aydin.nabizadeh

Aydin Nabi

🇹🇯خاک کردستانم را🇹🇯 🇹🇯 با بهشت خدا🇹🇯 🇹🇯 عوض نمیکنم 🇹🇯

Loading...
گروه موسیقی نودم. 13/14دی در ارومیه بر روی صحنه رفت.
دیگر در میانمان نیستی ولی بدان که تا ابد و تا همیشه مهربانیت؛بزرگ مرد بودنت در قلب و روحمان زنده و جاویدان خواهد ماند. روحت شاد یادت گرامی
شدم فاحشه دست روزگار... . روزگار تجاوز میکند... . عشق تجاوز میکند... . بدبختی تجاوز میکند... . انکه قدرت دارد تجاوز میکند... . و من حامله فرزندی هستم... . به نام « عقده » ... . بترسید از روزی که فرزندم به دنیا آید... .
کنسرت کردی گروه موسیقی نودم.29/4/97 اجرای عاالی و بی نظیر
مانده ام چه بگویم... مانده ام زنان سرزمین من خیلی معصومن و بی پناه یا ما مردان این سرزمین خیلی دل سنگ و بی رحم . زنانی که اگ پای حرف دلشان بنشینی شاید ساعت ها فکر کنند تا بتوانند لحظه ای شاد و شیرین از چند ده زندگیشان به یاد بیاورند . زنانی که تمام لحظه های زندگیشان را بالاجبار یاد گرفته اند جز چشم گفتن چیز دیگری را برای مردانشان به لب نیاورند . مردانی که دیکتاتوری بیش نبوده و نیستند . مردانی که نمازشان قصا نمیشود و در روز جمعه صف های اول نماز خطبه را پر میکنند واقعا این اسلام است و اسلام اینگونه میگوید اگر همچین باشد من هیچ دوست ندارم به همچین اسلامی ایمان داشته باشم باور کنید انصاف نیست...
و دیگر هیچ.....
مگ داریم از این بهتر...
به گفته پروفسور ، چهار ویژگی اصلی رقص کردها که در هیچکدام از دیگر رقصهای دنیا وجود ندارد عبارتند از : ۱_ چرخاندن دستمال در آسمان نشانه آزادی آنها میباشد. ۲_ کوبیدن پاها بر روی زمین نشانه وطن دوستی و وابستگی آنهابه خاک میهن خویش میباشد. ۳_ کی در میان قرار گرفتن زن و مرد در صفوف رقص نشانه تساوی حقوق بین زن ومرد میباشد. ۴_ دست در دست هم داشتن نشانه اتحاد و مهر و دوستی آنهاست که من در هیچ رقص دیگری این خصوصیات ارزشمند و پر معنا را ندیدم. در رقص های کردی هیچ کس در نقطه مرکز نیست و تو شراکت میکنی در یک حرکت ، شراکت می کنی در ساختن یک زنجیره انسانی ، تو با یک نفر هستی و با جمع می رقصی . دست در دست یک نفر داری و جدا از جمع نیستی.
علم بهتره یا آغوش؟ فصل اگه بهار باشه یار اگه کنار باشه بادِ آروم اگه پرده رو تکون بده بوی بارون اگه قاطی بشه با بویِ عطرِ تنش تو بگو کل دنیا یا آغوش؟ تو بگو بهشت یا آغوش؟ آغوش! آغوش!
اینم ی دابسمش از دادشمون
هیس!!!! در این سرزمین دیگر به دنبال مردانگی و عشق نگرد... در این سرزمین کافیست که جیبت پر از اسکناس و دهانت سرشار از دروغ های رنگارنگ باشد ان وقت است که "دارا "ای خواهی شد برای تمام ساراهای این سرزمین مردی خواهی شد از جنس کاوه اهنگر در میان این مردان تسبیح به دست... یافتم در این سرزمین هر انچه که هست سرابی بیش نیست... . هیس...!!!!!!!
فرهاد در این سرزمین به دنبال چه هستی؟!؟؟ کوه کندی بهر چه کسی و برای چه کسی؟!؟ برای عشقت؟!؟! برای شیرینت؟!؟! فرهاد خوشابحالت که شیرینی داشتی که از بهر عشقت کوه کندی و خوشابحال شیرینت که فرهادی داشت که مردانه عاشقش بود فرهاد در اینجا دیگر چیزی به نام عشق نیست دیگر کسی فرهاد گونه عاشق نمیشود و کوه نمی کند دیگر شیرینی نمیبینی که به پای فرهادش بنشیند فرهاد در اینجا شیرین برایت عاشقانه حرف میزند هر دم قصه عاشقانه بر لب می اورد ولی کافیست که دمی غافل شوی از شیرینت ان وقت است که باید در بغل خسرو به دنبال شیرینت بگردی .
حال و روزم این روزها خیلی عجیب است روزگارم شده یک شهر غریب و یک دنیا خاطره تلخ و یک ... . در این شهر که قدم میزنم تنها چیزی که مرا یاری میکند جدولهای این کوچه و خیابان اند جدول های که شده اند همدم دردهای من همدم بی کسی های من... . در این حالو هوا فقط باران را کم دارم بارانی که برای حال من شرابی بیش نیس... . ای اسمان تو ببار و مستم کن... . مستم کن تا خاطرات تلخم باز برایم شیرینی روزاهای خوبم را تداعی کند... . خاطرات تلخی که این شهر را برایم به جهنمی سبز تبدیل کرده است... . ای شهر غریب ای اسمان دیرین ای شاهدین روزهای شیرین من بگویید من چه کنم سر بر کدامین شانه بگذارم و بگریم... . خدایا بگو من چه کنم با خاطراتی که زیر اسمان این شهرت با بهترین بنده ات داشته ام... . خدایا بگو من چه کنم منی که به اخر خط رسیده ام... .
ای زنان و مردان سرزمین من برای یک روز حتی یک روزهم ک شده است بیاید خودمان باشیم مردمانی باشیم از جنس خودمان ای مردان این سرزمین بیاید مردانه عاشق شوید به گونه ای عاشق شوید که اگر دختری به شما دل بست بداند که به یک مرد دل داده است نه اینک فکر نامرد بودنت او را از تمام مردان این جهان فراری داده و او را ادم گوشه گیری کند و در نهایت نامرد بودنت او و زندگیش را به نابودی مطلق بکشاند. ای مردان سرزمین اریائی مردانه در کوچه و خیابانهای این شهر قدم بر دارید تا اگر دختری تنها در کوچه ای شما را دید احساس امنیت کند و ابا ارامش قدم بردارد نه اینک از ترس دیدنتان از تمام مردان این شهر گریزان و فراری شود. اری ای مردان سرزمین از خودگذشتگی و معرفت بیایید و ثابت کنید که شما بزرگ مردانی هستید از جنس کاوه اهنگر,پهلوان تختی و حسین فهمیده و و و و ... ای زنان سرزمین پارس زنانه عاشق شوید و دلبری کنید تا مردان این سرزمین بدانند که نجابتت بزرگترین ثروت و دارای توست که هیچ قیمتی ندارد و نخواهد داشت. ای زنان غیرور و دلیر سرزمین پارس بیایید و به تمام مردان این سرزمین ثابت کنید که با حیا و سنگین بودنت را با هیچ معیاری نمیتوان سنحنید. ای مردان و زنان سرزمین پارس شما مردمانی هستید از جنس عاشقانه های شیرین و فرهاد لیلی و مجنون عاشقانه هایتان را خرج هر کسی نکید.
در میان تمام این نیرنگ ها و دورنگی ها توئی یک رنگ و محبوب دلها ... تو خود خود عشقی ای 8 باغیرت.. .
اینجا چقدر تخم چمن کاشتیم و نیست دریاچۀ ارومیه‌ای داشتیم و نیست ای یادگار پر‌تپش باستان، دریغ آئینۀ تمام قدِ آسمان، دریغ ای نور دیدگان من، ای جان روشنم فیروزه‌ای نگینِ درخشان میهنم آن چشمهای آبی تو  نا امید شد در انتظار قاصد باران  سپید شد بر آسمان غمزده‌ات چشم دوختیم در فصل غربت تو  غریبانه سوختیم از این کویر شور به سویی کرانه کن آهی ز سینه برکش و موجی روانه کن چون خشکسال عاطفه‌ها پر ترک نباش بر روی زخم‌های دل ما  نمک نپاش اینجا چقدر تخم چمن کاشتیم، آه! دریاچۀ ارومیه‌ای داشتیم، آه! چون ابرهای خشک و سترون شدیم ما برقی جهید و سوخته‌ خرمن شدیم ما بغضی شکست و حرمت آواز را شکست «عاشق» کنار اسکله‌ها  ساز را شکست: غملی باغیم، خزانلی گولوم،گئتمه بیر دایان نیسگیللی آرزیم، اورمو گؤلوم،گئتمه بیر دایان(1) رحمی به چشمهای  پر از  ابر کن، نرو ای خاطرات کودکی‌ام صبر کن، نرو دیشب تو را دوباره پر از آب دیده‌ام دریاچه‌ام نمیر که من خواب دیده‌ام بغضم شبیه ابر به تو بد نمی‌کند غم  راه اشکهای مرا سد نمی‌کند در فصل شوق با تو  ملاقات می‌کنم با اشک خویش هم شده دریات می‌کنم... ....................................................
کجای ای همدم روزهای تنهای من کجای ای همدم شب های بی کسی من میدانی که من تمام سازهای زندگیم را رو نگاهت روی خندهایت کوک کرده ام ولی حالا من مانده ام یک گیتار و یک دنیا ساز نزده بیا و ببین که ان چشمان عسلی ات ان موهای مخملی ات با زندگی ام چه کرده اند رفتی و من ماندم و با یک دنیا ساز کوک شده روی چشمانت و روی نگاهت پس کجای برگرد و ببین که من تمام دوستت دارم هایم را خرج ان نگاهت کرده ام بیا برگرد وبا چشمان عسلیت دوباره جان تازه ای به من من عشق دل مرده بده بیا برگرد که من سر برگشتنت با تمام مردم این شهر که هیچ حتی با خدا هم سر برگشتنت شرط بسته ام برگرد... Aydin.h
next page →