farboodbahmani

FarbooD Bahmani

نویسنده و ترانه سرا ، گیاهخوار ، کاردان ( تکنسین ) فنی پشتیبانی دستگاه های ATM , VTM , POS , RECYCLER

Loading...
یورش ، تجربه ی یک همکاری ناب با استاد سیامک آقایی و گروه گوشه ------------------------------- زخمه زخمه زخمه تار رشته رشته رشته پود لحظه لحظه لحظه آه رفته رفته رفته رود آه ای سپیده ی امید بیداران سرها به راه تو فتاده از یاران در خامشی شب برآ چو فریادی بر کام تشنگان بزن بزن باران روحانی ، آهنگین ، خنیاگر شورانگیز ، رنگ آمیز ، چون آذر دل با دل ، تن با تن ، سر با سر هم بسته ، هم پیمان ، هم باور یورش ببر * قطره قطره قطره تو قطره قطره قطره من جرعه جرعه جرعه جان تکه تکه تکه تن این تکه تکه تن فتاده هر جایی این جرعه جرعه جان خمش ز گویایی هم پای من بیا که قطره قطره رود پیدا شود از آن خروش دریایی رو در رو ، آتش خو ، توفان کن دیوانه ، دیوانه ، عصیان کن رخنه در دیوار زندان کن هم بسته ، هم پیمان ، هم باور یورش ببر * نعره نعره نعره خشم نغمه نغمه نغمه شور چکه چکه چکه اشک چشمه چشمه چشمه نور بر لب رسیده جان دگر ز تنهایی با من بیا بخوان سرود شیدایی پر کن فضای دل ز بانگ آزادی نقشی بزن به شب ز صبح رویایی دل دریا ، دل دریا ، دل دریا بی پروا ، بی پروا ، بی پروا پتکی کن بغضت را ، خشمت را هم بسته ، هم پیمان ، هم باور یورش ببر بر شب چون اخگر آتش فکن در هر خشک و تر پا وامکش یک دم از رفتن یورش ببر از این در بگذر یورش ببر * فربود بهمنی --------------------------------- @siamak_aghaei @shervin.mohajer @danyalmemarnezhad @payam__javani @homayounjahanshahi @maysammaleki @mehrzadazamikia @nima__jozi @mehdiii.amiini.raad @neda_siahkola
عیدِ قربان ما بود آن روز کز بدی ، جمله دست برداریم گر کَسان خونِ بی گنه ریزند ما به جایش درخت می کاریم فربود بهمنی
. دل دریا... دل دریا... دل دریا... بی پروا... بی پروا... بی پروا... پتکی کن بغضت را خشمت را هم بسته هم پیمان هم باور یورش ببر بر شب چون اخگر آتش فکن بر هر خشک و تر پا وا مکش یک دم از رفتن یورش ببر از این در بگذر یورش ببر... . کنسرت "یورش" هشتم و نهم شهریورماه ۱۳۹۷ تالار اندیشه حوزه هنری . شاعر: فربود بهمنی . آغاز فروش بلیط چهارشنبه ۲۴ مردادماه ساعت ۱۹ از طریق سایت "تیوال" www.tiwall.com . با سپاس از زحمات جناب آقای سعید شفیعی برزی @farboodbahmani @saeidbarzi @masoodbarzi @hafdang @zicwall #کنسرت_یورش #کمانچه #شروین_مهاجر #کمانچه_آلتو #مهرزاد_اعظمی_کیا #تار #میثم_ملکی #تارباس #پیام_جوانی #نی #نیما_جوزی #تنبک #همایون_جهانشاهی #آواز #دانیال_معمارنژاد #آهنگساز و #سنتور #سیامک_آقایی #کنسرت_موسیقی_ایرانی #کنسرت #ایران #santour #santur #siamak_aghaei
بر وطن هر دم خورَد چوب حراج بی تفاوت ، صبر و عادت می کنیم بر هر آن آزاده ی میهن پرست با سکوت خود خیانت می کنیم فربود بهمنی #دریای_خزر
عمری میان جمع ، غریبانه زیستم امشب برایِ غربتِ این دل گریستم آن کوهِ پر غرورِ نشسته به تندباد بودم ، کنون ولیک ، دگرباره نیستم هر جا که رفته ام غم تنهایی ام شناخت یاری عجب نگفت ، کجا رفته ، کیستم دریای بغض و کشتی بی ناخدای اشک کو ساحلی که با لب خندان بایستم امشب به دست خود یقه اش پاره می کنم کآخر خدا بپرس که هستم ، که چیستم فربود بهمنی
درودی به زلالی مهر از خانواده و همه ی دوستان ارجمندم که زادروزم رو شادباش گفتند سپاسگزارم . امیدوارم که در سال نو زندگی ام ، برای خودم و شما و جهان انسان زیبای بهتری باشم . با پرهیخت فراوان فربود بهمنی
زنجیرِ شب آهنگساز ، فریبرز فرهنگ مهر خواننده ، فرزانه محجوب ترانه سرا ، فربود بهمنی The night's chain Composer , Fariborz Farhang Mehr Singer , Farzaneh Mahjoub Lyric , Farbood Bahmani لینک دانلود https://www.navahang.com/mp3/Farzaneh-Mahjoob-Zanjire-Shab/
غم آید هر زمان از بام و دیوار حریق و فقر و ظلم و سیل و آوار دگر لطفی ندارد زندگانی خدایا چرخ گردون را نگه دار فربود بهمنی #ایران ، #سنندج ، #اتوبوس
گناه مطربان گر شور و غوغاست خوشی ، شادی ، گناه مردم ماست چه آیین است این آیین بیداد که با شادی نگون ، با گریه برپاست مکن رقص و مکن خنده ، مکن عیش که این ها دشمن ایمان و تقواست مبارک بادت این ایمان و تقوا خروس دزدی ات در جیب پیداست به جمع کاسه لیسانِ ریایی فدای همت آن کس که تنهاست گلوی خود مکن آزرده ای دوست به فریادی که مرگ و لعن دنیاست به سختی تا به کی دشمن تراشی که دشمن جای دیگر نیست ، اینجاست ربودند و ببردند و نرفتند زبان مشغول انکار است و حاشاست حواس ما مبادا پرت گردد به هر چیزی که آید از چپ و راست لحاف خود نگه داریم ، مردم که بهر آن چنین آشوب و بلواست به قطره قطره پیوستن ، شود رود سرانجامش خروش خشم دریاست فربود بهمنی
غریبم ، زار و حیرانم دل آشوب و پریشانم سَرَم از فرط سنگینی فتاده در گریبانم همان موسای بی خضرم چو نوحی گم به توفانم گمان بردم که آزادم ولی در کنج زندانم نگفته نام آزادی شکسته مشت ، دندانم خموشى پر ز فريادم خزانى بى بهارانم چنان غمگین و ویرانم که پنداری که ایرانم فربود بهمنی
تو جوانیِ منی ، ای که دلم مستِ آن چشمِ خوشِ مِی گون است رویِ گل را بنگر ، تا ز غَمَت حالِ دل را تو بدانی ، چون است نه که تا مرگ ، که هرگز نرود مهرِ تو ، کز ازلم در خون است فربود بهمنی
«سرخیِ تبدارِ مرگ» بیاد پرویز مشکاتیان بر تن این جنگلِ انبوهِ اینک خالی از بالا و برگ از ورایِ خیزشِ تیزِ تبرهایِ پیاپی خط کشیده سرخیِ تبدارِ مرگ دیده ام تا سال هاست آب این بیشه همه خون و سرشک است و عرق حاصلش زردیِ خشکِ خارها پخته هایِ سر بریده روی خاک امتدادِ کال هاست سروهایِ سبزِ آزادِ سترگ در حریقِ ناگهانِ بی امان همنشین باد و خاکستر شدند آن همه گل های سرخِ آرزو ناشکفته یا شکفته یک به یک پرپر شدند فربود بهمنی
شبیهِ درختانِ سبزی و شاد شلمزارِ زلفِ تو رقصان به باد چو دیده کسی رویِ تو ، در زمان غمِ عالمی را ببرده ز یاد خوش آن دیده ای کاو به هر صبح و شام درِ پلک بر روی ماهت گشاد ندانم تویی یا فروزنده مهر که طالع شود در جهان ، بامداد هميشه بمانی بهاری و سبز بلا و غم از جان تو دور باد فربود بهمنی
راز عشق ما به عالم فاش باد زندگی بر کام این دل کاش باد چون تو نقشی آفریدن ساده نیست آفرین بر پنجه ی نقاش باد فربود بهمنی
خاک بودم تیره و خاموش و سَرد سَر زدی در شامِ من چون آفتاب دانه یِ دانش به جانم کاشتی از زلالِ مهرِ خود دادی تو آب سبز و بالنده شدم از لطفِ تو ورنه بودم زرد و بی رنگ و خراب آفتابا جاودان در این جهان بر دلِ دانش پژوهان خوش بتاب آموزگاران ارجمندم ، از دریایِ دانش شما که فروتنانه گسترده است ، به فراخورِ سبویِ خود ، پیاله ها برداشتم و جانم تازه و روشن شد . هر جا که هستید ، روز آموزگار بر همه ی شما ، خجسته و شاد باد . با آرزوی بهترین ها فربود بهمنی
تا که جان هست در این سینه محال است که دل جز به تو یارِ دل آزارِ دل انگیز دهم آنچنان رفته برون از دلِ تو وز همه جا یادم ای یار ، که دیدم ، که همان سیزدهم فربود بهمنی
گفت فردی در مکانی ، با تَشَر اِجْتَنِب یا قوم من اسباب شَر موسِقی زآن جمله باشد بی گمان سَد بلا بنهفته در آن ای بشر هرکه در دنبال موسیقی برفت سُست گشت و ناتوان و کور و کَر جمله یِ دلواپسان هورا کنان ز اکتشافِ او به هر کوی و گذر بی سر و پایی که اندر راهِ عشق همچو عطار آمدی از پا به سَر گفت با یاران به پیمانه زنید در کنارِ گل رخی ، رشک قَمَر گوش ما باشد به بانگ چنگ و نی نِی به عر عر های مشتی بی هنر معذرت خواهم در آخر زین قیاس از جنابِ شخصِ بی آزارِ خَر فربود بهمنی
next page →