پروفایل #کپشن #عکاسی #پرتره #عکس_خاص #کپشن_خاص #فروغ_فرخزاد #هوشنگ_ابتهاج #احمد_شاملو #سیما_امیرخانی #حافظ #سعدی #خیام #فریدون_مشیری #کیانا_شایسته_فرد #نیما_یوشیج #علی_قاضی_نظام #فرگل_مشتاقی #مولوی #نرگس_صرافیان_طوفان #ناهید_آقاطبا #سمین_دانشور #روزبه_معین #فرهاد_فرهادی
❤ دوست داشتنت تعبیر عشــق است ... #یاســمن_ایرانی ❤❤❤ ☘ عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو تو یه کافه شلوغ می مونه! اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی، باید چشمهات را ببندی و از همه صداها بگذری و نشنویشون، بقیه صداها واست آزار دهنده میشه، صدا پچ پچ مردم، صدا خنده ها، گریه ها، صدا به هم خوردن فنجان ها، حتی صدای باد... تو واسم اون صدای قشنگ بودی که من به خاطرش هیچ صدایی رو نشنیدم! ☘☘☘ #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین @cafemaneto #عشــق #شعـــر #شعر_نو #عشق_علیه_السلام #دوست_داشتنت_را_دوست_دارم #کافه_من_طــو
خیلی خوبه خیلی خوبه که عقربه های ساعت اینوری می چرخن یه لحظه فکر کن عقربه ها بر عکس می چرخیدن، اون وقت ما با یک جر و بحث الکی با هم آشنا می شدیم و بعدش کلی خاطره دو نفره داشتیم، کلی جاها رو می گشتیم، کلی حرف می زدیم و ناگهان حس می کردیم به هم علاقه مندیم آخر سر هم با یه لبخند زیبا از هم جدا می شدیم با این که بعد از یه دعوا با هم آشنا بشیم می تونم کنار بیام، اما این که به هم لبخند بزنیم و جدا بشیم خیلی وحشتناکه الکی نیست که عقربه های ساعت اینوری می چرخن. #دخترآبی_زندگی_زرد_متن 💙💛 #روزبه_معین #متن #نوشته #ساعت #عقربه_ساعت #زندگی #عشق #عاشقی #عاشقانه #جدایی #رابطه #آبی #لبخند #دنیا #text #clock #love #lovely #blue #smile #world #separate
. تا حالا شکار رفتی؟ من می‌رفتم، ولی دیگه نمیرم! آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم، من شلیک کردم بهش، درست زدم به پاش! وقتی بالای سرش رسیدم هنوز جون داشت، چشم‌هاش داشت التماس می‌کرد، نفس می‌کشید، زیباییش من رو تسخیر کرده بود، حس کردم که اون گوزن می‌تونه دوست خوبی واسم باشه، می‌تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم... . خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ می‌زنه و وقتی من رو می‌بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم! . از التماس چشم‌هاش فهمیدم بهترین لطفی که می‌تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم... . «[تو هیچ وقت نمی‌تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی!]» #روزبه_معین #متن_ناب . پ.ن:عکس خودمم در حال هدفگیری . هدفم یه دربطریه نمیدونم تو عکس پیداش کردین یا نه😁 . پ.ن۲:بیاین باهمدیگه مهربونتر باشیم بخدا زندگیمون اونقد کوتاهه که ارزش اینو که کسی رو با زبونمون و کارامون برنجونیم نداره😊❤ . پ.ن۳:من سه تا تیر شلیک کردم حدس میزنین چندتاشو به در بطری(هدف) زدم؟؟؟؟کامنت کنین . (برنده یک عدد Audi TTهدیه میگیرد🤓😆)
یک شب تو آسمون ستارہ ای میاد که فقط ھمون یک شب داریش! اون شب سعی کن بقیه ستارہ ھا را نشمُری! فقط به ھمون ستارہ نگاہ کن چون بعدش تو میمونی و یک آسمون پُر ستارہ که ھیچ کدوم برای تو نیستن.. . #روزبه_معین #photo__caption #گوشواره #گوشواره_آویز #نخ #آبی #گوشواره_خاص #گوشواره_فشن #گوشواره_حلقه #دستسازه #آویز
Repost @gol_golii_jan ・・・ 📸👉@sanaz__rst آرزو می‌کنم کتاب‌های خوب بخوانی، آهنگ‌های خوب گوش کنی، عطرهای خوب ببویی، با آدم‌های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی که هیچ وقت دیر نیست بودن چیزی که دوست داری باشی! #روزبه_معین __________________________ روزاتون پر از شادی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #کتاب #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کودک #کتاب_صوتی #کتابخوانی #کتابخوانی_باهم #کتابخوانی_گروهی #کتابخانه #کتاب_مقدس #کتاب_خدا #کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب #کتاب_بخونیم #کتابفروشی #کتاب_جدید #کتاب_دوست #کتاب_قدیمی #یارمهربان #یار_مهربان #من_یار_مهربانم #کتاب_یار_مهربان #خوره_کتاب #روزبه_معین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ✨ هشتگ اختصاصی ما | #bookaholics1 و #کتابدوستان
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده ‌ «کتاب قهوهٔ سرد آقای نویسنده» یک رمان ایرانی با موضوع عاشقانه است که تمِ معمایی_هیجانی دارد. این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامه‌نگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع می‌شود. خاطره‌ای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است. می‌خوام یه اعتراف بکنم! من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم، عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی می‌زد و پونزده سال از خودم بزرگ‌تر بود، اون هر روز به خونهٔ پیرزن همسایه می‌اومد تا ازش پیانو یاد بگیره. ازقضا زنگ خونهٔ پیرزن خراب بود و معشوقهٔ دوران کودکی من مجبور بود زنگ خونهٔ ما رو بزنه، منم هر روز با یه دست لباس اتوکشیده می‌رفتم پایین و در رو واسه‌ش باز می‌کردم، اونم می‌گفت: «ممنون عزیزم!» لعنتی چقدر تودل‌رو می‌گفت عزیزم! ‌‌ ‌ #بخوانیم_و_هدیه_بدهیم #روزبه_معین #نشر_نیماژ
. در سالیان خیلی دور دهکده ای بود که مردمش همگی کور بودن. چشمه ای که آب دهکده را تامین می کرد، مدت ها بود که آلوده شده بود و مردم دهکده هم با خوردن اون آب کور می شدن. مردم دهکده با هم خوب بودن، عاشق همسراشون بودن، تا اینکه یک روز پزشکی به دهکده میاد و دارویی تهیه می کنه و اون دارو را به همه میده، بعد از اون همه دهکده بینا میشن؛ از اون روز مردها و زن های زیادی دیگه عاشق همسراشون نبودن، به هم خیانت می کردن، با آدم های جدید معاشقه می کردن. تا اینکه پزشک دهکده مهمانی می گیره و همه اهالی دهکده را دعوت می کنه و با نوشیدنی ازشون پذیرایی می کنه. اما قبل از نوشیدن براشون صحبت می کنه، اون میگه این نوشیدنی را می نوشید به خاطر چشمهایی که گریستن، به خاطر چشم هایی که تنهایی را دیدن، به خاطر چشم هایی که رفتن را دیدن...حالا از نوشیدنیتون لذت ببرید. بعد از اون نوشیدنی، همه دهکده دوباره کور میشن! من کاری ندارم که اون پزشک کارش درست بوده یا نه، اما این رو خیلی خوب می دونم که گاهی برای نجات دادن باید کشت، نگاه ها را، حس ها را، آدم ها را، هرچقدر هم که دوست داشتنی باشن... #روزبه_معین . @full_fact @full_fact
. فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی، اگه یکی پیدا شه و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟ درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟ یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟ نه! به هیچی فکر نمی کنی، چیزی هم نمی پرسی، فقط می خوای هر جور که شده از اون مخمصه فرار کنی! پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود که باهاش دوست شدی، نگو اون لیاقت تو رو نداشت، من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟ من تیر خورده بودم، اونم نه یکی، چند تا... #روزبه_معین #style #stylist #fashionaddict #fashion #stylelover #styleaddicted #fashionblogger #stylist #styleblogger #model #modeling
. 📚 #قهوه_سرد_آقای_نویسنده 📝 #روزبه_معین . ▪️موضوع: رمان ایرانی ▪️تعداد صفحات: ۲۲۰ ▪️انتشارات: نیماژ . ◀️ این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامه‌نگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع می‌شود. خاطره‌ای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است. ماجرا از این قرار است که آرمان در کودکی عاشق دختری می‌شود که ۱۵ سال از خودش بزرگتر است و برای تمرین پیانو به خانه پیرزن همسایه می‌آید. آرمان عاشق رفت و آمد این دختر برای یادگیری پیانو است. اما پیرزنی که به این دختر پیانو آموزش می‌دهد یک آهنگ بیشتر نمی‌داند و بنابراین آرمان تصمیم می‌گیرد نت های موسیقی آن ها را دست کاری کند تا آموزش پیانو مدت زمان بیشتری طول بکشد. سال بعد آرمان به یک کنسرت می‌رود. کنسرت عشق دوران کودکی‌اش. اتفاقا در همان کنسرت دختر آهنگی را که آرمان در کودکی دستکاری کرده را می‌نوازد و اسم آن را هم «وقتی پسربچه عاشق می‌شود» گذاشته است. آرمان از این اتفاق بسیار لذت می‌برد و می خواهد خودش را معرفی کند، می‌خواهد اعتراف کند که این آهنگ نتیجه شیطنت خودش بوده اما ماجرا به این سادگی نیست و… . به شما پیشنهاد می‌کنم اگر کتاب‌های زیادی نخوانده‌اید و یا قصد دارید تازه کتاب‌ خواندن را شروع کنید و به دنبال یک کتاب خوش‌خوان با متنی ساده و روان هستید، این رمان را بخوانید. . #رمان #کتاب #کتابخانه #معرفی_کتاب #پاورقی #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین #پرفروش #رمان_ایرانی
#معرفی_کتاب #روزبه_معین 📙قهوه‌ى سردِ آقاى نويسنده من می‌تونم باهات تو کافه بشینم، بگم و بخندم، باهات ساعت‌ها قدم بزنم، درد و دل‌هات رو گوش کنم و هر کمکی از دستم بر بیاد واست انجام بدم و در قبال این‌ها چیزی ازت نخوام. در واقع من می‌تونم یه دوستِ خیلی خوب واست باشم، به شرطِ اینکه تو هیچ وقت حرف از دوست داشتن نزنی. اینجوری کار سخت میشه! به نظرم اگه یه روز حقیقتا احساس کنی که خودت رو دوست داری باید نسبت به خودت و کارهایی که انجام میدی متعهد بشی و دربند اصولِ خاصِ خودت زندگی کنی، چه برسه به روزی که با کسی دیگه حرف از دوست داشتن بزنی. «مسئولیتِ دوست داشتن خیلی سنگینه!» #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کمیاب #کتاب_دوست #کتاب_جدید #کتاب_بخونیم
هر کسی شاید یه آهنگ داشته باشه که مدت‌هاست نمیتونه اون رو گوش بده! یه آهنگ که گذشته رو واست تداعی میکنه و دلت نمی‌آد اون رو پاک کنی، میذاری اون گوشه کنارها بمونه، گاهی آهنگ ها لبریز از خاطره میشن و حرمت پیدا میکنن ؛ مثل بعضی از آدم‌ها، درسته که شاید دیگه نتونی اون‌هارو ببینی و باهاشون حرف بزنی، اما از زندگیت پاک نمیشن، چون فراموش شدنی نیستن، اون ها همیشه یه جای امن گوشه ی دلت دارن... #روزبه_معین
📚 . خُب بریم برای خوندن این کتاب دوست داشتني، اونهایی که خوندن بیان نظرات شون بگن ... 💪🏻💚 . هر وقت تموم شد میام دربارش میگم 🌸♥️ . #انتشارات_توس .#غزاله_علیزاده . #خانه_ادریسیها ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ #کتاب #کتاب_خوب #کتاب_باز #کتاب_بخوانیم #کتاب_خوانی #کتاب_شعر #کتاب_کودک #کتاب_صوتی #کتابخوانی #کتابخوانی_باهم #کتابخوانی_گروهی #کتابخانه #کتاب_مقدس #کتاب_خدا #کتاب_کمیاب #کتاب_نایاب #کتاب_بخونیم #کتابفروشی #کتاب_جدید #کتاب_دوست #کتاب_قدیمی #یارمهربان #یار_مهربان #من_یار_مهربانم #کتاب_یار_مهربان #خوره_کتاب #روزبه_معین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* چند سالمه؟! اگه منظورت اینه چند تا شمع فوت کردم باید بگم دقیقا یادم نیست، بیست و خورده ای ، شاید هم سی تا! ولی احساس میکنم هزارتا پاییز رو تجربه کردم. می دونی یه پدربزرگ داشتم هشتاد سالش بود، هرروز واسه خودش اسمارتیز می خرید و هر هفته می‌رفت اسکی، تشنه ی هیجان بود. اما من حتی از یه شروع دوباره هم میترسم... 👤روزبه معین . کار جدید سفارش خواهرجانِ جانان به مناسبت هدیه ی تولد😄 🎂🎈🎁 . تکنیک مدادرنگی🎨 سایز A3 نظراتتون برام مهمه💞🙏 . #نقاشی #طراحی #پرتره #سیاه_قلم_پرتره #مداد_رنگی #پاستل_گچی #هدیه_تولد #سفارش_نقاشی_چهره #فابرکاستل_پلی_کروم #روزبه_معین #نقاشی_چهره #ولنتاین #هنر #هنرمندان_ایرانی #mydrawing #my_painting #myartwork #artiste #art_we_inspire #artdrawing #art_realism #artdrawing #artlover #artstagram #art_spotlight #painting #pencildrawing #pencilart #pencilsketch #share #fabercastell
... / بابابزرگ میگفت: یک شب تو آسمون ستارہ ای میاد که فقط ھمون یک شب داریش! اون شب سعی کن بقیه ستارہ ھا را نشمُری! فقط به ھمون ستارہ نگاہ کن چون بعدش تو میمونی و یک آسمون پُر ستارہ که ھیچ کدوم برای تو نیستن.. پس اگه اون ستارہ برای ماست پس چرا میرہ؟! | #روزبه_معین | _________________ #عكس #عكاسي #هنر #ايران #كتاب #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه #معين #ستاره #پدربزرگ #نور #چراغ #دوربين #عكاسان_ايراني #عكاسان_جوان #insta #instagram #honar #book #iran #instagood #follow #ax #akasi #honar_doostan #aks_dastan #camera #cannon #aksiran
🔺 همه ی ما شدیم مثل عابرهای یه پیاده رو. یه زمانی با یکی همراه میشیم و تا ته راه با هم میریم. اما خب همیشه که این طور نیست! یه وقتی هم یکی جا می مونه، حالا یا اونی هستی که رفتن کسی را می بینی، یا اونی هستی که رفتی، ولی هر دفعه که بر می گردی، میبینی یکی هنوز داره نگاهت می کنه... راستش اگه یه خورده انسانیت تو وجودت مونده باشه، با اولی راحت تر کنار میای! #روزبه_معین
. هر کسی شاید یه #آهنگ داشته باشه که مدت هاست نمی تونه اون رو گوش بده! یه آهنگ که #گذشته رو واست تداعی می کنه و دلت نمی آد اون رو #پاک کنی، میذاری اون گوشه کنارها بمونه، گاهی آهنگ ها لبریز از #خاطره میشن و #حرمت پیدا می کنن. مثل بعضی از #آدم ها، درسته که شاید دیگه نتونی اون ها رو ببینی و باهاشون حرف بزنی، اما از زندگیت پاک نمیشن، چون فراموش شدنی نیستن، اون ها همیشه یه جای امن گوشه ی دلت دارن. . #روزبه_معین . @ki__m7
▼ داستان من و چشمان تو، داستان پسرکیست که هر روز غروب پشت شیشه دوچرخه فروشی می نشیند و از پشت شیشه دوچرخه ای را می بیند که سال ها برای خودش بود! با آن دوچرخه تمام کوچه های شهر را می گشت، از کنار رودخانه آواز کنان عبور می کرد. سر بالایی ها را با همه ی قدرت رکاب میزد و در سرپایینی ها، دستانش را باز می کرد، از میان سرو ها و کاج ها می گذشت و بلند بلند می خندید. داستان من و چشمان تو، داستان آن پسرک و دوچرخه است... پسرکی که حالا پشت شیشه دوچرخه فروشی در خیالش رکاب می زند! می خندد، رکاب می زند می گرید، رکاب می زند... رکاب می زند... ~ @rouzbeh_moein مجموعه شعر و مونولوگ 'عطر چشمان او' / #روزبه_معین
▪ کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده یک رمان ایرانی با موضوع عاشقانه است که تمِ معمایی – هیجانی دارد و در مدت زمان تقریبا یک ماهه به چاپ بیستم رسیده و می‌توان گفت به نحوی شگفتی ساز است. این رمان تا به امروز بیشتر از شصت بار تجدید چاپ شده است. این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامه‌نگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع می‌شود. خاطره‌ای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است. ماجرا از این قرار است که آرمان در کودکی عاشق دختری می‌شود که ۱۵ سال از خودش بزرگتر است و برای تمرین پیانو به خانه پیرزن همسایه می‌آید. آرمان عاشق رفت و آمد این دختر برای یادگیری پیانو است. ۲۰ سال بعد آرمان به یک کنسرت می‌رود. کنسرت عشق دوران کودکی‌اش. اتفاقا در همان کنسرت دختر آهنگی را که آرمان در کودکی دستکاری کرده را می‌نوازد و اسم آن را هم «وقتی پسربچه عاشق می‌شود» گذاشته است. آرمان از این اتفاق بسیار لذت می‌برد و می خواهد خودش را معرفی کند، می‌خواهد اعتراف کند که این آهنگ نتیجه شیطنت خودش بوده اما ماجرا به این سادگی نیست و… این کتاب واقعا یک رمان خوب و متفاوت است. البته یک رمان خوب و متفاوت برای افرادی که زیاد کتاب‌خوان نیستند. این رمان بیشتر مورد پسند جوانان است. شاید اگر پایان کتاب مثل بقیه قسمت‌های کتاب خوب بود می‌توانستم از کلماتی مثل خیلی خوب و عالی برای توصیف این کتاب استفاده کنم. درکل نویسنده کتاب خوبی نوشته و خیلی خوب با ذهن خواننده بازی می‌کند و متن روانی نوشته است... #قهوه_سرد_آقای_نویسنده #روزبه_معین #نشر_نیماژ #نشر_نیماژ 📚 #رمان_ایرانی_خوب #رمان_ایرانی #رمان #معرفی_کتاب #معرفی_نویسنده #کتاب #کتابکده #زندگی
به زرف اشپزخونه رفتیم و طبق عادت رو کابینت خودمو بلند کردم ونشستم رومیز. دستاشو دوطرف من رو میز گذاشتو و بهشون تکیه داد. چی برات درست کنم؟ (باهم) _هرچی دوست داری _هرچی دوست داری با لبخند بهم نگاه کرد و بدنشو نزدیک تر اورد وگفت تو بگو Ratatouille,Qouich Lorraine,Coq au vin... به سبک فرانسوا پیر لاوارن برات درست میکنمش! باتعجب نگاش میکردم. مرغ در شراب؟دو سه ساعتی وقت میخواد! رتتویی؟سبزیجاتو.. سرمو به اطراف تکون دادم . روبروم وایساده بود هنوز! _ اری یه چی درست کن که زود بخوریم! باخنده ازم دورشد وگفت Ok!steak frites? (استیک باسیب زمینی) دستمو بهم کوبیدم. _ دوست دارم.فقط گفته باشمrareنباشه ها!(نیم پخته😊) بااخم نخودی بهم چپ چپ نگاه کرد. گوشت رو اورد بیرون.ادویه دارش کرد. منم رفتم کاهو خورد کنم. وقتی مشغول گوشت بودش،چاقویی کش رفتم. پاورچین رفتم سمت جزیره و کاهو ها. نفهمیدم کی چاقو رو ازم گرفت وزیر گلوم نگه داشت. زیرچشمی نگاش کردم اری به کابینت اشاره کرد. وگفت برو وبشین فقط. قسمت لجباز مغزم پاهام وبه سمت پذیرایی هدایت کرد. و اونو با ژست فوق العاده خفنش،درحال سیب زمینی خورد کردن،تنها گذاشتم. مطمئنا دیگه تحمل دیدن انقباض عضله های بازوش رو نداشتم.
با پتویی که روزمین میکشید رفتم پیشش وجلومیز نشستم روپام. _چی کار میکنی؟ _پاپیون میزنم.واسه کریسمس! _کریسمس؟دوباره جشن میگیری؟ کلشو تکون داد و انداخت پایین. _دست هاتو لازم داری؟ باتعجب بهش نگاه کردم. انگشت اشاره دوتا دستشو باز کرد و بقیه انگشت هاشو بست و گفت این طوری نگه دار. همون کارو انجام دادم و دستامو بهم نزدیک تر کرد. باکمک انگشتای من سریع تر پاپیون میزد .یکم که گذشت چشام گرم شده بود. _کی گرسنه ات میشه؟ از سوال یهوییش بالا پریدم چون به سکوت خونه اش عادت کرده بودم و چشام داشت گرم میشد. خندش گرفت. خودمو جمع جور کردم وگفتم تایم مشخصی برای شام ندارم.اخرشبا. نمیدونم بهش بگم، ناهارم نخوردم و روده بزرگه ،روده کوچیکرو میل کرده یانه. _ولی الان گشنته نه؟ درود بر زیرکیت آروین. _پس پاشم شام درست کنم. چرا زبونم قفل شده بود؟ نمیتونستم از گویش پسرونه ام دیگه استفاده کنم جلوش. چرا نگفتم الان دیگه باید برم خونه؟ واینکه خیلی با ذوق نشستم رو میز اشپزخونه و کار کردنشو نگاه میکنم و برای خوردن دست پخت اری صبر!؟ اری خوراکی هارو از یخچال برداشت و گفت با غذای وجترین چطوری؟ مثل بز نگاش کردم What the hell is that? اون دیگه چه کوفتیه؟ _خب مثل نوول.سالم وساده ولی بدون گوشت! بروبابایی نثارش کردم زیرلب. وبالبخند گنده ای که میگفت اگه همین الان یه کوفتی ندی بخورم،... ...نمیدونم چی کار میکنم...... نگاش کردم.
#delbidelman _________________________________ پیداش نبود. رو مبل مچاله شدم و هوس کردم دوباره از اون هات چاکلت بچشم. دودستی گرفتمش و به دهنم نزدیکش کردم. دستشو از تاریکی پشت سرم بیرون اومدو لیوانو از لبم دور کرد. نه مثکه قسمت نیست من هاتچاکلت بخورم. بااخم نخودی نگاش میکردم. لیوانو سریع برد طرف دهنش و کمی ازش چشید. لبام جمع شد. چرا چاکلت منو داره میخوره؟ بعدش یه لبخند کجوکوله زد ولیوانو گذاشت تو دستم و انگشتامو دورلیوان حلقه کردو گفت: یه ذره داغه بزار سرد شه بعد بخور. با چشای گرد شده نگاش میکردم. جدیدا زیاد شیش وهشت میزد. نشست روی مبل روبروم و یه دسته ربان که بیشترشون به رنگ قرمز و زرد و سبز بود،رو گذاشت رومیز. بعد شروع کرد به پاپیون درست کردن. منکه دخترم از نظر کار های دستی صفر بودم. یه نگاه ریزی بهم انداخت و گفت خوردیش؟ لیوان منحوس رو سر کشیدم و گذاشتمش رومیز روبروم. با پتویی که روزمین میکشید رفتم پیشش وجلومیز نشستم روپام. _________________________________
________________________________ دستمو گرفت وبادست دیگش دو طرف فکمو فشار داد.لپام از فشارش درد گرفت. _اخ وحشی! انگشتشو گیر داد و دهنمو باز نگه داشت. نمیدونم چرا دوست داشتم باهاش لجبازی کنم. _دهنتو..باز کن! بااخم دهنمو بیشتر باز کردم. اونم بااخم انبرو برد تو دهنم و یخو گذاشت رو زبونم. از یخیش زبونم بی حس شده بود و من یه دفعه توجام صاف نشستم. چونمو گرفت و اروم یخ و رو جای جای زبونم کشید. اخمش بیشتر شد. با یه صدای دورگه غرغر میکرد . _کباب کردی خودتو. کلمو عقب تر بردم. خجالتم میومد خب. گره بین ابروهاش خیال بازشدن نداشت. تاحالا جدی دیده بودمش؟ نه اینقدر هام. یاد وقتی افتادم که محکم زدمش. اولین بارکه دیدمش. گوشه لبم کش اومد. خیلی نزدیک به من وایساده بود ورو کله ام خم شده بود. دوباره عقب تر رفتم و یه لحظه ونگار از پشت داشتم پرت میشدم. انگار انتظار این کارو ازم داشت. بایه دیت پشت گردنمو گرفت. بعد پشت سرم وایساد جوری وایساد که بهش تکیه بدم. _اگه میدونستم انقدر بچه ای که منتظر سرد شدنش نمیشی،داغ داغ برات نمی اوردمش. اینو تو دهنت نگه دار تا دردش کم شه. انبرو گرفتم و دهنمو بستم. یه لحظه بهم پشت کرد. بعد انگشت اشاره اشو بهم نزدیک کرد. با دهن بسته غریدم:چیه؟ _حرف نزن اعصاب ندارم. _به من چه اهی کشیدو گفت میتونی یه جا درست بشینی یانه. خیلی بداخلاق شده بود.اریو بد رو دوست نداشتم. بااخم صاف نشستم. اونم روم خم شد. باتعجب نگاش میکردم. انگشت اشاره اشو روی لب پایینم کشید و در همون حال اروم فوتش میکرد. ضربان قلب مگه به عمل غیر ارادی نبود؟ انگار قلب حواس پرتم یادش میرفت بالا پایین بشه و یه جا وایساده بود. منم نفس کشیدن یادم رفته بود. وقتی رفت عقب و قامتش صاف شد و دستاش توهم گره خوردو دست به سینه نگام کرد. یه دفعه قلبم یادش افتادو محکم به سینه ام کوبید. سکسکه ام گرفت. نفس حبس شده امو ازاد کردم . باتعجب نگام کردو گفت ردیفی؟ سرمو تکون دادم. بلند شدم زودی. جلوم وایساده بود. رفتم راست.اومد راست. رفتم چپ. اومد. بااخم نگاش کردم.کشید کنار. انگار اونم گیج میزد. مثل منطقه خطر میمونه لامصب . وقتی دورو برم دردسر جذب میکنم. یخو گذاشتم رو زبونم و انبروگذاشتم تو ظرفشویی. خواستم بشورمش که پشت لباسمو گرفت و کشیدنم عقب و گفت برو پیش شومینه. ________________________________ پارت کریسمسی مبارک تونو گذاشتم دوستان! یه روز درمیان پست داریم از این به بعد.😉ایده فوق العاده یکی از دوستان😚😘😙
_________________________________ پشت چشمی نازک کردم و پاهام وزیرم جمع کردم . یه پتو مسافرتی محکم روم انداخت. _اخخ اری! میریزه!..ممنون. حتی میخواستم بخار روشم بخورم ولی خیلی داغ بود. بدون فکر ،لیوان وگرفتم بالا و مقدار زیادیشو خوردم. خیلی خیلی داغ بود! جیغ خفه ای زدم که زود قطع شد. لیوان تزیین شده رو سریع گذاشتم رومیزو دهنمو گرفتم. کل لب و لوچه ام و مری م داغ بود. دستمو جلوی دهنم گرفته بودم و بال بال میزدم. اری زودی پیداش شد. _چیشده؟چیکار کردی باخودت؟ متوجه شد که از سوزش دهنم اشک توچشم جمع شده. با زودی بااستینم اشکامو پاک کردم. گریه ام گرفته بود ولی. قیافش ترکیبی از ناراحتی و خنده کنترل شده بود. ولی بااین حرکت من،کاملا صورتش تغییر کرد. این حالت از چهره رو تا حالا ندیده بودم. جدی و سخت. دستمو گرفت و کشید. بازبونی که به جورایی بیرون بود گفتم. _ولم کن. بیشتر کشید و از رو مبل بلند بشم. ولی پرت شدم.زیاد به بلند شدنم اهمیت نداد وراه افتادو من دنبالش مثل جوجه که از سوزش صداش درنمیومد. دفت طرف اشپزخونه بار مانندش. من رو صندلی های پایه بلند چوبیش نشستم. بعد دستمو ول کرد و رفت طرف یخچال. یه گوله یخ با انبر برداشت و اومد سمت من. بابه صدای اروم گفت _دهنتو باز کن. دستمو جلودهنم گرفتم . _نمیخوام. دستمو گرفت وبادست دیگش دو طرف فکمو فشار داد.لپام از فشارش درد گرفت. _اخ وحشی! انگشتشو گیر داد و دهنمو باز نگه داشت. نمیدونم چرا دوست داشتم باهاش لجبازی کنم. _دهنتو..باز کن. بااخم دهنمو بیشتر باز کردم. _________________________________ ..
بالا انداختم. با حالت لوسی بهم نگاه کرد و خودشو سرگرم موهای حالا دیگه نیمه خشک شده اش کرد. موهای بهم ریخته ام بعد وحشی بازی دیشبم حالا جلوی صورتم ریخته بود و فر شده بود. زودی سرجام وایسادم. وای ساعت چندبود؟ موهامو پخشو پلاکردم و زودی لباسامودراوردم. پریدم تو حمام و تو روشویی موهام و چشامو شستم. دورموهام حوله پیچیدم وخشکشون کردم. کوتاه بود ولی باید کوتاه تر میشد. دلم برای موهای بلندم تنگ شد! بعد یه تیشرت گشادو شلوارگشادتر از اون . ته موهام هنوز خیس بود. شونه شون کردم و حالا به پسر با موهای صاف ته خیس بودم که از سرما نوک دماغش احتمالا قراره سرخ بشه. سویچو برداشتم و یه گالن بنزین یواشکی تو باک ریختم. نقشه ام واز قبل کشیده بودم. به اری میگفتم پیش مکس هستم و به مکس مبگفتم پیش اری ام. به همین سادگی! بعدازظهر دوزنگ هالیدی هم داشتم . وای برمن ! اول به نشریه رنگ ردم و متوجه شدم که اریای دروغین قبل من کارشو خیلی خوب انجام داده. پس اول ..خب اول میرم پیش اری که دلتنگشم.
Ça ne dure pas longtemps زیاد طول نمیکشه اری به پشت سرم نگاه کرد و چشماشوبست. اروم ازش فاصله گرفتم و از پشت به کسی برخورد کردم. وقتی برگشتم اون پسرو پشت سرم دیدم. جلو اومده بود تا منو برگردونه. تا مارو جدا کنه. نگاهش سرد و نگران بود. دستش جلو اومدو دور مچم حلقه شد. مثل یه متهم منو کشید و باسرعت از بین جمعیت رد کرد. وقتی درو میبست زمزمه کرد: فکر نکنم خوشش بیاد _کی؟ پرسش بی جواب. من کجا بودم؟ ومن!منکه از اغوش گرم اروین به طرف سرمای هولناک اون بیرون میرفتم تو ذهنم فقط یک جمله میچرخید "این مسخره اس!تو دیونه ای" و نفهمیدم کی سوار ماشین شدیم و جلو خونه خودم نگه داشت درماشینو برام باز کرد . دیونه وار مچشوچسبیدم و با حالتی پرسشگونه نگاش کردم. چون حالت عادی نداشتم.یه قدم عقب رفت وپرسید که دارم چیکار میکنم؟ و خواست که رود پیاده شم چون هوا خیلی خیلی سرده و زود برم بالا. کفشام اذیت میکرد.چی پرسیده بودم ازش؟ اصلا یادم نمیومد. تو گوشه ای از ذهنم که خاطرات نیم ساعت پیش هنوز در حال پخش شدن بود،وایسادم .
#خوشبختی #خوشبختی_یعنی #عادل_دانتیسم #عشقمی 💎💎💎💎💎💟💟💟💟💟😍😍😍😍😘💖😘💖😘💖💖💖🌺🎇🎇🎇 #عاشقانه_های_من #عاشقتم ❤️ #نفسمیییییییییییییییییییییی 💗💕💗💕💗💕💗💕💗💕💕💗💕💕💗💕💗💕💗💕💗💕💗💕 #تگ #تگزاس #روزبه_معین
next page →