#نویسنده

174,006 posts

Loading...
به یاد جانباختگانِ حادثه ی تروریستی اهواز؛ نباید دیوار انسان بودنمان فرو بریزد! متن جدیدم تیترِ 2 روزنامه ی مردمِ نو! به چاپ رسید! #آیدابیات ✍ پ.ن : متن در پست های قبل و در کانال موجوده.👇لینک در بیو هم موجوده 👇 @aydamatnkade پ.ن : به شدت واسم این حادثه تلخ بود! تقاضای صبر دارم برای بازماندگانشون🙏 #متن_خاص #متن #دلنوشته_ها #دلنوشته_های_من #نویسنده #نویسندگان #عکس #عکس_هنری #عکس_نوشته #خاطرات #داستان #مجله #نشریات #مطبوعات #روزنامه_نگاری #روانشناسی #آیدابیات #اهواز_تسلیت #Iran #instagram #delnevesht #Matn #aydabayat
پیشنهاد میکنم بخونید☺✌👌👌 اگه کتابی هم میخونید بگید منم بخونم ببینم کتاب خونا چن نفرن😊😊 #کتاب #قمار #ترجمه #خواندن #عالی #دفتر #قمار باز #فيودور_دوستويفسكي #نویسنده
▪ همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو #فاصله هاست #فاضل_نظري . . . #شعر #تاسیان #هوشنگ_ابتهاج #نویسنده #ادبی #جملات_ناب #کتاب #شاعر #معرفی_کتاب #شاعرانه
▪ مرا با چشمانت #عاشق نشو! چه بسا از من زیباتر بیابی مرا با قلبت عاشق شو! که قلب ها هرگز مشابه هم نیستند... #نزار_قباني . . . #شعر #تاسیان #هوشنگ_ابتهاج #نویسنده #ادبی #جملات_ناب #کتاب #شاعر #معرفی_کتاب
😇 . قبول دارید هرکس دنیا رو‌از پشت عینک مخصوص به خودش میبینه ؟ مثلا بعضیا عینک بدبینی به چشمشون دارم، بعضیا عینک سادگی و زلالی به چشم می‌زنن، بعضیا... ادامشو شما کامل کنین 😇 #نویسنده #هنر #عکاسی #art
بعضی روزها همه چیز دست به دست هم میده که یک اتفاق ناگهانی و غیر منتظره تبدیل به یک خاطره ی جالب و دوست داشتنی بشه ... فضای خیلی صمیمی و زیبایی داشت ،کاملا سنتی و حال و هوای قدیمی ،مثل خیلی از خونه های حیاط داری که کم کم داره فراموش میشه ، موقع سفارش دادن،تصمیم گرفتیم شربت های پیشنهادی رو انتخاب کنیم ،که با توجه به طعم مورد علاقت،به پیشنهاد خودشون آماده میشد ، که شربت ها هم مثل فضا سنتی ،طبیعی و خاص بود ،توی لیوان های شیشه ای بزرگ ... کمی از شربت ها خورده بودیم و مشغول صحبت کردن بودیم ،که به صورت اتفاقی یکی از لیوان های شربت به صورت کامل ریخت روی میز و رومیزی سفید تبدیل شد به اون چیزی که میبینید... فکر میکنم دلیلی که یک محیط رو خاص میکنه و بهش ارزش میده جدا از فضا سازی و منوی خوب ،رفتار و نحوه ی برخورد پرسنل اونه ، موقع حساب کردن ،فردی که مسئول این کار بودن وقتی از ما شنیدن که شربت روی میز ریخته اون قدر خوب و صمیمی برخورد کردن که خود من خیلی یاد گرفتم ازشون ، اینکه اشکال نداره فقط رومیزی که جمع میشه ،اصلا چیز مهمی نیست ،بعد هم پول اون شربت رو با ما حساب نکردن ،با اینکه ما بهشون گفتیم که کمی ازش خورده بودیم و این اتفاق به دست خودمون پیش اومده بود ... موقع برگشت کلی حسمون خوب بود برای اینکه هنوز آدم هایی هستن که انسانیت دارن ،که نحوه ی درست برخورد کردن و میدونن ، تنها ناراحتی ما اینه که وقتی اومدیم عکسارو چک کنیم، دیدیم که هر چی عکس گرفته بودیم که همش هم با گوشی دوستم بود پاک شده و ثبت نشده ... و تنها عکسی که مونده همین عکسه که من با گوشی خودم گرفتم که اون لحظه رو ثبت کنم ... خواستم این رو بگم که کوچکترین رفتار ما میتونه حال و هوای اطرافیان رو دگرگون کنه و خاطره ای بسازه به وسعت اندیشیدن... "حتما دوباره بهشون سر میزنیم ،اما اینبار بیشتر به خاطر رفتار خوب و انتقال احساس خوبشون..." ...💜 ✏ریحان🍃 #نویسنده #نوشته #دلنوشته #متن_نوشته #عکس_نوشته #دوستی #دوست #رفاقت #رفیق #پرسنل #پرسنل_خوب #دوست_داشتن #شربت #خاطره #کافه_تهرون_ویلا #حال_خوب #ریحان 🍃 #cafetehroonvila #photo #photography #antigone
⁠ برای اینکه دو نفر برای هم خوب باشند،هر کدام باید ابتدا برای خود خوب باشد.تا موقعی که متوجه تنهایی خود نشویم،از دیگری به عنوان سپری در مقابل تنهایی استفاده می کنیم.فقط کسی که بتواند مثل عقاب شجاعانه زندگی کند،قادر است به دیگری عشق پیشکش کند... #وقتی_نیچه_گریست #اروین_یالوم #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتابخوانی #کتاب_دوست #نویسنده #مترجم #ترجمه #نویسندگی #رمان #شعر_ناب #شعر_عاشقانه #مطالعه_کنیم #بخشهای_زیبای_کتابها #فرهنگ #هنر #عکس_هنری #art #photography #fine_art_photography
گــر ز چـشـم ش پـرتـوِ گـرمی نـمی تـابـد ، وَر به رویـَـش بــرگِ لــبـخــندی نمی رویــد ، بـاغِ بـی بـرگی کـه مــیگوید ؟ کـه زیــبـا نـیسـٺ ؟! داســـتان ، از مــیوه های سـَـر بـه گــَـردونــســای ایـنــک خــفـته در تـابـوتِ  پـسـتِ خــاک مــی گــوید . بـاغ بـی بـرگــے خــنـده اَش خــونـی ســت اَشــک آمــیز ،  جـــاودان ، بـر اَســبِ یـال اَفــشــانِ زردش مــی چـمـد در آن ... پادشـــاهِ فـصـلــهـا ، پـایـیــز🍁  #مهدی_اخوان_ثالث   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ❤ #مشهد  #طوس  #سناباد  #شعر  #شعر_امروز  #شعر_معاصر #ادب  #ادبیات  #ادبیات_پارسی  #نویسنده  #شاعر  #اهل_دل #عاشق  #شاعرانه  #عاشقانه  #پاییز  #پاییز 🍁 #پائیز #متولد_پاییز  #باغ_بی_برگی  #پادشاه_فصلها_پاییز  #ابان #مهرماهی #اذر  #احساس  #احساسی
📚▫▫ketabkhuun ▫▫📚 ... 🔴 مسابقه وقتِ کتاب عکس شماره ۱ خانم فرشته شفائی 📚 با لایک کردن تصویر از عکس مورد علاقتون حمایت کنید. 📚 #کتابخون #کتاب #وقت ِ_کتاب #کتابخوانی #مطالعه #کتابخانه #کتاب_بخوانیم #معرفی_کتاب #کتاب_خوب #نشر #انتشارات #مسابقه #نویسنده #عکس #عکاسی #مسابقه_وقت ِ_کتاب #عکاسی_هنری #جوان #کتابدونی #گرافیک #وقت ِ_کتاب #امیر_رضا_آرمیون #book #bookworm #books #bookstagram #instabook #photography #photo ِ
* "محمد پیغمبری که از نو باید شناخت" * ترجمه ذبیح الله منصوری * سال چاپ 1356 * تعداد صفحات 436 صفحه * قیمت 60 هزار تومان . تلگرام ادمین @iranzamin900 . . برای مشاهده دیگر کتابها، از کانال تلگرام ما دیدن فرمایید @ketabekamyaab . | | | #ذبیح_الله_منصوری #محمد_پیغمبری_که_از_نو_باید_شناخت #کتاب_کمیاب #کتاب_قدیمی #کتاب_نایاب #خرید_کتاب #کتابفروشی #کتاب_خوب #ادبیات_کلاسیک #داستان #رمان #افسانه #مطالعه #هدیه #کتاب_تاریخی #پرسپولیس #استقلال #طنز #تاریخی #کتاب_خوب #شعر #نویسنده #قفسه_کتاب #داستان_کوتاه #شکسپیر
. مقصد تویی. پای در زنجیر بود، هست. نه اینکه (من) یاری نکند نه ، من یاری می کرد و مقصد از پای در زنجیر نشده در من بود، نبود. تو بودی. زنجیر بود. تشنگی بود . اما پرنده ای که که بایک بال می پرید. می دانست مقصد جایی است که ققنوس ها می دانند و تو آنجایی. پس تحمل پای زخم شده سخت بود. مقصد سخت بود. تو که مقصد آفریده بودی سخت بود . تشنگی سخت تر. زنجیر مانند نطفه گندیده ای بزرگ و بزرگ تر می شد. مدام به دنیا می آمد و دوباره گندیده بر جای بود. مقصد تمام دید و رها کرد. رها. رهاتر... . حسن شیردل #حسن_شیردل #نویسنده #writer
#کتاب #یکی_برای_خانواده_مورفی داستان قشنگی داره . داستان در مورد دختر نوجوانی است که با مادر خوشگذران و بی مسئولیتی زندگی میکنه. بهزیستی کارلی رو به خانواده ای به اسم خانواده مورفی میسپره که سه تا پسر قد و نیم قد دارن... و بعد دوباره سر و کله مادره پیدا میشه و....... داستان قشنگیه. نه معماییه نه جنایی نه عشقی ولی خیلی احساسیه و تاثیر گذار . مخصوصا برای نوجوونها. من که نوجوون هم نیستم ولی دوستش داشتم 😁. این کتاب منتخب و برگزیده جایزه ها و انجمن های زیادی شده که تو جلدش نوشته. #نویسنده : #لیندا_م_هانت #مترجم : #فرح_بهبهانی و از #نشر_پیدایش #کتاب_نوجوان #کتاب_خوب #ترجمه #کتاب_بخوانیم #رمان #رمان_کوتاه #رمان_نوجوان #رمان_ترجمه #📚 #📖 #📖📚
یدالله صمدی درگذشت یدالله صمدی ـ کارگردان سینما و تلویزیون ـ در سن ۶۶ سالگی درگذشت. این کارگردان که مدتی قبل برای پیوند کبد در بیمارستان بستری شده بود، سه‌شنبه (سوم مهر ماه) درگذشت. متولد سال ۱۳۳۱ در شهر مراغه بود. صمدی، شروع فعالیت هایش در سینما با دستیاری در یکی از فیلم‌های نصرت‌الله کریمی بود و بعدها با این کارگردان در فیلم دیگری نیز همکاری کرد. او در فیلم‌های «دست شیطان» حسین زندباف و «دادشاه» حبیب کاوش دستیار کارگردان بود و در سال ۱۳۶۳ اولین فیلمش را با نام «مردی که زیاد می‌دانست» ساخت. اتوبوس، ایستگاه، ساوالان، آپارتمان شماره ۱۳، دو نفر و نصفی، دمرل، معجزه خنده، سارای، بانوی من، شهرآشوب از دیگر فیلم‌های او هستند و آخرین فیلمش در سینما هم با نام «پدر آن دیگری» در سال ۹۳ ساخته شد. او همچنین کارگردانی دو سریال «شوق پرواز» و «هفت سین» را بر عهده داشته است. . #یدالله_صمدی #درگذشت #کارگردان #سینما #فیلم#فیلمساز#فیلمسازی #شوق_پرواز #تلویزیون #هنر_هفتم #هفت_سین #سریال #پدر_آن_دیگری #مردی_که_زیاد_میدانست #بیمارستان #بیماری #هنر #هنرمند #نویسنده #سینمای_ایران #خانه_سینما
. سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان است وگر دست ِ محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای! منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد تگرگی نیست، مرگی نیست صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود، پنهان است حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان، نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین، درختان اسکلت‌های بلور آجین زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه، زمستان است #زمستان #مهدی_اخوان_ثالث ------------------------------------------------------------------------- #کتاب #مطالعه #معرفی_کتاب #کتاب_باز #کتاب_دوست #کتابباز #کتابخانه #ادبیات #رمان #نویسندگی #نویسنده #کتاب_خوب #پاتوق_کتاب #کتابیسم #پیشنهاد_کتاب #کتابسرا #شعر #کتابسرا #کتابخونه #خوره_کتاب
. از کسانیکه همه چیز را در ترازوی دین وزن میکنند .. دور باش زیرا ؛ اگر وزنت به دلخواهشان نباشد .. با سنگ های ترازو سنگسارت میکنند.. #سیمین_بهبهانی لطفا دوستانتان را تگ کنید🙇 #مردم #جامعه #عدالت #ترازو #محکمه #نویسنده #زنان_برتر #کانال_سنجاق_قفلی #موفق_باشید
روانشناسان و پزشکان امروز معتقدند افراط در کار و خستگی، در معرض سرما و گرمای شدید بودن، بی بهره ماندن از مقدار کافی غذای صحی و ضروری، اقامت در اماکن مرطوب و بی نور، تسلیم کسالت و رخوت شدن و تنبلی و سستی کردن و زیاده روی در اعمال جنسی از جمله دشمنان زندگی بشری است. ولی هیچ یک از این عوامل منفی و مضر زندگی، به قدر خشم و غضب، خود خوردن و غیظ کردن و انفعالات عنیف و عواطف و احساسات تند و شدید آدمی را فرسوده و تباه نمی سازد. #آیین_کامیابی #دیل_کارنگی #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتابخوانی #کتاب_دوست #نویسنده #مترجم #ترجمه #نویسندگی #رمان #شعر_ناب #شعر_عاشقانه #مطالعه_کنیم #بخشهای_زیبای_کتابها #فرهنگ #هنر #عکس_هنری #art #photography #fine_art_photography
#خانوم_نویس چه لذتی داره خانم تو بودن...😍 هیچ لذتی بالاتر از این نیست که مردی برای سربلندی شریک زندگیش تلاش کنه...😊 هیچ لذتی بالاتر از این نیست که پا به پای مرد زندگیت تلاش کنی 💪 مرد من...😉زنم ولی مردونه پشتت وای میسم. مرد من...😉میجنگم برات برا خوشیت برا لبخند ابدیت.. مردمن ...😉همه قدرتمو میزارم که تو سربلند،باشی..همه تلاشمو میکنم که تو خوشبخت باشی...😍 برا خوشیات برا موفقیتت میجنگم...😍 قشنگ ترین روز زندگیم اون روزیه که رو قله های موفقیت ببینمت...😉😍😊👌 عشق مهربونم...😘 بدون هیچکس نه چشاش به زیبایی چشمای توعه نه لبخندش به واقعیت لبخند تو..😍💏 بدون هیچکس نه اندازه تو منو میخواد نه اندازه تو برای من از خودش میگذره 😌😍 عشقم قدرتو میدونم 😉 مرسی که بخاطرم از خیلی انتخابا گذشتی😊 مرسی که با اون همه دلداده های رنگ و وارنگ دست گذاشتی رو من 😉😊 مرسی که دست رد به سینه همه زدی بخاطرم 😎 مرسی که معنی زن بودن ؛ معنی اقدار و با حیا بودن رو بهم یاد دادی😍🙈 من همه این موفقیتم و همه این تغیراتم رو مدیون تو و مدیون دل پر از مهربونیتم 🙈🙉🙊 عشقم..😍.به حرمت علاقه ات؛به حرمت غرورت ؛ به حرمت اسم قشنگت؛به حرمت مردونگیت قسم سربلندت میکنم😊 حرمتت خیلی واجبه حضرت یار😍😘 غیرت دارم رو عشقم...غیرت دارم رو انتخابم.چشممو رو همه عالم و ادم میبندم و فقط تو رو میبینم که دلیل نفسهای منظممی😊 . . . با آنهمــه دلــــداده دلش دلبــــسته ما شد! ای من به فدای دل دیوانـــه پســــندش!! . . . #ماشالله_لاحول_و_لاقوه_الا_بالله_العی_العظیم . . #و_ان_یکاد_الذین_کفروا_لیزلقونک_بابصارهم_لما_سمعوا_الذکر_و_یقولون_انه_لمجنون_و_ما_هو_الا_ذکر_للعالمین . #عشقم #همسرم #بهترینم #دلبرم #ماهگردمون #ماهگرد_عشق #ماهگرد_ازدواج #سالگرد_عشق #سالگرد_ازدواج #تولد #تولدت_مبارک #نویسنده #دل_نوشته #عشق_نویس #خانوم_و_آقای_نویسنده
هنوز از اتاق همینگوی بوی باروت می آید. وادکلن مرلین مونرو همچنان نیمه مانده است و پیرزنان به وقت گذشتن از کف آخرین اطاق مایاکوفسکی دامن خود را جمع می کنند. یکی می آید به زور یکی می رود به انتخاب پس اینها همه اسمش زندگی ست دلتنگی دل خوشی ثانیه ها دقیقه ها حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد. ما زنده ایم چون بیداریم ما زنده ایم چون می خوابیم و رستگار و سعادتمندیم زیرا بر گستره وسیع ویرانه وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم. خوشبختیم زیرا هنوز صبح هایمان آذین ملکوتی بانگ خروس ها و پارس سگ هاست. حسین پناهی، کابوس های روسی #حسین_پناهی #شاعر #نویسنده #بازیگر #سینما #روزگار قریب# درمسیرتندباد #سایه_خیال #دزدعروسک_ها
. بهار زندگی در زمستان تهران / نوشته: احمد زید آبادی / انتشارات: نی . احمد زیدآبادی در جلد دوم زندگینامه‌ی خودنوشت‌اش سفرش به تهران برای تحصیل در دانشگاه تهران و ماجراهای جالب و عجیبی که برایش رخ داده را روایت می‌کند. این که چطور با اینکه درآمد پدر خود را در فرم ثبت‌نام خوابگاه صفر قید می‌کند اما به او خوابگاه نمی‌دهند و آواره‌ی مسافرخانه‌ها و خوابگاه‌هایی دیگر می‌شود. از مورد عجیب یک کارمند دانشگاه می‌گوید که روز اول خیلی خوش‌خلق بوده است و زیدآبادی او را خانم خوش‌اخلاق لقب می‌دهد. اما این‌بار وقتی راوی در گرفتن خوابگاه موفق نمی‌شود پیش او می‌رود با برخورد پرخاشگرانه‌ی او مواجه می‌شود. این بار زیدآبادی اخلاق این خانم را پاندولی لقب می‌دهد.تلاش راوی برای پیداکردن دختر هم‌سن‌وسال‌اش که در مجله‌ای داستان می‌نوشته و زیدآبادی با تفکراتش هم‌رای بوده از ماجراهای جالب کتاب است.اولین برخورد راوی با اندیشه‌های یکی از متفکران بحث برانگیز آن دوران یعنی فردید زمانی پیش می‌آید که یکی از دانشجویان سال بالایی از او دعوت می‌کند به انجمن اسلامی دانشکده سر بزند. از خلال روایت زیدآبادی از دوران پر شور جوانی‌اش می‌توان با سلوک استادان و متفکرانی آشنا شد که الان برای خود اسم و رسمی دارند. زیدآبادی از عباس میلانی و ابراز علنی پشیمانی‌اش از سابقه مبارزاتی‌اش روایت می‌کند و از حب و بغض‌اش نسبت به اساتیدی چون صدیقی و آریانپور می‌گوید.با حسین بشیریه و دکتر شیخ الاسلامی هم مواجه می‌شویم.در صفحات بعد از دلیل اخراج او از شغل معلمی حق‌التدریس شگفت‌زده می‌شویم. جرم او این است که در نامه‌ای به یک دانش‌آموز از دکتر شریعتی نقل قولی آورده است.این جلد سرشار از خاطراتی است دست‌اول از جنگ و دوران انقلاب فرهنگی و روایت‌هایی از شخصیت‌های سیاسی فرهنگی. از تجربه‌ی روزنامه‌نگاری و مواجهه با سیاستمداران و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی. همان چیزی که خوانندگان جلد اول خواستارش بودند و در نظرات‌شان بیان کرده بودند. . www.30book.com . #کتاب #معرفی_کتاب #فروشگاه_اینترنتی #سی_بوک #خرید_کتاب #30book #فروش_ویژه #فروشگاه_کتاب #تخفیف #نویسنده #پیشنهاد_کتاب #پیشنهادکتاب #مطالعه #پیشنهاد_مطالعه #سیبوک #حراج #تاریخ #کتابخوانی #کتابخانه #کتابفروشی
خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد : بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست ! @kamal_alavi @mojrian_shiraz #hafez #شیراز #مجری #تلویزیون #فارس #ایران #shiraz #shz #حافظ #iran #سعدی #persian #tv #بازیگران #نویسنده #هنرمند #زیبا #هنرمندان #حافظیه #گوینده #موزیک #ارم #shirazi #هنرمند #هنر #عشق #بازیگر #عکس #ترانه_سرا #تئاتر #عکاسی
. نبینم دلت از این دنیا پره لحظه لحظت شده ترس و دلهره نبینم کز کردی کلی غم داری بذرِ بی برگیِ باغو میکاری واسه تاریکی تبر باش تو درختی پر ثمر باش لبتو نذار بدوزن بگو انقدر تا بسوزن تو مثلِ رودی همیشه بهتر از این مگه میشه؟ ردای عشق و بپوش باز با یه واژه مثلِ آغاز صد بارِ دیگم که دنیا ماه و از دست تو قاپید تو بخند، بی اعتنا باش بی خیالِ هر کی نالید آخه زندگی همینه مثلِ جنگه نابرابر تو ولی بتاز تو دنیا از همه مانع ها بپر ولی تو بدون یه روزی ماه و تو بغل میگیری رد میشی تا که بلد شی میونِ غصه نمیری . #روزبه_رجب_نیا #ترانه #ترانه_سرا #ترانه_سرایی #شعر #شاعر #شاعری #آهنگساز #تنظیم_کننده #آهنگ #موزیک #هنر #خواننده #نوازنده #نویسنده #فیلمنامه #نمایشنامه #فیلم #تئاتر #بازیگر #کارگردان #عشق #عاشقی #دیوونگی #دنیا
کلیپ یک☝ بنظرت داری عمرتو خرج آدمای درست میکنی؟ #گوینده :rza.hoseiny #نویسنده :@elahe_khatat
همین ها،این‌ها، نمی‌بینی‌شان؟ تو نمی‌بینی؟ همه هستند، همه هستند.نمی‌بینی‌شان؟ کفن و قمقمه. نگاه کن.نگاه کن! « تشنه ای، تو تشنه ای برادرم. بنوش آب!» نگاه کن، نگاه کن! چه رستخیز روشنی! منم ، تویی و دیگران. #طریق_بسمل_شدن #محموددولت_آبادي #نویسنده #نویسندگان #نویسندگی #نویسنده_ایرانی #داستان_ایرانی #داستان #نوشتن #کتاب #کتابخوانی #کتابگردی
یدالله صمدی ـ کارگردان سینما و تلویزیون ـ در سن 66سالگی درگذشت. به گزارش ایسنا به نقل از خانه سینما، این کارگردان که مدتی قبل برای پیوند کبد در بیمارستان بستری شده بود، سه‌شنبه (سوم مهر ماه) درگذشت. این کارگردان متولد سال 1331 در شهر مراغه بود. شروع فعالیت این کارگردان در سینما با دستیاری نصرت‌الله کریمی در فیلم «تخت خواب سه نفره» بود و بعدها با این کارگردان در فیلم «خانه خراب» نیز همکاری کرد. او در فیلم‌های «دست شیطان» حسین زندباف و «دادشاه» حبیب کاوش دستیار کارگردان بود و در سال 1362 اولین فیلمش را با نام «مردی که زیاد می‌دانست» ساخت. اتوبوس، ایستگاه، ساوالان، آپارتمان شماره 13، دو نفر و نصفی، دمرل، معجزه خنده، سارای، بانوی من، شهرآشوب از دیگر فیلم‌های او هستند و آخرین فیلمش در سینما هم با نام «پدر آن دیگری» در سال 93ساخته شد. او همچنین کارگردانی دو سریال «شوق پرواز» و «هفت سین» را بر عهده داشته است. پیچ هنرمندان ایرانی 1 درگذشت هنرمندگرامی یدالله صمدی را به خانواده ایشان و جامعه هنری تسلیت می گوید روحش شاد #honarmandane_irani #honarmandan #honarmandane_Iran1 #cinema #yadollahsamadi #هنرمندان_ایرانی1 #هنرمند #کارگردان #نویسنده #سینما #سینمای_ایران #یدالله_صمدی #درگذشتگان
زنی که ساعت بند استیل مردانه می‌بندد پنهانی چه کسی را در قلبش حمل می‌کند؟ مردی که رد حلقه برانگشتانش است می‌خواهد چه کسی را فراموش کند؟ کدام یک موفق خواهند بود؟ وقتی رد همه چیز بر انگشتان دور چشم‌ها و قلب‌هامان خواهد ماند مثل رد پیشانی‌ات در فاصله میان شانه و گردنم نگاه کن هنوز گود است --- بهروز آقاکندی --- #شعر #شاعر #کتاب #فیلم #نویسنده #مترجم #نمایشنامه #تئاتر #فیلمنامه_نویس #خبرنگار #روزنامه_نگار #ناشر #نمایشگاه_کتاب #رمان #رمان_نویس #داستان_نویسی #کتاب_فروشی #عکاس #ویراستار #مجری #عکاسی #photography #photographer --- Hayatta kalmak için tek sebebim sen aşkim
. در داستان "گم شده ای در مه" نویسنده کوشیده حکمت فلسفی و عرفان ایرانی-اسلامی و همچنین روانشناسی موج جدید و نیز دغدغه های اجتماعی را در فضایی سورئال با استفاده از عناصر شیوه سیال ذهن و نیز بکارگیری رمزها ارائه کند. موضوع اصلی داستان را می توان مساله دیرپای اختیار یا مجبور بودن انسان دانست که در نهایت نویسنده در مجموع انسان را انتخاب گر وضعیت خودش میداند.چنانکه از نام داستان بر می آید، گمشدگی یک گمشدگی دایم نیست بلکه از کلمه " مه" می توان موقت بودن این گمشدگی را دریافت که با صبر و تلاش و انتخاب درست می توان از آن خارج شد. در این داستان شخصیت اصلی که نامش صدرا است پای در مسیری می گذارد که بی شباهت به سفر اول از اسفار شیخ صدرا یعنی سفر من الخلق الی الحق نیست. معمولن فضاهای سورئال و شیوه سیال ذهن بیشتر روایت گر دنیای روانشناسی فرویدی که پر از ادمهای بیمار روان رنجور ،مسئولیت گریز و دایما دلمشغول گذشته بوده اند. ولی در این داستان این عناصر برای روایت دنیای مبتنی بر روانشناسی های موج های متاخر که انسان را محکوم اتفاقات گذشته نمی دانند و برایش امکان انتخاب و نیز مسئولیت پذیری تعریف می کنند استفاده می شود که البته به این موضوع بیشتر خواهم پرداخت . نویسنده متنی روان با فرمی خوشخوان فراهم کرده به گونه ای که با توجه به محتوای گسترده و عمیقش، خواندنش بسیار آسان ولذت بخش است. در مورد شیوه روایتی نویسنده آنچه قابل توجه است اینکه قسمت عمده ای از داستان را دیالوگ ها تشکیل داده اند و البته نویسنده به خوبی توانسته داستان را از طریق همین دیالوگ ها در ذهن وضمیر خواننده تصویر کند .نویسنده در دو خط روایتی واقعیت وخیال را به زیبایی در هم آمیخته ودر فصلهای متوالی مدام از دنیای خیالی به واقعیت تلخ حرکت می کند. چنانکه در نماد حرکت از روشنای دل انگیز جاده به تونل تاریک اینرا به خوبی نشان می دهد.ما در اینجا برای راحتی کار هر کدام از این جهان ها رابه طور جداگانه بررسی می کنیم: الف: روایت خیالی : این خط روایتی که هفت )عدد راز آلود هفت!( فصل داستان را به خود اختصاصی داده است بیشتر یادآور داستان های رمزی و تمثیلی عطار و شیخ اشراق و ابن سیناست که در آنها سالک از حضیض غربت خاک تا روشنای موطن اصلی روح سیر وسلوک می کند. . . . #سیدمرتضی_مصطفوی #گم_شده_ای_در_مه #کتاب #کتابخوانی #معرفی_کتاب   #کتابفروشی #نویسنده #ادبیات #مطالعه #book #books #newbooks #bookstagram   #bookworm #booklove   #booklover #bookish #bookstore   #booknerd #instabook   #bookstack #instalivre #novel #novels   #bibliophile
. «پر از انرژی بودم. خیال می‌کردم دنیا را کوچک کرده‌اند و گذاشته‌اند توی شکمم. احساس می‌کردم حالا که دارد معجزه‌ای درونم اتفاق می‌افتد، من هم باید معجزه‌ی زندگی خودم باشم، دو جان شده‌ بودم. می‌خواستم برای جان تازه‌ای که هنوز ندیده از جان خودم بیشتر دوستش داشتم، زندگی را طور دیگری تجربه کنم» از روایت «دیوار چین قد دلتنگی من است»، شهلا بهادری، کتاب هفته‌ی چهل‌وچند . 🔼کتاب هفته‌ی چهل‌وچند بیست روایت از مادری در همین روزهاست، در این مجموعه تلاش کرده‌ایم روایت‌هایی از مادران امروز را گرد هم بیاوریم که هویت مستقلی از فرزندشان دارند، هویت فردی خود را در کنار نقش مادری پذیرفته‌اند و با تجارب زیسته‌شان به درک جدیدی از مفهوم مادری کردن رسیده‌اند. 🔼کتاب‌های ما را علاوه‌ بر کتاب‌فروشی‌ها می‌توانید از سایت و تلگرام نشر اطراف تهیه کنید. #هفته_چهل_و_چند #نشر_اطراف
راه طولانی، سخت و البته پرلذتی را به #شهر_فرنگ شروع کردیم ( راهی که به سادگی شروع نشد ) شهر فرنگ، شهری در #همین_نزدیکی_ها با ساکنانی از #امروزی_ها ، امروزی هایی که درگیر #سایه_های_ممتد خود شده اند شهری که هم اکنون با #عروسک_های_کوکی پابرجاست و سرشار از هیجانات و اتفاقات پر سر و صداست شهری که به سمت #لایه_های_پنهان ما می رود و زمانی که به سمت جلوتر می رویم به چیزی فراتر می رسیم وعده دیدار:روز پنج شنبه ساعت یازده الی هیجده در میدان انقلاب کوچه رشتچی مرکز دانشگاه علمی کاربردی یازده با حضور نویسنده . #کتاب #نویسنده #داستان_کوتاه_فارسی #داستان_کوتاه #مطالعه #کتاب_بخوانیم #بیشتر_کتاب_بخوانیم #روزی_دو_دقیقه_کتاب_بخوانیم #سرانه_مطالعه #سرانه_مطالعه_در_ایران_را_بالا_ببریم #با_هم_کتاب_بخوانیم #کتابخوانی #امروزی_ها #همین_نزدیکی_ها #سایه_های_ممتد #عروسک_های_کوکی #دكتر_مجيد_كريمي
کودکیم ، لبخند هایش را از قاب پنجره خانه مادربزرگم به قلب من نشانه می رود. پنجره ای که سالها خاطراتم را پشت درهای بسته اش پنهان کرده بود و اجازه داده بود غبار زمان کمرنگ کند ناب بودنش را . اما حال که درهایش گشوده شده به روی امروز من، چشمهای کنجکاوم می پاید شیطنتهای کودکیم را برروی جای جای دیوارها و نرده هایی که دیگر رنگ ها پوشانده خاطرات به ثبت رسانده بر رویش را. اما انگار ان خاطرات در جایی بهتر حک شده اند چرا که حل نشده اند  در رنگ و لعاب های دوران . جایی که همیشه امن است برای خاطرات من. جایی در قلب من. خیلی خوشحالم که با بازسازی خونه مادر بزرگم بازم می تونم به اونجا برم و خاطراتم رو زنده کنم. #کتاب_باز #کتابباز #نماداستان #داستان #قصه #معرفی_کتاب #رمان #کتاب #کتابخانه #کتاب_خوب #نویسنده #نویسندگی #دلنوشتهای_من #کتاب_خوب #کتابخانه #کتابخانه_ملی #کتابخانه_شخصی_من #کتابت #ارامش   #کتاب_خوب_بخوانیم #مطالعه #کتابفروشی #کتاب_فروشی #مترجم #ناشر #انتشارات @mhsff.dar لطفا فالو کنید @mhsff.dar لطفا فالو کنید @mhsff.dar لطفا فالو کنید
. . عکس از @maahtiti66 . . جایی در نواحی استوایی، مگسی بود که تظاهر می کرد #زنبور است. مثل تمام گونه‌ها چهار بال داشت ولی دوتا دوتا روی هم می‌گذاشت‌شان تا یک جفت به نظر برسند. شکم راه راه #زرد و #مشکی داشت، شاخک، چشم‌های بیرون‌زده و حتی نیش تقلبی.  هیچ کاری نمی‌کرد. خوب بود. ولی ظاهرش مانند زنبورها بود. پرنده‌ها، مارمولک ها و حتی انسان‌ها را هم می‌ترساند. می‌توانست به آرامی وارد کندوی زنبورها شود و هیچ کس نشناسدش. کاملاً اشتباه کرده بودم. این کاری بود که باید انجام می‌دادم. تظاهر به خطرناک بودن. . . . . #نیکولوآمانیتی از نویسندگان مهم و جدی #ادبیات امروز ایتالیاست. او جوایز مهمی را از آن خود کرده و یکی از چهره‌های بین‌المللی ادبیات این سرزمین محسوب می‌شود. رمانِ کوچکِ من و تو یکی از زیباترین نوشته‌های اوست که برناردو برتولوچی، #کارگردان بزرگ #ایتالیایی ، نیز در ۲۰۱۲براساسش فیلمی ساخت. #رمان قصه‌ی عجیبی دارد. #پسر #نوجوان یک خانواده‌ی #ثروتمند که قادر نیست با همسن و سال‌هایش رابطه برقرار کند به‌دروغ به خانواده‌اش می‌گوید که می‌خواهد به همراه دوستانش به اردو برود ولی با تجهیزات کامل برای چند روز به زیرزمین بزرگ خانه‌ی مجلل‌شان پناه می‌برد. او می‌خواهد در این چند روز به‌تنهایی #زندگی کند و می‌داند #خانواده هم چندان پی‌گیرِ او نخواهد بود. در همین حین خواهرِ او، که سال‌هاست از #خانه رفته و خبری از او نبوده، #معتاد و با حالتی آشفته و دزدکی نیز وارد همین زیرزمین می‌شود تا از سرمای بیرون در امان بماند. این دو در چنین شرایطی باهم روبه‌رو می‌شوند. #رمان تلاش کرده رابطه‌ای عاطفی بسازد میان دو انسان نه‌چندان سن‌دار که هر کدام به‌ نوعی نمی‌توانند با دیگران رابطه‌ای مرسوم داشته باشند و در عمقِ #تنهایی خود گرفتار شده‌اند. #نویسنده ماجراهای گوناگونی را برای این چند روز هم‌زیستی تدارک دیده که باعث می‌شود پوسته‌ی هر دو شخصیت فرو بریزد و مخاطب با وجهی دیگر از هویت‌های‌شان روبه‌رو شود. از سویی دیگر رمان زبانی بی‌نهایت روان و ساده دارد که در آن انگاره‌های #عاطفی فراوانی هم به چشم می‌خورد. من و تو رمان بسیار دلنشین و زیبایی‌ است که خاصیتی همه‌خوان دارد. این رمان را #محیابیات از زبانِ ایتالیایی به #فارسی برگردانده است. . . . #نشرچشمه #نشر_چشمه
‌ 🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀 ‌ 🌀🌠بیو گرافی: ‌ «پائولین سارا جو مویز» در ۴اوت سال۱۹۶۹ در لندن متولد شد. او در رویال هالووی دانشگاه لندن و در کالج نیوبدفورد لندن تحصیل کرد. در سال ۱۹۹۲ او برنده جایزه یک بورس مالی از روزنامه ایندیپندنت برای شرکت در دوره کارشناسی ارشد روزنامه نگاری در دانشگاه شهر در لندن شد.جوجو مویز برای ۱۰سال برای روزنامه ایندیپندنت کار کرد و در سال ۲۰۰۲ مسئول بخش هنر و رسانه شد. ‌ جوجو مویز یکی از تنها چند نویسنده ای است که و بار برنده جایزه سال رمان عاشقانه شده و آثارش به ۱۱زبان مختلف دنیا ترجمه شده آمد.وی در سال۲۰۰۲به رمان نویسی تمام وقت بدل گردید و اولین کتاب او به نام #باران_پناه_دهنده منتشر شد. ‌ 💥🏆مویز اولین بار در سال ۲۰۰۴ برای رمان #میوه_خارجی و بار دوم در سال 2011 برای رمان #آخرین_نامه_معشوق برنده این جایزه شد. ‌ 📖از آثار دیگر او می توان به #مرکز_فروش_طاووس #کشتی_عروسها #خلیج_نقره_ای #من_پیش_از_تو #پس_از_تو #هنوز_هم_من #ماه_عسل_در_پاریس اشاره کرد. ‌ 👪مویز هم اکنون در یک مزرعه با شوهر روزنامه نگار خود و سه فرزند زندگی می کند.‌ ‌ 💭او می گوید:ایده اصلی این کتاب ها٫شنیده های من هستند و فکرهایی که ناگهان به ذهنم می رسد. من یک پسر معلول دارم و چیزی که به ذهنم رسید این بود که زندگی پسرم به خاطر ناتوانی اش نباید با مشکل مواجه شود. ‌ مویز هم چنین خود را راوی زندگی زنان می داند و در مصاحبه ای بیان می کند:«دوست دارم درباره زن هایی بنویسم که به دنبال مرد های جذاب نیستند و بیشتر دغدغه شان خرید عطر و لباس های شیک نیست. سعی می کنم در باره زنان جوانی بنویسم که مهربان٫شجاع و متکی به خود هستند و به خوشی های لحظه ای علاقه ندارند. ‌ او در مصاحبه ای دیگر عنوان می کند که اگر روزنامه نگار نمی شد دوست داشت یک روان درمانگر باشد چرا که همیشه به آنچه در ذهن انسان می گذرد بسیار علاقه مند و کنجکاو بوده است. ‌ 📒📒📒📒📒📒📒📒📒📒 ‌ @ketaab_chi#رمان #نویسنده #داستان #بیوگرافی #متن #عشق #عاشقانه #جوجو_مویز
. #یک_بعلاوه_یک « جس توماس » زنی دو شغله با دو فرزند است که از عهده هزینه‌های زندگی خانواده و خودش برنمی‌آید و بیشتر اوقات در فقر و بی پولی به سر می برد. با پوشیدن دمپایی لاانگشتی به استقبال بهار می‌رود و وقتی روزگار زمینش می‌زند، نهایت تلاشش را می‌کند دوباره روی پا بایستد. با این همه، مشکلاتی وجود دارند که خودش به تنهایی از عهدۀ آنها برنمی‌آید. « اد نیکلاس » مرد موفقی است که دچار بدبیاری می‌شود و با یک اشتباه همه‌چیزش را می‌بازد. حالا وی تلاش می‌کند زندگیش را دوباره از نو بسازد. « اد نیکلاس » نمی‌خواهد به کسی کمک کند و « جس توماس » هم نمی‌خواهد کسی به او کمک کند …. اما آیا این دو می‌توانند در کنار هم به جایی برسند؟ به گقته مترجم: خانم مویز در رمان «یک بعلاوه یک» از زن جوانی می‌نویسد که در جامعه تنها رها شده و باید زندگی دختر نابغه ریاضی و پسرش را که به فرزندی پذیرفته اداره کند، این زن همیشه به فرزندانش گفته که باید درستکار باشند و خلاف نکنند، اما آیا می‌توان در این دنیای سراسر آشوب به اخلاقیات پایبند بود؟ #موکيز #نویسنده #جوجو_مویز #مترجم #مریم_مفتاحی #ناشر  #آموت #کتاب #مطالعه #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتابخونه #کتابخانه #کتاب_دوست #کتاب_سرا #کتابسرا #ادبيات #داستان #رمان #معرفی_کتاب #کتابخوانی #بهترینها #mookies #One_plus_one #Jojo_moyes #ad_parva
. ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا میڪنی . با چون منی نازڪ خیال ابرو ڪشـــیدن از ملال زشت است ای وحشی غـــزال امـــا چه زیبا میڪنی . امـــروز ما بیچارگان امید فردائیش نیست این دانی و با ما هنوز امـــروز و فردا میڪنی . ای غــــــم بگو از دست تو آخر ڪجا باید شدن در گــــوشه میخانه هم ما را تو پیدا میڪنی ... . . @ali_bakhtiary64 @mohammad.parastouei . #شعر #استادشهریار #شاعر #عاشقانه #غزل #محمد_حسین_بهجت_تبریزی #شهریار #آذری #دکلمه #اردشیر_رستمی #هنر #هنرپیشه #بازیگر #هنرمندان_ایرانی #نویسنده #عشق #موسیقی_ایرانی #موسیقی_فیلم #تکنوازی #کمانچه #سریال #فیلم #استاد_شهریار #آذربایجان #کمانچه_نوازی
راه طولانی، سخت و البته پرلذتی را به #شهر_فرنگ شروع کردیم ( راهی که به سادگی شروع نشد ) شهر فرنگ، شهری در #همین_نزدیکی_ها با ساکنانی از #امروزی_ها ، امروزی هایی که درگیر #سایه_های_ممتد خود شده اند شهری که هم اکنون با #عروسک_های_کوکی پابرجاست و سرشار از هیجانات و اتفاقات پر سر و صداست شهری که به سمت #لایه_های_پنهان ما می رود و زمانی که به سمت جلوتر می رویم به چیزی فراتر می رسیم حتی فراتر از #مجید_کریمی . وعده دیدار:روز پنج شنبه ساعت یازده الی هیجده در میدان انقلاب کوچه رشتچی مرکز دانشگاه علمی کاربردی یازده با حضور نویسنده . #کتاب #نویسنده #داستان_کوتاه_فارسی #داستان_کوتاه #مطالعه #کتاب_بخوانیم #بیشتر_کتاب_بخوانیم #روزی_دو_دقیقه_کتاب_بخوانیم #سرانه_مطالعه #سرانه_مطالعه_در_ایران_را_بالا_ببریم #با_هم_کتاب_بخوانیم #کتابخوانی #امروزی_ها #همین_نزدیکی_ها #سایه_های_ممتد #عروسک_های_کوکی #مجید_کریمی @majidkarimi7
من یه مسیر ناشناخته، یه راه بی عبورم. جاده درندشتی که هیچ وقت کسی نبود که برگ های پاییزیشو له کنه و روی زمین خیسش برقصه و به دلبری رنگین کمون از پشت قله های سر به فلک کشیده زل بزنه. من همون کتاب نخونده ایم که از جلد کثیف و زشتش قضاوت شد. همون مهری که به شوق بچه دبستانیا و نفرت دبیرستانیا از مدرسه گذشت و آخر سر پر شد از نمره های بد و گریه بچه ها. من همون چشم های پیر و نابینای یعقوبم که برای یوسفش نابود شد. من یعنی یه راهِ نرفته... یه چشمِ ندیده... یه مهرِ نچشیده. با ما دیده شوید 💥 @grouparman لطفا به کانال تلگرامی و وبلاگ ما، به آدرسی که در بیو درج شده مراجعه فرمایید🌹 #نویسندگی #نوشتن #عاشقانه #شعر_عاشقانه #متن_مفهومی #متن_زیبا #گوینده #نویسنده #داستان_صوتی #رمان_ایرانی #شاعر #کتاب_صوتی #کتاب_گویا #دست_نوشته #کتاب #متن #دلنوشته #داستان #رمان #شعر_عاشقانه
. یکبار از من پرسیدی که دوستدارم جای چه کسی باشم؟!!از آن سالها خیلی میگذرد.خیلی وقتها تلاش میکنم که کسی را پیدا کنم که دوستداشته باشم جای او باشم.بیشتر از این که این جستجو به نتیجه ی مطلوب برسد به نتیجه نامطلوب میرسد.منظورم این است که بیشتر به این میرسم که نمیخواهم جای کسی باشم.نمیخواهم جای تارنتیتو باشم.نمی خواهم جای ونگوک باشم.نمیخواهم جای یانی باشم.نمیخواهم جای یوهان کرایوف باشم.نمیخواهم جای اوباما باشم.نمیخواهم جای خاتمی باشم.نمیخواهم حتی جای شجریان باشم که سرطان حنجره ام را بگیرد.اصلن خوشحالم جای همه کسانی که با تو بوده اند نیستم. الآن بیمارم.بیمار که نه.دکتر که آمد گفت کهولت است.دیگر زورم به چیزی نمیرسد.سیگار میکشم و وقتی نفسم می بُرَد پَرتَش میکنم توی سینک.بعد میرَوَم و یکی دیگر روشن میکنم.همه ی فکرم توی این مدت شده بود که دوست دارم جای کی باشم. فکر کنم پیدایش کرده ام. دوستدارم تابلوی جیغِ ادوارد مونچ باشم 《که یک روز عصر قدم‌زنان در راهی که با هم بودیم‌قدم بزنم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشته باشد و در زیر پایم آبدره. خسته باشم و بیمار. بایستم و به آن سوی آبدره نگاه کنم؛ خورشید غروب کند. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده باشند. احساس کنم جیغی از دل این طبیعت میگذرد؛از این جیغ آبستن بشوم.و جیغ بکشم. ابرها به رنگ خون واقعی دربیایند و رنگ‌ها جیغ بکشند.》 #میلاد_ابراهیمی #پراکنده_نگاری پ ن:پاراگراف آخر با کمی تغییر از صحبتهای ادوارد مونچ درباره ی تابلوی جیغ برداشت شده است #میلاد_ابراهیمی #نوشته_های_بی_ویرایش_یک_نویسنده #شاعرانه_های_برباد #رمان_طولانی_کاپیتان #عاشقانه_های_در_سفر #روزهای_سایه_زده_یک_سرباز_فراری #نامه_های_عاشقانه_یک_منشی_که_تنها_یک_منشی_نبود #اوریانا_فالاچی_و_زندانی_پراگی #باد #آسمان #دوردستها #خسته_از_پیکار_با_سرنوشت #نویسنده #تحلیلی_نگاری #آفتاب #نفس #هوا #دشت_های_گمشده #انتظار_خزنده #پذیرش_ناگزیر #روزهای_بی_سردرگمی #کوچه_های_بی_سردرگمی #پروپاگاندا #روستای_ابر_شهر
. ﯾﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭِ ﺑﻬﻤﻦ،ﺑﺎ ﺩﻭﺩﯼ ﻏﻠﯿﻆ ﺍِﭺ ﺁﯼ ﻭﯼ ﺗﻮو ﻓﺎﻝِ ﺳﺮﻧﮕﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﺗَﻮَﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻌﻘﯿﺐ ﯾﮏ ﺭﺩِ ﭘﺎ ﻭ ﺑﻐﻀﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ،ﻭﻟﯽ ﺑﯿﺼﺪﺍ ﺳﺮﻭﺩِ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺳﻘﻮﻃﯽ ﻋﻤﯿﻖ ﺭگی ﮐﻪ ﺑُﺮﯾﺪ ﺍﺯ ﺑﺮﺵ ﻫﺎﯼ ﺗﯿﻎ ﻧﻤﺎﺩ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﺷﯿﺮﯼ ﺧُﻤﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﮐِﺮﺳﻨﺖ، ﺑﻪ ﺗﺨﻢِ ﺩﻻﺭ ﻧﺠﺎﺕ ﯾﻪ ﻧﺴﻠﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺳﻮﺧﺖ ﻧﺪﯾﺪﻡ، ﻧﺪﯾﺪﯼ ﮐﯽ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﺧﺮﻭﺱ ﺧﻮنِ صبح،ﮔﺸﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﻕِ ﺳﮓ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﻫﻤﯿﻨﺠﺎﺱ،ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺗﮕﺮﮒ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﻪ ﺳﮑﺘﻪ،ﺗﻮﻭ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﺷﺐ ﮐﺴﯽ ﺟﻮﻧﺶ ﺍﻧﮕﺎﺭ ،ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﻟﺐ مثِ ﺷﻌﺮﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﮏ ﻓﺮﻭﻍ ﺧﺒﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺑﺎ ﺗﯿﺘﺮﯼ ﺩﺭﻭﻍ ﻭﺟﻮﺩ ﯾﻪ ﺳﻘﻔﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺎﺱ ﺗﻮ ﺧﻮﺍب ﯾﻪ سلفی ﺳﮑﺴﯽ ﻭ ﮐﺸﻒ ﺣﺠﺎﺏ ﻗﻠﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺖ ﻭ ﻗﻔﺲ،ﭘﺸﺖ ﻣﻦ ﻓﺮﮐﺎنس ﻭﺣﺸﺖ،ﺭﻭ ﻣﻮﺝ ﻭﻃﻦ ﻭﺭﻕ ﻫﺎﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﯾﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭِ ﺑﻬﻤﻦ،ﺑﺎ ﺩﻭﺩﯼ ﻏﻠﯿﻆ…
شروع دوباره برای نوشتن... سوم مهر ماه ۱۳۹۷. #شعر #عشق #مهر #داستان #داستان کوتاه#شاعر #نویسنده #کتاب
next page →