farboodbahmani

FarbooD Bahmani

نویسنده و ترانه سرا ، گیاهخوار ، کاردان ( تکنسین ) فنی پشتیبانی دستگاه های ATM , VTM , POS , RECYCLER

Loading...
به رسوایی و عشقِ تو در جهان دلِ ساده ضرب المثل کرده ام به تلخی ، فنا در وفاداری ات جوانیِ همچون عسل کرده ام نمی خواهم از تو دگر پاسخی معمایِ پیچیده حل کرده ام در آغوشِ من جایِ تو نیست ، نیست خودم را ، خودم را ، بغل کرده ام فربود بهمنی
خوش تر آن که گُلی خوش رنگ و بوی ، نشسته در کشویِ زنگار گرفته یِ بی مکان باشی ، که بیدادِ زمان ، کلید به دستِ بادِ فراموشی اش سپرده ، بی نیازِ آراستن ، بی شوقِ جلوه گری ، بی غمِ نان ‌؛ تا آن که گِلی بی بوی و خاصیت ، با هزار زر و زیور و زرق ، به هیأتِ گُلی درآمده ، بر هر بازار عرضه شده ، دستمالِ هر مدعی و پامالِ هر گذرگاه ، همه خواهش ، همه تمنا ، و آن گاه ، گرداگردش هیاهویِ بسیار بر سر هیچِ مدعیان فربود بهمنی
یورش ، تجربه ی یک همکاری ناب با استاد سیامک آقایی و گروه گوشه ------------------------------- زخمه زخمه زخمه تار رشته رشته رشته پود لحظه لحظه لحظه آه رفته رفته رفته رود آه ای سپیده ی امید بیداران سرها به راه تو فتاده از یاران در خامشی شب برآ چو فریادی بر کام تشنگان بزن بزن باران روحانی ، آهنگین ، خنیاگر شورانگیز ، رنگ آمیز ، چون آذر دل با دل ، تن با تن ، سر با سر هم بسته ، هم پیمان ، هم باور یورش ببر * قطره قطره قطره تو قطره قطره قطره من جرعه جرعه جرعه جان تکه تکه تکه تن این تکه تکه تن فتاده هر جایی این جرعه جرعه جان خمش ز گویایی هم پای من بیا که قطره قطره رود پیدا شود از آن خروش دریایی رو در رو ، آتش خو ، توفان کن دیوانه ، دیوانه ، عصیان کن رخنه در دیوار زندان کن هم بسته ، هم پیمان ، هم باور یورش ببر * نعره نعره نعره خشم نغمه نغمه نغمه شور چکه چکه چکه اشک چشمه چشمه چشمه نور بر لب رسیده جان دگر ز تنهایی با من بیا بخوان سرود شیدایی پر کن فضای دل ز بانگ آزادی نقشی بزن به شب ز صبح رویایی دل دریا ، دل دریا ، دل دریا بی پروا ، بی پروا ، بی پروا پتکی کن بغضت را ، خشمت را هم بسته ، هم پیمان ، هم باور یورش ببر بر شب چون اخگر آتش فکن در هر خشک و تر پا وامکش یک دم از رفتن یورش ببر از این در بگذر یورش ببر * فربود بهمنی --------------------------------- @siamak_aghaei @shervin.mohajer @danyalmemarnezhad @payam__javani @homayounjahanshahi @maysammaleki @mehrzadazamikia @nima__jozi @mehdiii.amiini.raad @neda_siahkola
عیدِ قربان ما بود آن روز کز بدی ، جمله دست برداریم گر کَسان خونِ بی گنه ریزند ما به جایش درخت می کاریم فربود بهمنی
. دل دریا... دل دریا... دل دریا... بی پروا... بی پروا... بی پروا... پتکی کن بغضت را خشمت را هم بسته هم پیمان هم باور یورش ببر بر شب چون اخگر آتش فکن بر هر خشک و تر پا وا مکش یک دم از رفتن یورش ببر از این در بگذر یورش ببر... . کنسرت "یورش" هشتم و نهم شهریورماه ۱۳۹۷ تالار اندیشه حوزه هنری . شاعر: فربود بهمنی . آغاز فروش بلیط چهارشنبه ۲۴ مردادماه ساعت ۱۹ از طریق سایت "تیوال" www.tiwall.com . با سپاس از زحمات جناب آقای سعید شفیعی برزی @farboodbahmani @saeidbarzi @masoodbarzi @hafdang @zicwall #کنسرت_یورش #کمانچه #شروین_مهاجر #کمانچه_آلتو #مهرزاد_اعظمی_کیا #تار #میثم_ملکی #تارباس #پیام_جوانی #نی #نیما_جوزی #تنبک #همایون_جهانشاهی #آواز #دانیال_معمارنژاد #آهنگساز و #سنتور #سیامک_آقایی #کنسرت_موسیقی_ایرانی #کنسرت #ایران #santour #santur #siamak_aghaei
بر وطن هر دم خورَد چوب حراج بی تفاوت ، صبر و عادت می کنیم بر هر آن آزاده ی میهن پرست با سکوت خود خیانت می کنیم فربود بهمنی #دریای_خزر
عمری میان جمع ، غریبانه زیستم امشب برایِ غربتِ این دل گریستم آن کوهِ پر غرورِ نشسته به تندباد بودم ، کنون ولیک ، دگرباره نیستم هر جا که رفته ام غم تنهایی ام شناخت یاری عجب نگفت ، کجا رفته ، کیستم دریای بغض و کشتی بی ناخدای اشک کو ساحلی که با لب خندان بایستم امشب به دست خود یقه اش پاره می کنم کآخر خدا بپرس که هستم ، که چیستم فربود بهمنی
درودی به زلالی مهر از خانواده و همه ی دوستان ارجمندم که زادروزم رو شادباش گفتند سپاسگزارم . امیدوارم که در سال نو زندگی ام ، برای خودم و شما و جهان انسان زیبای بهتری باشم . با پرهیخت فراوان فربود بهمنی
زنجیرِ شب آهنگساز ، فریبرز فرهنگ مهر خواننده ، فرزانه محجوب ترانه سرا ، فربود بهمنی The night's chain Composer , Fariborz Farhang Mehr Singer , Farzaneh Mahjoub Lyric , Farbood Bahmani لینک دانلود https://www.navahang.com/mp3/Farzaneh-Mahjoob-Zanjire-Shab/
غم آید هر زمان از بام و دیوار حریق و فقر و ظلم و سیل و آوار دگر لطفی ندارد زندگانی خدایا چرخ گردون را نگه دار فربود بهمنی #ایران ، #سنندج ، #اتوبوس
گناه مطربان گر شور و غوغاست خوشی ، شادی ، گناه مردم ماست چه آیین است این آیین بیداد که با شادی نگون ، با گریه برپاست مکن رقص و مکن خنده ، مکن عیش که این ها دشمن ایمان و تقواست مبارک بادت این ایمان و تقوا خروس دزدی ات در جیب پیداست به جمع کاسه لیسانِ ریایی فدای همت آن کس که تنهاست گلوی خود مکن آزرده ای دوست به فریادی که مرگ و لعن دنیاست به سختی تا به کی دشمن تراشی که دشمن جای دیگر نیست ، اینجاست ربودند و ببردند و نرفتند زبان مشغول انکار است و حاشاست حواس ما مبادا پرت گردد به هر چیزی که آید از چپ و راست لحاف خود نگه داریم ، مردم که بهر آن چنین آشوب و بلواست به قطره قطره پیوستن ، شود رود سرانجامش خروش خشم دریاست فربود بهمنی
غریبم ، زار و حیرانم دل آشوب و پریشانم سَرَم از فرط سنگینی فتاده در گریبانم همان موسای بی خضرم چو نوحی گم به توفانم گمان بردم که آزادم ولی در کنج زندانم نگفته نام آزادی شکسته مشت ، دندانم خموشى پر ز فريادم خزانى بى بهارانم چنان غمگین و ویرانم که پنداری که ایرانم فربود بهمنی
تو جوانیِ منی ، ای که دلم مستِ آن چشمِ خوشِ مِی گون است رویِ گل را بنگر ، تا ز غَمَت حالِ دل را تو بدانی ، چون است نه که تا مرگ ، که هرگز نرود مهرِ تو ، کز ازلم در خون است فربود بهمنی
«سرخیِ تبدارِ مرگ» بیاد پرویز مشکاتیان بر تن این جنگلِ انبوهِ اینک خالی از بالا و برگ از ورایِ خیزشِ تیزِ تبرهایِ پیاپی خط کشیده سرخیِ تبدارِ مرگ دیده ام تا سال هاست آب این بیشه همه خون و سرشک است و عرق حاصلش زردیِ خشکِ خارها پخته هایِ سر بریده روی خاک امتدادِ کال هاست سروهایِ سبزِ آزادِ سترگ در حریقِ ناگهانِ بی امان همنشین باد و خاکستر شدند آن همه گل های سرخِ آرزو ناشکفته یا شکفته یک به یک پرپر شدند فربود بهمنی
شبیهِ درختانِ سبزی و شاد شلمزارِ زلفِ تو رقصان به باد چو دیده کسی رویِ تو ، در زمان غمِ عالمی را ببرده ز یاد خوش آن دیده ای کاو به هر صبح و شام درِ پلک بر روی ماهت گشاد ندانم تویی یا فروزنده مهر که طالع شود در جهان ، بامداد هميشه بمانی بهاری و سبز بلا و غم از جان تو دور باد فربود بهمنی
راز عشق ما به عالم فاش باد زندگی بر کام این دل کاش باد چون تو نقشی آفریدن ساده نیست آفرین بر پنجه ی نقاش باد فربود بهمنی
خاک بودم تیره و خاموش و سَرد سَر زدی در شامِ من چون آفتاب دانه یِ دانش به جانم کاشتی از زلالِ مهرِ خود دادی تو آب سبز و بالنده شدم از لطفِ تو ورنه بودم زرد و بی رنگ و خراب آفتابا جاودان در این جهان بر دلِ دانش پژوهان خوش بتاب آموزگاران ارجمندم ، از دریایِ دانش شما که فروتنانه گسترده است ، به فراخورِ سبویِ خود ، پیاله ها برداشتم و جانم تازه و روشن شد . هر جا که هستید ، روز آموزگار بر همه ی شما ، خجسته و شاد باد . با آرزوی بهترین ها فربود بهمنی
next page →